رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت آخر 3.9 (15)

11 دیدگاه
          نگاهی به نورهان انداختم. وقتی اینطور بی حوصله و خسته خودش رو مینداخت تو آغوشم یعنی دلش میخواست بخوابه خصوصا اینکه  شکمش پر شده بود. قبل از اینکه از جا بلند بشم کیفم  پولم رو که از قبل کنار گذاشته بودم برداشتم و گفتم:  …
رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت 21 5 (2)

بدون دیدگاه
          عقب رفت و بهم خیره شد. یه زن مسن بود با لباسهای ساده و تناژ تاریک. براندازم کرد درحالی که بی نهایت خسته بودم و نورهان تو بغلم سنگینی میکرد. پرسید:     -تنهایی ؟     سرم رو تکون دادم و در جواب سوالش…
رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت 20 3.7 (3)

2 دیدگاه
        کاملا مشخص بود از دیدنم جاخورده. خصوصا وقتی منو با اون حالت پریشون و بهم ریخته دید. سری تکون داوم و بی مقدمه پرسیدم:     -سلام سهند…تو از بهار خبر داری !؟     بیشتر جاخورد.اول که بربر نگاهم کرد و بعد هم گفت:  …
رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت 19 3 (2)

4 دیدگاه
        از خونه دور شده بودم اما نه خیلی.سرم رو گذاشته بودم رو فرمون و بیصدا اشک می ریختم. آخه باید کجا میرفتم !؟ باید به کی پناه میبردم !؟ خونه زندگیم…شغلم…آرامش و آسایشم…همچی بر باد رفت! خدایا چرا !؟ چرا من هنوزهم باید تاوان خطاهای گذشته…
رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت 18 5 (1)

7 دیدگاه
    در لحظه دچار چنان سردردی شدم که  احساس میکردم تمام رگهای سرم درحال انفجار هستن! من با این آشفته حتلی چه جوری سر میکردم آخه؟ اینها به کنار…اینهمه اتفاق رو چه جوری هضم میکردم! اینهمه داستان جدید رو… اینهمه انگی که چسبونده بودن به بهار. اما…واقعا اون یه…
رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت 17 5 (2)

5 دیدگاه
        راستش  همونطور که گفتم اولش تنم از سوالش لرزید ولی بعد وقتی حرف زد به این فکر کردم که شاید مردها هم مثل ما زنها گاهی دلشون بخواد همچین سوالهایی بپرسن و جوابهایی بگیرن که دلشون باهاشون قرص تر بشه واسه همین  دستمو روی ساعد دستش…
رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت 16 5 (1)

2 دیدگاه
    دلم میخواست تا وقتی حال و اعصابم میزون نشده نرم خونه اما نشد. بهار و نورهان آرامشم بودن و از این آرامش به کی پناه میبردم که باهاش برابری بکنه!؟ کفشهام رو از پا درآوردم و به همراه کیف و سوئیچ و چیزای دیگه پرت کردم رو میز…
رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت 15 3.5 (2)

6 دیدگاه
    واسه پس گرفتن چیزایی که داشتم و ازم گرفته بودن حاضر بودم دست به هر کاری بزنم! هر کاری ! نمیتونستم مثل شکست خورده ها از اون زندگی بیام بیرون درحالی که همه ی کسایی که به زندگیم خبطه میخوردن حالا چپ چپ نگام کنن و بگن لابد…
رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت 14 5 (1)

8 دیدگاه
  از اونجایی که از حرفهای پسره به بهار متوجه شده بودم قصد داره برده تهران، به این نتیجه رسیدم زمان کافی ندارم و نمیتونم صحبت با اون زن رو از دست بدم! زنی که احتمالا باید دختر خاله ی بهار باشه! بهار خیانتکار! هه! آقا نیما…آی آقا نیما! تو…
رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت 13 5 (1)

6 دیدگاه
  من دلم نمیخواست آدمای توی گذشته مون  زندگی خوب الانمون رو بهم بریزن واسه همین زل زدم تو چشمهاش و گفتم: -سند رو بهش بده! سرش رو به طرفین تکون داد و گفت: -نمیدم عزیزم! خودشو جر بده هم نمیدم. بدم که بفروشه و بده دوست پسرش ؟ نه…محاله…
رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت 12 4.8 (4)

2 دیدگاه
  تو فرصتی که نیما حموم بود اول یه سری به نورهان زدم و بعدهم چون مَشت خواب بود برگشتم تو آشپزخونه که میز ناهار رو بچینم. بشقابها، ظرف سالاد و ترشی و هر چیزی که آماده کرده بودم رو روی میز چیدم  و خواستم در قابلمه رو بردارم که…
رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت 11 5 (3)

12 دیدگاه
  درحالی که دکمه های پیرهنشو یکی یکی وا میکرد تا در کمتر  از چندثانیه مثل پسرش خونه زو تبدیل کنه بازار شام ، خندید و گفت: -باشه از این به بعد حال تورو میپرسم بعد اونو! با خستگی خودشو انداخت رو مبل. چیزای توی دستشو انداخت کنار و بعد…
رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت 10 5 (3)

3 دیدگاه
  موند و بهم خیره شد و من نمی فهمیدم از این خیره شدن چه چیزی به دست میاورد. منی که همه جوره بهش فهمونده بودم دلم نمیخواد اینجا ببینمش. کنج لبش رو به آرومی داد بالا و پرسید: -بهار چرا با من اینجوری رفتار میکنی ؟ من و تو…
رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت 9 5 (3)

7 دیدگاه
  از گوشه چشم نگاهی به نیما  که همچنان سگرمه هاش توی هم بودن انداختم. نمیدونستم میشه باهاش  حرف زد و ازش خواهش کرد یا چی؟! ولی چون چاره ی دیگه ای نداشتم تصمیم گرفتم حرفم رو به زبون بیارم. به نورهان یه تیکه نون دادم و همزمان از نیما…
رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم

رمان دختر نسبتاً بد فصل دوم پارت 8 5 (3)

2 دیدگاه
  اول خونه ی عمو رفتیم تا  نورهان رو از زن عمو بگیریم. نورهانی که این روزها کمتر منو می دید و فکر کنم کم کم داشت به این باور می رسید عمو و زن عمو مامان و باباش هستن نه من و نیما و بعد هم رفتیم خونه ی…