رمان زادهٔ نور پارت 13

3 دیدگاه
مهمانی هنوز نیامده بود و سالن خالی از حضور هر آدمی بود …….. نگاهش را چرخی درون سالنِ غرق شده در نور داد …….. چلچراغ عظیم و پر شکوه میان…

رمان زادهٔ نور پارت 12

6 دیدگاه
امیر علی کمی خودش را بالا کشید . خسته بود . هم جسمی و هم روحی ……… آن هم زیاد . دو دکمه ابتدایی پیراهن لیمویی رنگش را باز کرد…

رمان زادهٔ نور پارت 11

8 دیدگاه
با خروج امیرعلی از آشپزخانه ، خورشید مانند دونده ای که مسافت زیادی را دویده باشد روی صندلی اش بی حال ولو شد و سرش را روی میز گذاشت و…

رمان زاده نور پارت 10

8 دیدگاه
لیلا با حرص لبانش را روی هم فشرد و دندان قروچه ای کرد و چند بار عصبی پلک زد و نفسش که می رفت تند شود را به سختی آرام…

رمان زاده نور پارت 9

2 دیدگاه
امیرعلی از سر میز بلند شد . – من نیم ساعت می رم بالا استراحت می کنم و بعدش می رم بیرون …….. لیلا اومد بهش بگید با من تماس…

رمان زاده نور پارت 8

6 دیدگاه
– چقدر درس خوندی ؟ ……. دانشجو هستی ؟ – نه تا سوم دبیرستان بیشتر نخوندم . – چه رشته ای ؟ – ریاضی فیزیک بودم . – تو خونه…

رمان زاده نور پارت 7

4 دیدگاه
خورشید ترسیده به جایی که روحانی نشانش می داد نگاه کرد ……. بغض از سر ترس میان گلویش نشسته بود و بالا و پایین می شد ……… فرنگیس خانم فشار…

رمان زاده نور پارت 6

4 دیدگاه
نفس در سینه خورشید حبس شد و انگار دیگر توانی برای بالا آمدن هم نداشت ………. با چشمانی وحشت زده و دهانی باز مانده از شوکی که به او وارد…

رمان زاده نور پارت 5

1 دیدگاه
فرنگیس که انگاری به گوش هایش شک داشته باشد چهارزانو خودش را جلوتر کشید و دوباره و نگرانتر از قبل پرسید : – چی ؟ چشمان گود رفته آقا رسول…

رمان زاده نور پارت 4

9 دیدگاه
کیان اخم نازکی روی پیشانیش نشاند . گذشتن آن هم بدون هیچ جبران خسارتی ؟؟؟؟ ………. مطمئناً منصفانه نبود ………. البته که این خانواده با این شرایط زندگی تا ده…

رمان زاده نور پارت 3

3 دیدگاه
از صبح خورشید و آقا رسول و فرنگیس خانم داخل اتاق نشسته بودند و گوش به زنگ که صدای در را بشنوند . قلب فرنگیس خانم بی وقفه و محکم…

رمان زاده نور پارت 2

2 دیدگاه
خورشید مضطرب از جایش بلند شد . زانوانش انگار از درون می لرزید . چادر خانگی اش را از رو زمین چنگ زد و سر انداخت و دمپایی هایش را…

رمان زاده نور پارت اول

7 دیدگاه
بی حس و حال و خسته به در یخچال تکیه داده بود و با ریشه های نازک در آمده از فرش زیر پایش بازی می کرد . گاهی نگاهی به…
فهرست