رمان آبشار طلایی پارت 35

4.3
(134)

 

 

 

 

-بله آقای دکتر.

 

 

خیلی زود بخاطر جدیت شدید شهراد همه حرف های روزمره را کنار گذاشتند و در کار غرق شدند.

 

 

عمل های عقب افتاده، بیمارهای بدون بیمه و کسانی که سن و شرایطشان مناسب اتاق عمل و بیهوشی نبود، دختربچه های نوجوانی که برای عمل شدن زیر سن قانونی هویت جعلی ارائه داده بودند و گزارش ها و گزارش ها که بررسی هر کدام بسیار زمان‌بر بود.

 

 

علاوه بر این ها شهراد می‌خواست به عنوان کلینیک برتر مزایای دیگری را هم اضافه کند و هر برنامه‌ای که عنوان می‌کرد به اندازه‌ی یک پرونده‌ی قطور وقت گیر بود.

 

 

کارها آنقدر زیاد بودند که مغزم داشت سوت می‌کشید و صدای اعتراض دیگران هم بلند شده بود.

 

 

-خیلی خب آنتراک می‌دیم یه چیزی بخوریم دوباره شروع کنیم.

 

 

و همین حرف کافی بود تا همه به سمت خوراکی های روی میز هجوم ببرند و من داشتم زیر نگاه خیره‌ی عماد لِه می‌شدم.

 

 

چشم دزدیدم و برای آرام شدن نگاهم را به کسی که این روزها دنیام را مورد تغییر و تحول قرار داده بود، دوختم.

 

 

همانطور که در حاله صحبت با یکی از پزشک ها بود میوه پوست می‌کَند.

 

 

برای بیشتر فرار کردن از نگاه نفرت انگیز عماد به حرکات ماهر دست شهراد روی چاقو خیره بودم و زمانی که پیش دستی پر از میوه را مقابلم گذاشت، از عالم هپروط بیرون کشیده شدم!

 

 

شوکه نگاهش کردم و او با نگاهی که با کمی دقت میشد شیفتگی را در آن دید، لب زد:

 

 

-بخور ضعف کردی.

 

 

 

 

 

 

 

#پارت۱۶۷

#آبشارطلایی

 

 

 

گونه هایم سرخ شد و همچین حرکتی از شهراد ماجد آنقدر عجیب و دور از انتظار بود که می‌توانستم صدای اوو گفتن های ظریفی را از دور و اطراف بشنوم!

 

 

نگاه دزدیدم و سریع گفتم:

 

-من… من برم برای همه قهوه درست کنم اینطور که بوش میاد باید تا دیروقت بیدار باشیم.

 

 

بی‌آنکه منتظر جوابش باشم ایستادم و تند به آشپزخانه رفتم.

 

 

خدایا داشت چه اتفاقی می‌افتاد؟!

 

 

یعنی او هم…

یعنی شهراد ماجدی که هزارن هزار خواستار داشت…

یعنی مردی که سال های طولانی زنی را کنار خودش قرار نداده بود…

یعنی کسی که هنوز نفهمیده بودم چرا به او ارباب می‌گویند هم نسبت به من بی‌میل نبود؟!

 

 

-پس شب خوابه خونه‌ی شهراد شدی هووم؟

 

-…

 

– یه کم برات بزرگ نیست؟!

 

 

با شنیدن صدای پر از تمسخر و لحن چندش آور عماد از پشت سرم یخ زدم و به کَندی طرفش چرخیدم.

 

 

-چی؟!

 

 

-دارم ازت می‌پرسم رفتی زیرشهراد راضی‌ای یا نه؟

 

 

چشمانم گرد و دهانم نیمه باز ماند.

 

 

جمله وقیحانه‌اش آنقدر شیطانی بود که حتی نمی‌توانستم درست حسابی تحلیلش کنم.

 

 

-تو… تو با چه جراتی اینجوری با من حرف می‌زنی؟

 

 

تنم از حرص و عصبانیت می‌لرزید.

 

 

چشمانم داشت از کاسه در می‌آمد و چیزی تا یک انفجار کامل فاصله نداشتم اما بدتر از همه آن بود که بخاطر دیگران باید صدایم را خفه نگه می‌داشتم!

 

 

و عماد حیوان هم خیلی خوب داشت از فرصتی که گیرش آمده، استفاده می‌کرد.

