InShot 20230529 185656970

رمان نغمه دل پارت اخر 3.5 (13)

31 دیدگاه
    (محمد علی) به فکر یه خونه جدید بودم دلم نمیخاست زنم و بچهام تو خونه ای زندگی کنن که یه عالمه خاطرات بد توش هست به رضا گفته بودم دنبال خونه باشه برام بعد از انجام کارا رضا خسته تکیه به صندلیش داد _خدا لعنتت نکنه پسر من…
InShot 20230529 185656970

رمان نغمه دل پارت 46 4 (6)

9 دیدگاه
    تو حالت خواب و بیداری بودم که احساس کردم سایه یکی روم افتاده چشمامو باز کردم یه ادم دیدم ترسیده و با سرعت عملی که از من به دور بود بالش بغل دستمو محکم پرت کردم سمتش که افتاد زمین _اخخخخ مائدههه نشستم که دیدم علیه _هینن وای…
InShot 20230529 185656970

زمان نغمه دل پارت 45 3.7 (6)

21 دیدگاه
    دکتر خودش با دکتر قلبش رفته بودن تو اتاق زمان انگار ایستاده بود (راوی) دکترا دورشو گرفته بودن و تمام سعیشونو میکردن تا هر سه جان سالم به در ببرند ماما: باید بچها رو بدنیا بیاریم ممکنه اکسیژن بهشون نرسه دکتر قلب: سلامتی مادر در الویته پرستار: دکتر…
InShot 20230529 185656970

رمان نغمه دل پارت 44 3.6 (7)

10 دیدگاه
    (حال) یک هفته بعد…. دیگه کم کم موقع فارق شدنم بود و نمیتونستم تکون بخورم با هر لگد بچها قلبم هم محکم تو سینه م میکوبید و ترسم بیشتر میشد که نکنه موقع زایمان بمیرم و بچهامو نبینم ولی بازم خیالم راحت بود اگرم بمیرم علی میدونه که…
InShot 20230529 185656970

رمان نغمه دل پارت43 3.8 (6)

14 دیدگاه
    فلش بک گریه میکردم و میگفتم دستگاهارو نکشید رضا منو بغل گرفت و داشت میکشیدم بیرون از اتاق که پرستار داد کشید _دکتررر دکتررر ضربانش برگشت دکترا هراسون رفتن منو رضا ساکت داشتیم به هیاهوی تو اتاق نگاه میکردیم که پرده اتاق کشیده شد _نبضش برگشت مگه نه؟…
InShot 20230529 185656970

رمان نغمه دل پارت42 3.7 (6)

12 دیدگاه
    وارد خونه شدم که بی بی نگران گفت: _مادر خوبیت نداره بدون نشون جایی برین محله کوچیکه مردم هزار تا حرف در میارن شال رو از سرم در اوردم و گفتم: _کدوم بیرون بی بی؟ بنده خدا برای اینکه من پول اژانس ندم اومد منو تا جاده سلامت…
InShot 20230529 185656970

رمان نغمه دل پارت 41 3.8 (6)

26 دیدگاه
    پول ماشینو حساب کردم و وارد کافه شدم که دیدم رضا اولین میز نشسته نشستم سر میز و بعد اومدن گارسون سر حرفو باز کرد _راستش میخاستم یه سوال ازت بپرسم _بگو _کسی تو زندگیته؟ یا قراره وارد زندگیت بشه؟ وقتی اینو گفت فهمیدم تعقیبم کرده _شما منو…
InShot 20230427 173005985 scaled

رمان نغمه دل پارت ۴۰ 3.6 (7)

85 دیدگاه
  (مائده) خسته شدم بودم و عین مرغ سر کنده بال بال میزدم تو خونه در و دیوار خونه انگار داشتن بهم هجوم میاوردن تصمیم گرفتم برم قدم بزنم تا بلکه از فکر علی بیام بیرون حاضر شدم دیدم گوشیم زنگ خورد اقا محسن بود حالا باید چکار میکردم باهاش…
InShot 20230427 173005985 scaled

رمان نغمه دل پارت 39 3.8 (6)

16 دیدگاه
    پوفی کشیدم و حرکت کردیم سمت خونه وقتی رفتم خونه خبری از زهره نبود رفتم اتاقش همه وسایلشو جمع کرده بود فقط از خودش یه نامه به جا گذاشت _ببخش منو، من امروز با اولین پرواز میرم پیش مادرم(مادرش تو مشهد زندگی میکرد) و هیچوقت دیگه برنمیگردم از…
InShot 20230427 173005985 scaled

رمان نغمه دل پارت 38 3.4 (7)

59 دیدگاه
    تا صبح زل زده بودم به عکس بچم زنگ زدم به رضا اینطوری نمیتونستم بی خیر از مائده جایی رو بگردم _الو رضا صداش خاب الود بود _جانم داداش _مائده رو برام پیدا کن (مائده) خشکم زده بود، از کجا منو پیدا کرده؟ _راهم نمیدی بیام تو زنداداش؟…
InShot 20230427 173005985 scaled

رمان نغمه دل پارت 37 3.7 (7)

35 دیدگاه
    _سلام دکتر _سلام بفرمایید _شمس هستم، محمد علی شمس کمی مکث کرد _اهااان اقای شمس خوبی پسرم؟ سر پا شدی؟ _راستیتش همونطورم _نگو که هنوزم ویلچر نشینی _متاسفانه _چی بهت بگم پسر؟ چرا همون موقع درمان نکردی؟ _یه اتفاقاتی پیش اومد که قسمت نشد ولی الان میخام بیام…
InShot 20230427 173005985 scaled

رمان نغمه دل پارت36 3 (7)

31 دیدگاه
  به پشت در تکیه زدم و بغض کرده گفتم: _خدایا قرارمون این نبود، قرارمون یه زندکی اروم بود نه اینطوری قلب نا ارومم با یاداوری حرفای اقا محسن دردش بیشتر شد من از همه خجالت میکشیدم، حتی از روی بچه هام که هنوز بدنیا نیومده برای زنده موندن دارن…
InShot 20230427 173005985 scaled

رمان نغمه دل پارت35 3.7 (6)

73 دیدگاه
    (راوی) هرچه صدایش کرد جوابی دریافت نکرد به اورژانس زنگ زد تمام مدت استرس نبود رفیقش عین خوره به جانش افتاده بود به بیمارستان که رسیدند دکتر گفت هرچه زودتر باید عمل بشه تنها کاری که میتوانست انجام دهد این بود که به مائده زنگ بزند باید او…
InShot 20230427 173005985 scaled

رمان نغمه دل پارت34 3 (8)

34 دیدگاه
  (مائده) بعد اون شبی که گفت بعد رفتنش چکار میکنم رفتارش به کل عوض شده دیره بیرون تا نصفه شب نمیاد و با فاصله ازم میخابه، دیگه باهام حرف نمیزنه حاملگیم باعث شده بود شکاک باشم ولی سعی کردم افکار زردمو کنار بزنم امروز وقت دکتر داشتم قرار بوپ…
InShot 20230427 173005985 scaled

رمان نغمه دل پارت33 3.3 (7)

27 دیدگاه
حرکت کردم سمت مطب دکتر _سلام خوش اومدین _سلام دکتر ممنون _خب مشکلت چیه پسرم؟ _یه مدتی هست سرم بی دلیل درد میگیره اوایل کم بود ولی حالا قرص هم بی فایدس دکتر یکم فکر کرد و گفت: _وقتی سردرد میگیری حالت تهوع هم داری؟ _بله _سرگیجه؟ سیاهی رفتن چشم؟…