لحظه‌ای سکوت بر فضا حاکم شد و ثانیه‌ای بعد هر سه به حرفِ او خندیدیم.

-محمد گفت تا ناهار میان خونه. انگار کارن بهونه‌ی فرازو می‌گیره، گفت هر طور شده میان.

 

هر چند اردلان و حضورش شر بود، اما خیر هم داشت.

امروز من همه‌ی اعضای خانواده را دورِ خودم داشتم.

چند بسته مرغ و گوشتِ دیگر به غذاها اضافه شد‌.

 

سارا مستقیم از بیمارستان می‌آمد و خسته بود.

اما تا توانست همراهی‌ام کرد.

 

برای ناهار سالاد و ماست و خیار تدارک دید و مشغولِ ریختنِ ترشی‌ها بود.

 

آرزو به مهلا زنگ زد و به او گفت امروز مرخص است و خودش مشغولِ دم کردنِ برنج شد.

 

من اما…

کارم سخت بود.

 

ابتدا مرغ‌ها و گوشت‌های چرخ شده‌ را با پیازی که آبش را گرفتم مخلوط کردم و با نمک و ادویه ورز دادم.

 

حال پشتِ میز نشسته بودم و آن‌ها را قلقلی می‌کردم.

 

هر کدام درست به گردیِ یک نخود بودند و ساعت‌ها زمان می‌برد تا تمام شوند.

-سارا می‌شه سُسش و درست کنی؟! اینا آماده شد تفت بدم بریزم تو سس.

 

جواب نداد و به دنبالِ تایید سر بلند کردم.

 

دیدم و او و آرزو ایستاده‌اند و قلقلی‌هایِ کوچکم را با لبخند نگاه می‌کنند.

-چرا اینجوری نگاهم می‌کنید؟

 

تا سارا خواست حرفی بزند.

صدایِ ریزی مهمانِ دلم شد.

-سنام!

 

 

آرزو زود به خود جنبید و به پیشوازِ پسرم رفت.

-سلام مامان دورت بگردم. راه گم کردی؟!

 

کارِن با شیرین زبانی‌اش دل برد:

-نه بابا ماشین فِلستاد.

 

سارا هم نزدیک شد و بچه‌ام را از بغلِ آرزو قاپید.

-چطوری نیم وجبیِ کله فِری؟! نگاه کن توروخدا تو چقدر عشقی خوردنی.

 

کارِن می‌خندید و من ایستاده کنارِ صندلی خودم را گم کرده بودم.

 

دلم پر می‌کشید برای بوسیدن و بوییدنش اما می‌ترسیدم زیاده روی کنم.

-سنام خاله پرستال.

 

در خود داری شکست خوردم.

تا سارا او را زمین نهاد، نزدیکش شدم و مقابلش زانو زدم.

-سلام به تو آقا کارِن.

 

دستانم کثیف بود.

اما او را به آغوش کشیدم و لحظه‌ای به خودم فشردمش.

-چطوری شما؟! چرا دیگه نیومدی برات میوه درست کنم؟

 

خجول رو گرفت و فوری به پای آرزو چسبید.

بچه‌ام این حجم از توجه برایش سنگین بود.

 

از جایم بلند شدم تا بیشتر معذبش نکنم.

-ما داریم ناهار درست می‌کنیم می‌خوای کمک کنی؟!

 

آرزو سرش را نوازش می‌کرد و سارا سراغِ ترشی ریختنش رفته بود.

 

-دستام و بشولَم خاله؟!

به این رمان امتیاز بدهید

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 196

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

دسته‌ها
اشتراک در
اطلاع از
1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
سیده فريبا خالقی
12 ساعت قبل

ممنونم عزیزم