رمان عشق صوری

رمان در پناه آهیر پارت ۳۱

80 دیدگاه
آهیر چمدونهای منو تو صندوق عقب ماشین میزاشت و پدرش هم بهمون سفارش میکرد که مواظب خودمون باشیم و حسابی خوش بگذرونیم.. وقتی آهیر حواسش به ما نبود و مشغول…

رمان در پناه آهیر پارت ۳۰

109 دیدگاه
از حموم خارج شدم و لباس پوشیدم و خواستم سری به افرا بزنم.. هنوزم تو حال و هوای خواستنش بودم و صحنه ی چند دقیقه ی پیشش تو حموم از…

رمان در پناه آهیر پارت ۲۹

69 دیدگاه
غمی که بنظرم بخاطر جدایی از یه رفیق بود.. به من بعنوان یه رفیق و همخونه عادت کرده بود و شاید بخاطر رفتنم ناراحت میشد.. ولی اون ناراحتی جزئی، براحتی…

رمان در پناه آهیر پارت ۲۸

63 دیدگاه
روزها گذشت و آهیر دیگه اون آهیر قبل نشد!.. نمیدونم چه اتفاقی افتاده بود که رفتارش عوض شده بود.. با من سرد و دور نبود، ولی مثل سابق هم نبود..…

رمان در پناه آهیر پارت ۲۷

35 دیدگاه
عسل بعد از بیمارستان، اساسی گیر داده بود که ابروهات بازم پر شده و باید بریم آرایشگاه.. هر چی میگفتم نمیخواد، ول کن نبود و میگفت باید بیای.. خودمم ته…

رمان در پناه آهیر پارت ۲۶

32 دیدگاه
_نخیر توهم نزدم.. خوب یادمه.. من صداتو شنیدم لبخند شیطونی زد و گفت _نکنه بخاطر اون حرف به زندگی برگشتی؟ _نخیررر.. برگشتم که بهت بگم من دلبرت نیستم، فقط رفیقتم…

رمان در پناه آهیر پارت ۲۵

66 دیدگاه
وقتی رسیدیم به محله ی سالار، اهل محل و ریش سفیدها که دوستان قدیم سالار بودن، جمع شده بودن و جلوی پاش دو تا قربونی کردن و چند نفرشون با…

رمان در پناه آهیر پارت ۲۴

120 دیدگاه
ماشین خوشگل آهیر رو بنا به سلیقه ی پروانه، گل صورتی زده بودیم و انقدر قشنگ شده بود که چشمهای پروانه جلوی آرایشگاه با دیدنش چراغونی شد.. اینکه بتونی آرزوی…

رمان در پناه آهیر پارت ۲۲

162 دیدگاه
موتور سیاه خفنی شبیه موتور قبلیش پسندیده بود که منم گفتم عالیه و خریدش.. یه کلاه کاسکت قرمز قشنگ هم برای من خرید و گفت کلاه خودتو داشته باش، مشکیه…

رمان در پناه آهیر پارت ۲۱

102 دیدگاه
اومد نشست روی مبل مقابلم و گفت _آخرین بار ۲۰ سالم بود که رقصیدم.. قبل از زندان و زندگی جدیدم.. تو یه پارتی با دختری که نمیدونم کی بود.. تو…

رمان در پناه آهیر پارت ۱۹

52 دیدگاه
از روی مبل بیحوصله بلند شدم و رفتم تو آشپزخونه و گفتم _خوبم.. کشیدم بیرون _باید ثابت کنی _چه جوری؟.. میگم خوبم خب _پایه ای یه کار خفن کثیف بکنیم؟…

رمان در پناه آهیر پارت ۱۸

122 دیدگاه
آهیر اذیت کردن افرا و سر به سر گذاشتنش، برام لذتبخش بود و از هر فرصتی استفاده میکردم تا عصبانیش کنم و مثل یه ماده ببر دندونهاشو بهم نشون بده..…