خواستم فرار کنم که نزدیک بود از پله ها لیز بخورم و عمو رضا مانتویم را چنگ زد سمت خودش کشید….

 

بی اراده از ترس جیغ کشیدم و چشم بستم…

قلبم تند تند می زد و صدای ترسیده مامان گوشم را پر کرد…

 

-شدی بلای جونم… رستا خوبی…؟! چشمات و باز کن دختر…!

 

 

سعی می کنم نفس عمیق بکشم و ستاره را نگران نکنم اما حسی درون تنم نمانده بود…

 

-حالش خوبه ستاره جان چرا الکی حرص می خوری…!

 

 

چشم باز می کنم و خودم را از آغوش عمو رضا بیرون می کشم…

-من حالم خوبه مامان… ببین…

 

 

یک دور میچرخم که بهش باور بدهم و او پر تردید نگاهم می کند که امان نمی دهم…

-وای دیرم شده باید برم کافه…. فعلا…!

 

 

تا مامان باز بخواهد امر و نهی کند از جلوی چشمانش دور می شوم…

***

 

روز خسته کننده ای بود و کافه هم به قدری شلوغ شده بود که به همراه سایه ما هم مشغول سرویس دهی بودیم…

 

 

خسته و درمانده به خانه می رسیم و من با نگاهی به سنگفرش مقابلم ناله می کنم.

-ساحیت کاش می شد با ماشین می اومدیم…!

 

 

سایه هم بدتر از من دستم را می کشد.

-چیز شعر نگو وقتی می دونی باید پیاده کز کنی چیز مغز…!

 

 

دهان باز کردم تا جواب بدهم که با صدای پیامک گوشی ام حرف در دهانم ماند.

 

مامان ستاره بود و با ابروهایی بالا رفته پیام را باز کردم…

-کجایی ورپریده پاشو بیا خونه عمت… مونا و مادر فولادزرشم هست….اینا یه نفشه ای دارن که هرشب اینجا پلاسن…راستی امیر نیس ولی الاناست که بیاد…!!!!

 

#پست۵۱۳

 

 

 

از چشمانم آتش می بارید یا وجودم آتش بود را نمی فهمیدم ولی اسم مونا و ان مادر جادوگرش مرا به این نقطه می رساند و دیگر وای به حالی که بخواهم با انها رو برو شوم…!

 

 

بدتر از ان گفتن ستاره است که انگار او هم مثل من چشم دیدن انها را ندارد.

 

 

سایه با لبخندی که به سختی کنترل می کند دستم را می گیرد…

-والا این جوری بخوای با این عصبانیت بری جلوی روشون شک نکن که از خوشحالی بال درمیارن…!

 

 

سایه هم بدتر روی مخم می رفت.

من باید دمار از روزگار آنها در می آوردم اما حیف که امیر دست و بالم را بسته بود چون زیاد از حد اهل احترام به دیگران مخصوصا بزرگترها بود که کاش کمی خشونت خرج می داد ولی عصبانیتش هم توام با احترام است…!

 

-به جای آیه یاس خوندن فکر کن ببین چطوری اینا رو باید بچزونی که دمشون رو بزارن رو کولشون و برن که بعید می دونم بادم تکونشون بده…!!!

 

 

سایه خندید…

-بیا بریم داخل که از خستگی نا ندارم فکر کنم… اول بزار موقعیت رو بررسی کنیم بعدش یه کاری می کنیم…!

 

*

 

عمه محکم بغلم کرد و قربان صدقه ام رفت…

چشمانم برق زد و به عمد لبخندی به پهنای صورت زدم و گونه تپل عمه را هم بوسیدم…

-ببخشید عمه جان باز همه زحمتا افتاد گردن شما…!!!

 

 

عمه فرشته لبخندی دیگر تحویلم داد و تا خواست حرف بزند صدای منحوس حلیمه خانوم گوشم را خراش داد…

-ناسلامتی عروسشی دخترجون جای دختر نداشتش حساب میشی و به جای یللی و تللی تو اون کافه مسخره بیا دوتا چیز یاد بگیر که فردای زندگی این بچه سر گشنه زمین نذاره…!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.2 / 5. شمارش آرا 92

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان

رمان های pdf کامل
دانلود رمان سمفونی مردگان

  خلاصه رمان :           سمفونی مردگان عنوان رمانی است از عباس معروفی.هفته نامه دی ولت سوئیس نوشت: «قبل از هر چیز باید گفت که سمفونی مردگان یک شاهکار است»به نوشته برخی منتقدان این اثر شباهت‌هایی با اثر ویلیام فاکنر یعنی خشم و هیاهو دارد.همچنین میلاد کاردان خالق کد ام کی در باره این کتاب گفت

جهت دانلود کلیک کنید
رمان عاشق شدن
دانلود رمان عاشق شدن به صورت pdf کامل از اسرا_خ

    خلاصه رمان عاشق شدن :   ماهان راد! پسر نُه ساله، “محسن راد”یکی از تاجرهای معروف ، جلوی درب زایمان ایستاده بود و منتظر به دنیا آمدن خواهر یکی یک دانه اش بود! صدای دو نوزاد در گوشش طنین انداز شد، صدای خواهرش و… صدای یک زن که دختر تازه به دنیا آمده اش را نوازش می کرد،

جهت دانلود کلیک کنید
دانلود رمان بی نفس در گرداب به صورت pdf کامل از زهرا سادات رضوی

  بی‌نفس_در_گرداب بی نفس در مرداب         خلاصه رمان:     بچه که بودم، عاشق باران بودم. وقتی که باران می‌بارید آقاجون صدایم می‌زد که خودم را به پشت پنجره محبوبم که رو به حیاط بزرگ‌مان بود برسانم و به تماشای باران بنشینم. حتی گاهی مادری اجازه می‌داد به زیر باران بروم. با اشتیاق وصف نشدنی دمپایی‌های

جهت دانلود کلیک کنید
دانلود رمان شوهر آهو خانم

  خلاصه رمان :           شوهر آهو خانم نام رمانی اثر علی محمد افغانی است . مضمون اساسی این رمان توصیف وضع اندوه بار زنان ایرانی و نکوهش از آئین چند همسری است. در این رمان مناسبات خانوادگی و ضوابط احساسی و عاطفی مرتبط بدان بازنمایی شده است. این کتاب جایزه بهترین رمان سال را از

جهت دانلود کلیک کنید
دانلود رمان بوی گندم
دانلود رمان بوی گندم جلد دوم pdf از لیلا مرادی

      رمان: بوی گندم جلد دوم   ژانر: عاشقانه_درام   نویسنده: لیلا مرادی   مقدمه حالا چند ماه از اون روزا میگذره، خوشبختی کوچیک گندم با یه اتفاقاتی تا مرز نابودی میره   تو این جلد هدف نویسنده اینه که به خواننده بفهمونه تو پستی بلندی‌های زندگی نباید شونه هم رو خالی کرد و خدای نکرده با رها

جهت دانلود کلیک کنید
دانلود رمان سونات مهتاب

  خلاصه رمان :         من بامداد الوندم… سی و شش ساله و استاد ادبیات دانشگاه تهران. هفت سال پیش با دختری ازدواج کردم که براش مثل پدر بودم!!!! توی مراسم ازدواجمون اتفاقی میفته که باعث میشه آیدا رو ترک کنم. همه آیدا رو ترک میکنن. ولی من حواسم دورادور جوری که نفهمه، بهش هست. حالا بعد

جهت دانلود کلیک کنید
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
جدیدترین پست های سایت
دسته‌ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x