رمان ماهرخ پارت 147

4.3
(112)

 

 

 

 

مهوش چشم باریک کرد…

بد فکری نبود…

ماهرخ آنقدر لجباز و کله شق بود که باید دقیقا مثل خودش رفتار کرد…

 

 

سمت شهریار برگشت…

-حق با مهگله… بهتره ملایمت رو کنار بزارین…!

 

 

شهریار هم متوجه منظور مهگل شده بود اما ترس داشت که همه چیز بدتر شود…

 

 

مهگل وقتی تعلل شهریار را دید برای آنکه مجابش کند، گفت: وقتی شما دارین به هر ساز ماهرخ می رقصین، خیلی طبیعیه که اون از خر شیطون پایین نیاد… قدرت رو الان تو خودش می بینه و شما باید اینجا قدرت مردونتون رو به رخ بکشین و از این اشتباه درش بیارین…!!!

 

 

شهریار بی قرار بود و بدتر با حرف های مهگل به کل همان نیمچه آرامشش هم رفت…

-من دقیقا چیکار کنم…؟!

 

 

مهگل نگاهی موذیانه به دخترها و بعد شهریار کرد…

-یه بار ماهرخ برام تعریف کرد که رفته بودین سفر اونم… اونجا خیلی بهش خوش گذشته بود…!!! دقیقا نمی دونم چیکار براش کردین اما خیلی خوشحال بود…!!!

 

ترانه بشکنی زد…

-آفرین مهگل…!!!

 

رو به شهریار ادامه داد…

-برای ماهم تعریف کرد… جزئیات رو نگفت اما کم کم اونجا دلبسته به شما و زندگیتون شد…!!!

 

 

شهریار به فکر فرو رفت…

اولین سفر یا به نوعی ماه عسلشان بود…

 

 

برقی درون چشمانش جهید…

نگاه پیروزمندانه ای به دخترها انداخت و گفت: می دونم باید چیکار کنم اما به کمک شماها هم احتیاج دارم…؟!

 

ترانه موشکافانه گفت: چه نقشه ای تو سرتونه…؟!

 

-می خوام بدزدمش…!!!

 

#پست۶۳۸

 

 

ماهرخ

 

این مرد دست بردار نبود و عین مگس به دنبالم بود…

 

-ماهرخ خانوم به حرفم گوش میدین…؟!

 

کلافه سمتش برگشتم…

-من وقتی برای شنیدن خزعبلات شما ندارم آقا…!

 

نگاه مثلا مهربانی بهم انداخت…

-شما بهم اجازه بدین بیشتر با من و خزعبلاتم آشنا میشین…!!!

 

 

مات ماندم…

این یارو داشت بهم چراغ سبز نشان می داد در صورتی که من شوهر داشتم…؟!

 

 

به یکباره خون به مغزم نرسید…

-اجازه بدم که به خیالت مخم و بزنی…؟! بیشعور من شوهر دارم… اون آقایی که اون روز دیدی شوهرم بود، بفهم…!

 

 

در کمال پررویی شانه بالا انداخت…

-اما بنده محبتی از جانب شما به اون آقا ندیدم که الان بخوام عقب بکشم…!!!

 

 

-چون کوری و نفهم…! بهتره بری رد کارت وگرنه مجبور میشم جور دیگه ای جوابت رو بدم…!

 

 

سامیار خندید و برق توی چشمانش دلم را بهم زد…

-من حاضرم شما هر جور دوست داری جوابم رو بدی…!!!

 

 

نمی دانم چی شد اما کارم ناخودآگاه بود که با حرص و عصبانیت جلو رفتم و با قدرت مشتم را توی صورتش کوبیدم…

 

 

صدای نعره اش هوا رفت و جلوی صورتش را گرفت…

خون بود که از لای دستانش چکه می کرد…

 

 

کمی دلم خنک شد اما بیشعوری این مرد انتها نداشت…

-حالا جوابت و گرفتی یا بازم می خوای…؟!

 

دستش را از روی صورتش برداشت…

درد داشت و این از صورتش کاملا مشخص بود…

عقب عقب رفت و با همان حال ناخوشش با پررویی گفت: قرار نیست دست از سرت بردارم…!!!

 

#پست۶۳۹

 

 

 

با قدم هایی بلند به خانه رسیدم و بعد هم با حرص در را بهم کوبیدم که به محض برگشتن متوجه ترانه شدم…

 

-ماشاءالله سگ دنبالت کرده…؟!

 

عصبانی بودم…

-آره یه سگ زبون نفهم…!!!

 

ترانه سمتم آمد…

-کیش… کیش… کجاست برم پاچش و بگیرم…؟!

 

 

چشم در حدقه چرخاندم اصلا حوصله اراجیف او را نداشتم…

-ببین اصلا حوصله مزخرفاتت و ندارم…

 

 

ترانه متعجب و با چشمانی درشت شده نگاهم کرد…

-سگ گازت گرفته، هار شدی…؟!

 

 

سمتش براق شدم…

-آره هار شدم تازه یه مشتم تو صورتش خوابوندم که بینیش پر از خون شد…!!!

 

دیگر نایستادم تا به چرندیاتش گوش بدم و سمت ساختمان رفتم…

 

 

لیوان آبی را یک نفس سر کشیدم تا وجود داغ کرده ام را سرد کنم اما هیچ تغییری در حالم ایجاد نشد…

 

 

من چه مرگم شده بود که نمی فهمیدم؟!

