رمان عشق با چاشنی خطر

رمان عشق با چاشنی خطر پارت 71

1 دیدگاه
    و به قلبم اشاره کردم که عسل ماشین رو کنار خیابون نگه داشت و سریع برگشت سمتم عسل:آرام عاشق شدی؟ حالم خوب نبود چون قلبم میگفت عاشق شدم…
رمان عشق با چاشنی خطر

رمان عشق با چاشنی خطر پارت 69

5 دیدگاه
    اشکی:آرام….مهم نیست که چقدر باشگاه میرم و قوی میشم هیچ وقت زورم به چشماش نمیرسه..از همون اولم همون چشما کار دستم داد. چشمایی که از همون اول جلوی…
رمان عشق با چاشنی خطر

رمان عشق با چاشنی خطر پارت 68

7 دیدگاه
      اشکی:تو خونتون هم همینقدر میترسی و میچسبی به بقیه نه….معلومه که نه. درسته که میترسم اما خب همین که یکی کنارم باشه دیگه زیاد نمیترسم اما الان…
رمان عشق با چاشنی خطر

رمان عشق با چاشنی خطر پارت 67

7 دیدگاه
  _پس چرا اون روز زر زدی که اشکی هیچ دختری رو به جز من به خونش راه نداده هان؟؟؟؟ گوشیم زنگ خورد که رد تماس دادم نگهبان به عصبانیت…
رمان عشق با چاشنی خطر

رمان عشق با چاشنی خطر پارت 65

4 دیدگاه
  _این جای تشکرته؟ درضمن خودم بهش گفتم هوامو داشته باشه عسل:اما امید مثل سگ از موش میترسه _نه که خودت مثل سگ از موش نمیترسی؟ عسل:آره منم میترسم همه…
رمان عشق با چاشنی خطر

رمان عشق با چاشنی خطر پارت 64

2 دیدگاه
  دوباره برگشتم تو آشپزخونه و پشت میز نشستم اشکی هم اومد و رو به روم نشست. براش غذا کشیدم و گذاشتم جلوش. تمام مدت به کارام نگاه میکرد و…
رمان عشق با چاشنی خطر

رمان عشق با چاشنی خطر پارت 63

5 دیدگاه
    کیانا درمونده شده بود و نمیدونست چی بگه که همون موقع استاد اومد تو کلاس. منم عقب گرد کردم و راه افتادم سمت عسل. بالاخره این بار خوب…
رمان عشق با چاشنی خطر

رمان عشق با چاشنی خطر پارت 62

7 دیدگاه
  و تماس رو وصل کردم _جونم داداش؟ آراد آروم گفت:نخوابیده بودید که؟ _گمشو بابا بگو چته آراد:انگاری اشکان بد جوری حال تو رو هم گرفته که دوباره سگ شدی…
رمان عشق با چاشنی خطر

رمان عشق با چاشنی خطر پارت 61

10 دیدگاه
  خبری از اشکی نبود و هر دو تا در های خونه ها بسته بود. نمیدونم چرا اما خیلی دوست داشتم قیافه دوست دخترشو ببینم. پس خواستم برگردم و تو…
رمان عشق با چاشنی خطر

رمان عشق با چاشنی خطر پارت 60

4 دیدگاه
  نازنین دستشو بلند کرد و شربتو برداشت و آخرین لحظه لیوان رو خم کرد و تمام محتویات لیوانو ریخت رو من _هیییییییی سریع از جام بلند شدم من حتی…
رمان عشق با چاشنی خطر

رمان عشق با چاشنی خطر پارت 59

3 دیدگاه
  عاشقم کن یکم به فکر من باش تو با چشمای زیبات این احساسو تو دلم کاشتو بگو مگه میشه یه لحظه دور ازت باشم آخه زوری که نیست نمیتونم…
رمان عشق با چاشنی خطر

رمان عشق با چاشنی خطر پارت 58

5 دیدگاه
  کیان یه نگاه به من انداخت کیان:نه بعدم راهشو کشیدو رفت ولی اگه من تو این سالها یه ذره هم کیانو شناخته باشم مطمئنم که به رابطه من و…