کارش که تمام شد، با گوشی‌ام چند عکس از تابه گرفتم.

 

-این بمونه یادگاری خب؟!

 

او بلافاصله کفِ دستِ چرب شده‌اش را زیر چانه نگه داشت و با چشمانِ زیبایش چند باری پلک زد.

 

-از خودم مِمی‌گیلی؟!

 

طوری من و سارا برای شیرینی‌اش ضعف رفتیم، که خجالت زده شد.

 

خواست دستش را بردارد که مجال ندادم و خیلی سریع زیباترین تصویر زندگی‌ام را ثبت کردم.

 

-حالا بیا بغلِ خاله دست و صورتت رو بشورم.

 

دست و رویش را که شستم آرزو کنارم آمد و آرام پچ زد:

 

-حواسش و پرت می‌کنی؟! مردا اومدن اما اول برن دوش بگیرن. یه وقت بچه مریض نشه.

 

سری تکان دادم و سارا که شنیده بود چشم گرد کرد.

 

-منم از بیمارستان اومدم. حواسم نبود دوش بگیرم.

 

آرزو لبخندِ کم جانی زد.

 

-اشکال نداره خسته بودی. ولی پیش فراز نگو. وگرنه دیگه بچه و به من نمی‌سپره!

 

لب‌ گزیدم.

فکر می‌کردم شاید سارا دلخور شود، اما او بیشتر از حرفِ آرزو از خودش ناراحت بود.

 

-حق داره خب. بچه ضعیفه. وقتی دکتر گفته باید مراقب باشیم. من یادم رفت.

 

حواسم بود…

کارِن هر جا می‌رفتم دنبالم می‌آمد.

 

-خاله توپام سالمه؟!

 

 

 

خم شدم و او را بغل کردم.

-آره خاله بیا ببین. ریختمشون تو آب و سُس که برای خودشون شنا کنن!

 

سارا نوچی گفت.

-بیکینی تنشون نیست. زشته مردِ نامحرم بردی بالا سرشون.

 

خنده‌ام گرفت.

داشت مرا با تشبیه‌هایم مسخره می‌کرد.

-همه بَلای بابا زیاده؟!

 

بفرما‌.

بچه‌ام باز می‌خواست چیزی بخورد و داشت زرنگ بازی را آغاز می‌کرد.

-آره خاله. بقیه و من و مامان آرزو می‌خوریم نگران نباش!

 

کمی از حرارتِ شعله‌ها فاصله گرفتم و آرزو دوباره آمد.

-رفتن. بگم مهلا میز و بچینه یا خودمون بچینیم؟!

 

بی‌تعارف گفتم:

-یه شربت درست کنم براشون؟! تو این گرما از بیرون اومدن مستقیم رفتن حمام. بدنشون دهیتراته‌ست.

 

سارا پشت میز نشست و گوشی به دست گرفت.

-خداروشکر تو خانومِ خونه نیستی وگرنه سرِ ماه فیزیوتراپی لازم بودم! خاله می‌شه بگی مهلا بیاد؟! دلین خسته‌ست من و شما بدتر. فقط این دختره عادت داره به خودش فشار بیاره.

 

آرزو هم کنارش نشست و با محبت خیره‌ام شد.

-می‌دونم! آره بی‌زحمت درست کن. فراز عادت داره از بیرون میاد شربتی چیزی بخوره.

 

کارِن سعی داشت از بغلم پایین بیاید.

-بابا اومده؟!

 

محکم‌تر به تنم فشردمش.

-الاناست که برسه. می‌خوای با هم شربت درست کنیم!؟

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

میانگین امتیاز / 5. شمارش آرا

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

دسته‌ها
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی