رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 158

6 دیدگاه
    سرموبه نشونه ی تایید تکون دادم و گفتم: _آره حس میکنم اگه خراب واسم بهتره.. ترجیح میدم تا اطلاع ثانوی همه چی خراب بمونه.. اینطوری ادامه پیدا کنه…
رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 157

2 دیدگاه
  _میدونم.. اما دروغ گفتن بیشتر ناراحتم میکنه.. بیشتر بهمم میریزه! حالا میشه جوابشو بدی؟ میخوام ببینم چی میخواد! _سارااااا ؟؟؟ چاقوی دستمو که واسه پنیر آورده بودم بالا گرفتم…
رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 156

6 دیدگاه
  احساس کردم هول شده چون با دست پاچگی رفت گوشی روبرداشت وبدون جواب دادن توی جیب شلوارکش گذاشت و گفت: _ولش کن یکی از رفیقامه جواب نمیدم! چشم هامو…
رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 155

22 دیدگاه
  باهاش لج کردم.. وقتی اون بعداز چندین بار خواهش وتمنای من که یه ذره رعایت حال منو بکنه، بازهم کار خودشو میکنه پس من هم به حرفاش گوش نمیکنم…
رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 154

2 دیدگاه
  آرش اومد نزدیک تر و بالحن غمگینی مادرش روصدا زد.. _مامان؟ _میشه اینقدر به من نگی مامان؟ والا اونقدر پیرنشدم که پسر هم سن وسال تو داشته باشم! _خیلی…
رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 153

3 دیدگاه
  سه روز بعد با رضایت شخصی و اجازه ی دکتر آمنه رو مرخص کردیم وآوردیم خونه.. زن بیچاره یا همش بخاطر داروهاش خواب بودیا بیدار میشد سراغ آرشی رو…
رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 152

بدون دیدگاه
  ازتوی جیب کتش پاکت سیگار بیرون کشید و سیگاری رو روشن کرد و با مکث طولانی ادامه دا‌د: _پای زندگیم و آبروم وسط بود.. اون روزا آمنه توی برهه…
رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 151

بدون دیدگاه
  من توزندگیم اشتباهات زیادی کردم اما آمنه همه زندگی منه.. چرا پدرت رو شکنجه میکنی؟ _پدر؟ کدوم پدر؟ توچه پدری درحق من کردی؟ مادربچه ی تو همون زنیکه ی…
رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 150

3 دیدگاه
  اونقدرآروم گفته بود که فکرمیکنم فقط من که کنارش ایستاده بودم شنیدم.. _ارسلان منه؟ پس چرا اینقدر پیرشده؟؟ قطره اشکم روی گونه ام چکید.. مطمئن شدم فراموشی گرفته.. اومد…
رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 149

4 دیدگاه
  _هیس.. هیچی نگو.. دیگه نمیخوام ادامه بدی.. تاجایی که لازم بود رو شنیدم.. بقیه اش وقتش که شد خودت همه چی رو بهم میگی.. باورت کردم.. میدونم اگه مجبور…
رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 148

1 دیدگاه
  به ظاهر و نمای ساختگی زندگی آدما نگاه نکن.. روزگار هیچوقت با من خوب تا نکرد سارا.. ماشین گرون قیمت.. خونه وکارخونه داشتم اما زندگی نمیکردم.. من از زندگی…
رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 147

2 دیدگاه
  باهم رابطه ج*ن*س. ی و ماچ وبوسه نداشتین؟ که داشتین! هرروز باهم بیرون و تفریح نداشتین؟ که داشتین! عاشقت نیست؟ که هست! باهمم که میخواستین ازدواج کنین و از…
رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 146

بدون دیدگاه
  بی اراده دستمو کشیدم و همزمان شونه ای بالا انداختم وگفتم: _حوصله ام سررفته.. خوابم گرفته! _میخوای برسونمت خونه عشقم؟ خبری شد بهت زنگ میزنم! _نه بابا.. نمیتونم حتی…
رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 145

2 دیدگاه
  _اینجوری نگو آرش.. موافقت خانواده ها واسه من خیلی مهمه و جز یکی از واجبات زندگی منه.. من دلم میخواد خانواده و جمع صمیمی داشته باشیم.. دلم نمیخواد توزندگیم…
رمان آرزوی عروسک

رمان آرزوی عروسک پارت 144

6 دیدگاه
  _سارا؟؟؟؟ باصدای آرش فورا اشک هامو پاک کردم جفتمون به سمتش برگشتیم .. ارسلان_ اومدی پسرم؟ دیدی مامانتو‌؟ حالش خوبه؟ اما آرش درحالی که به من نگاه میکرد و…