 

 

 

 

 

#پارت۱۶۸

#آبشارطلایی

 

 

 

قدمی جلو گذاشت و با نگاهی تحقیر آمیز گفت:

 

 

-بابای قمارباز و دزد، دختره هرزه تحویله جامعه میده دیگه انتظار بیشتری هم نمیشه داشت. دیروز من، امروز شهراد حالا بگو ببینم راضی هستی یا نه؟ تو تخت که خیلی اذیتت نمی‌کنه؟

 

 

چشمک نفرت انگیزی زد و آرام‌تر از قبل گفت:

 

-به هر حال از زیر دست خودم دراومدی اگه حس کردی بزرگه و زیادی داره بازت می‌کنه، کافیه فقط بهم بگی!

 

 

خشک شده بودم… به معنای واقعی کلمه خشک شده بودم!

 

 

جز چند معاشقه کوچک در زمانه نامزدی‌مان هیچوقت خیلی نزدیک نشده بودیم برای همین نمی‌توانستم بفهمم هدفش از این کارها چیست!

 

 

چرا می‌خواست جوری عنوان کند که انگار قبلاً با هم رابطه داشتیم؟!

 

 

پره های بینی‌ام از عصبانیت باز و بسته میشد و با بیچارگی تمام خودم را آرام نگه داشته بودم.

 

 

از میانه دندان های به هم کلید شده‌ام زمزمه کردم:

 

-برو بیرون عماد قبله اینکه بیشتر از این صبرمو لبریز کنی و قبله اینکه داد بزنم و آبروتو جلوی همه ببرم، برو بیرون وگرنه مصوب اتفاق هایی که میفته من نیستم!

 

 

لب هایش رو به بالا کشیده شد و یکدفعه به قهقهه افتاد.

 

 

یک دل سیر بلند بلند خندید و لرزیدن تنم که در پنهان کردنش خیلی هم موفق نبودم را به تماشا نشست.

 

 

-وای خیلی جالبه قبول دارم. نه ببین واقعاً اینو قبول دارم، تو هر چقدرم دختر حال به هم زنی هستی اما همیشه تونستی منو بخندونی. بخاطر این همه شیرین زبون بودن بهت تبریک میگم.

 

 

 

صورتم چین خورد و او خنده‌اش بند آمد و با یکدفعه جدی شدنش، بیش از قبل به سلامت عقلی‌اش شک کردم!

 

 

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 134

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
55e607e0 508d 11ee b989 cd1c8151a3cd scaled

دانلود رمان سس خردل به صورت pdf کامل از فاطمه مهراد 3.6 (7)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:     ناز دختر فقیری که برای اینکه خرجش رو در بیاره توی ساندویچی کوچیکی کار میکنه . روزی از روزا ، این‌ دختر سر به هوا به یه بوکسور معروف ، امیرحافظ زند که هزاران کشته مرده داره ، ساندویچ پر از سس خردل تعارف میکنه…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۲۲۰۷۴۴

دانلود رمان آشوب pdf از رؤیا رستمی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     راجبه دختریه که به تازگی پدرش رو از دست داده و به این خاطر مجبور میشه همراه با نامادریش از زادگاهش دور بشه و به زادگاه نامادریش بره و حالا این نامادری برادری دارد بس مغرور و …
IMG 20230128 233719 6922 scaled

دانلود رمان کابوس نامشروع ارباب pdf از مسیحه زاد خو 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     کابوس ارباب همون خیانت زن اربابه ارباب خیلی عاشقانه زنشو دوس داره و میره خواستگاری.. ولی زنش دوسش نداره و به اجبار خانواده ش بله رو میده و به شوهرش خیانت میکنه … ارباب اینو نمیفهمه تا بعد از شش سال زندگی مشترک، پسربچه‌شون…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.8 (12)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
IMG ۲۰۲۴۰۳۳۰ ۰۱۳۴۳۶

دانلود رمان هایکا به صورت pdf کامل از الناز بوذرجمهری 3.6 (15)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:   -گفته بودم بهت حاجی! گفته بودم پسرت بیماری لاعلاج داره نکن دختررو عقدش نکن.. خوب شد؟ پسرت رفت سینه قبرستون و دختر مردم شد بیوه! حاجی که تا آن لحظه سکوت کرده با حرف سبحان از جایش بلند شد و رو به روی پسرکش ایستاد.. -خودم…
InShot ۲۰۲۳۰۲۱۹ ۰۱۱۹۰۱۶۸۸