از چیزی داشتم می سوختم و منبع این حس را پیدا نمی کردم…!!!

 

-چیه مادر پریشونی…؟!

 

نگاهم را به ماه منیر و نگرانی اش دادم…

پریشان بودم…؟!

چه مرگم شده بود…؟!

 

-نمی دونم چمه اما یه نفر بدجور روی اعصابم رفته…؟!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 112

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان ژینو

دانلود رمان ژینو به صورت pdf کامل از هاله بخت یار 4 (4)

7 دیدگاه
  خلاصه: یاحا، موزیسین و استاد موسیقی جذابیه که کاملا بی‌پروا و بدون ترس از حرف مردم زندگی می‌کنه و یه روز با دیدن ژینو، دانشجوی طراحی لباس جلوی دانشگاه، همه چی عوض میشه… یاحا هر شب خواب ژینو و خودش رو می‌بینه در حالی که فضای خوابش انگار زمان…
1 1

رمان کویر عشق 0 (0)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان کویر عشق خلاصه رمان کویر عشق : بهار که به تازگی پروانه‌ی وکالتشو بعد از چند سال کار آموزی کنار وکیل بنامی گرفته و دفتری برای خودش تهیه کرده خیلی مشتاقه آقای نوید رو که شُهره‌ی خاصی در بین وکلا داره رو از نزدیک ببینه و از…
IMG 20230128 234002 2482 scaled

دانلود رمان گیسو از زهرا سادات رضوی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   آریا رستگار استاد دانشگاه جدی و مغروری که بعد از سالها از آلمان به ایران اومده و در دانشگاه مشغول به تدریس میشه، با خودش عهد بسته با توجه به تجربه تلخ گذشتش دل به هیچ کس نبنده، اما همه چیز طبق نظرش پیش…
IMG 20240606 191033 683

دانلود رمان روح پادشاه به صورت pdf کامل از دل آرا فاضل 5 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   زمان و تاریخ، مبهم و عجیب است. گاهی یک ساعتش یک ثانیه و گاهی همان یک ساعت یک عمر می‌گذرد!. شنیده‌اید که ارواح در زمان سفر می‌کنند؟ وقتی شخصی میمیرد جسم خود را از دست می‌دهد اما روح او در بدنی دیگر، و در…
InShot ۲۰۲۳۰۲۱۱ ۱۹۴۰۰۴۳۴۱

دانلود رمان تاونهان pdf از مریم روح پرور 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :           پندار فروتن، مردی سیو سه ساله که رو پای خودش ایستاد قدرتمند شد، اما پندار به خاطر بلاهایی که خانوادش سرش اوردن نسبت به همه بی اعتماده، و فقط بعضی وقتا برای نیاز های… اونم خیلی کوتاه با کسی کنار…
IMG 20240620 153509 151

دانلود رمان غیث به صورت pdf کامل از مستانه بانو 2.7 (3)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان :   همیشه اما و اگرهایی در زندگی هست که اگر به سادگی از روشون رد بشی شاید دیگه هیچ‌وقت نتونی به عقب برگردی و بگی «کاش اگر…» «غیث» قصه‌ی اما و اگرهاییه که خیلی‌ها به سادگی از روش رد شدن… گذشتن و به…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۸ ۱۷۴۷۲۵۸۴۲

دانلود رمان نقطه سر خط pdf از gandom_m 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان :       زندگیم را یک هدیه می دانم و هیچ قصدی برای تلف کردنش ندارم هیچگاه نمی دانی آنچه بعدا بر سرت خواهد آمد چیست… ولی کم کم یاد خواهی گرفت که با زندگی همانطور که پیش می آید روبرو شوی. یاد می گیری هر…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۴ ۲۳۲۳۳۵۳۱۳

دانلود رمان دژبان pdf از گیسو خزان 0 (0)

3 دیدگاه
  خلاصه رمان :   آریا سعادتی مرد سی و شیش ساله ای که مدیر مسئول یکی از سازمان های دولتیه.. بعد از دو سال.. آرایه، عشق سابقش و که حالا با کس دیگه ای ازدواج کرده می بینه. ولی وقتی می فهمه که شوهر آرایه کار غیر قانونی انجام…
دانلود رمان سودا

دانلود رمان سودا به صورت pdf کامل از ملیسا حبیبی 4.1 (53)

بدون دیدگاه
  ♥️خلاصه رمان: دختری به اسم سودا که عاشق رادمان هم دانشگاهیش میشه اما وقتی با خواهرش آشناش میکنه عاشق هم میشن و رادمان با خواهر سودا ازدواج میکنه سودا برای فراموش کردم رادمان به خارج از کشور میره تا ادامه تحصیل بده و بعد چهارسال برمیگرده اما میبینه هنوزم…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۲۸۲۵۳۰۴

دانلود رمان عاشک از الهام فتحی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     عاشک…. تقابل دو دین، دو فرهنگ، دو کشور، دو عرف، دو تفاوت، دو شخصیت و دو تا از خیلی چیزها که قراره منجر به ……..   عاشک، فارسی شده ی کلمه ی ترکی استانبولی aşk و به معنای عشق هست…در واقع می تونیم اسم…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

دسته‌ها

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x