خلاصه رمان افگار جلد یک:
عاشق بودند؛ هردویشان….!
جانایی که آبان را همچون بت می٬پرستید و آبانی که جانا …حکم جانش را داشت…
عشقی نفرین شده که در شب عروسی شان جانا را روانه زندان و آبان را روانه بیمارستان کرد…
افگار داستان دختری زخم خورده که تازه از زندان آزاد شده به دنبال عشق از دست رفته اش،دوباره پا در عمارت مجد ها میزاره و مردی که سال هاست فراموشی گرفته و دیگر هیچ نشانی از آن آبان قدمی عاشق ندارد..
به این رمان امتیاز بدهید
میانگین امتیاز / 5. شمارش آرا
تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.













یکی از بهترین رمانهایی بود که تاحالا خونده بودم، واقعا دلم میخواد خیلی زود ادامشو پیدا کنم
سلام رمان واقعا فوق العاده ست . فقط جلد دوم رو باید از کجا پیدا کرد ؟نوشته شده س یا نه ؟