دانلود رمان جوانه عشق pdf از غزل پولادی 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     جوانه عاشقانه و از صمیم قلب امیر رو دوست داره اما امیر هیچ علاقه ای به جوانه نداره و خیلی جوانه رو اذیت میکنه تحقیر میکنه و دل میشکنه…دلش میخواد جوانه خودش تقاضای طلاق بده و از زندگیش خارج بشه جوانه با تمام مشکلات…
IMG 20230123 235641 000

دانلود رمان روزگار جوانی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   _وایسا وایسا، تا گفتم بریز. پونه: بخدا سه میشه، من گردن نمیگیرم، چوب خطم پره. _زر نزن دیگه، نهایتش فهمیدن میندازی گردن عاطی. عاطفه: من چرا؟ _غیر تو، از این کلاس کی تا حالا دفتر نرفته؟ مثل گربه ی شرک نگاهش کردم تا نه…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۷۲۹۹۰۲

دانلود رمان من نامادری سیندرلا نیستم از بهاره موسوی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       سمانه زیبا ارام ومظلومم دل در گرو برادر دوستش دکتر علیرضای مغرور می‌دهد ولی علیرضا با همکلاسی اش ازدواج می‌کند تا اینکه همسرش فوت می‌کند و خانواده اش مجبورش می‌کنند تا با سمانه ازدواج کند. حالا سمانه مانده و آقای مغرور که…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۵ ۱۴۰۱۳۷۸۷۶

دانلود رمان شکسته تر از انار pdf از راضیه عباسی 3.7 (3)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:         خدا گل های انار را آفرید. دست نوازشی بر سرشان کشید و گفت: سوار بال فرشته ها بشوید. آنهایی که دور ترند مقصدشان بهشت است و این ها که نزدیکتر مقصدشان زمین. فرشته ها بال هایشان را باز کرده و منتظر بودند. گل…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۶ ۱۱۰۶۰۷۴۴۳

دانلود رمان کنعان pdf از دریا دلنواز 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:       داستان دختری 24 ساله که طراح کاشی است و با پدر خوانده اش تنها زندگی می کند و در پی کار سرانجام در کارخانه تولید کاشی کنعان استخدام می شود و با فرهام زند، طراح دیگر کارخانه همکار و …

[vc_wp_recentcomments number=”5″]

اشتراک در
اطلاع از
guest

8 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
علوی
علوی
1 ماه قبل

الان با این خنده‌های بی‌ربط عماد، شهراد میاد تو اشپزخانه و می‌پرسه چه خبره؟
حیف این دختره سر و زبون درست و درمون نداره. اگر داشت جواب درست این بود: «دکتر ایشون اومده می‌گه چند بدم همون جوری که داری به شهراد حال می‌دی، به ما هم سرویس بدی؟ بهش می‌گم خجالت بکش، نامزدت همین بغل نشسته، می‌گه شما زن‌ها رو راحت می‌شه خر کرد که رو کارهای ما مردها کور و کر بشید! بعد هم عین اسب شیهه می‌کشه!»
ولی این دختره سر و زبون درست و درمون نداره!!

آخرین ویرایش 1 ماه قبل توسط علوی
me/
me/
پاسخ به  علوی
1 ماه قبل

اگه شهراد از اول هم همه روشنیده باشه چون میخواد با دنیز بازی کنه بازم به رو خودش نمی اره که دیده

Narges lalegani
Narges lalegani
1 ماه قبل

چرا اس کور رو نمیزارید؟

نام نامدار
نام نامدار
1 ماه قبل

به نظرم شهراد میخواد دنیز روعاشق خودش کنه تا بیشتر بهش آسیب بزنه

سارا
سارا
پاسخ به  نام نامدار
1 ماه قبل

بنظرم فکرت درسته چون فهمید دنیز با نقشه وارد زندگیش شده بود تو سط هنگامه بهش خبررسید

خواننده رمان
خواننده رمان
1 ماه قبل

دختر بیچاره هر کاری کنه عماد ول کنش نیست ممنون فاطمه جان لطفا پارتا رو طولانیتر کن

سارا
سارا
1 ماه قبل

خدا قوت ممنون برا پارت جدید مثل هردفعه عالی ،فقط لطفا”یکم طولانی تر کم بود

خواننده رمان
خواننده رمان
1 ماه قبل

لطفا پارت ها رو به کم طولانی تر بذارید
مرسی

[vc_wp_categories]

8
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x