2 دیدگاه

رمان تارگت پارت 376

5
(2)

 

 

 

– مگه قرار نبود اونا رو پرستش انجام بده؟

– پرستش که نیست.. هفته دیگه عروسی دخترخاله اشه.. رفته شهرستان!

ناخودآگاه اخمام تو هم فرو رفت.. نمی دونستم همه آدم ها تو دوران عزاداریشون نسبت به این چیزا حساس می شن.. یا من زیادی پر توقع شده بودم و فکر می کردم کسی که قراره زن عموم بشه باید یه حرمتی برای من و.. لباس سیاه تنم قائل می شد..

واسه همین نتونستم ساکت بمونم و گفتم:

– اوهوم! پس یعنی واسه چهلم نیست؟

کوروش یه لحظه جا خورد.. شاید خودشم فکرش و نمی کرد و به پرستش بابت این مسئله تذکر نداده بود.. ولی چیزی به روی خودش نیاورد و گفت:

– نه دیگه! آخه ما که مراسم خاصی هم نداریم واسه چهل.. اونم معذرت خواهی کرد که نمی تونه شرکت کنه.

– از تو معذرت خواهی کرد؟ فکر کردم باید زنگ می زد از من معذرت خواهی می کرد..

– حالا چه فرقی می کنه درین؟

دیگه چیزی نگفتم و با اخمایی که هنوز خیال باز شدن نداشتن زل زدم به زمین.. دست خودم نبود که از روز اول آشناییمون اون دختر به دلم ننشست..

هرچند که رفتارهای خودشم مزید بر علت بود که هیچ وقت رابطه خوبی باهاش نداشته باشم.. این که همیشه من و از بالا نگاه می کرد و سعی داشت با هر کار و رفتارش بهم بفهمونه که چون من برادرزاده کوروشم.. قرار نیست مالکیتم نسبت به اون بیشتر باشه و در غیاب کوروش ادعای ریاست کنم.

منم سعی کردم بهش بفهمونم همچین خیالی ندارم و اول و آخر مالک تمام اون شرکت کوچیک و تازه تاسیس خودش و شوهرشن.. ولی باز همیشه برای من شمشیرش و از رو می بست.

– الآن مثلاً رفیق خودتم رفته سفر و تو مراسم نیست.. از دست اونم همین قدر ناراحت شدی؟

با لحن شوخ کوروش که مثلاً می خواست حالم و خوب کنه و از دلم دربیاره بیشتر حرصی شدم و گفتم:

– چه مقایسه باطلی! آفرین سه ماه پیش دوباره رفته هلند.. حتی برای تشییع جنازه هم نبود.. حالا انتظار داشته باشم چهلم بیاد؟!

– دوزاریت کجه ها! منظورم اون یکی رفیق شفیقته! امیرعلی خان!

 

 

با یاد امیرعلی و سفر یهویی و دو هفته ایش به ترکیه ناخودآگاه لبام از دو طرف آویزون شد و ناراحت از دوری این هم صحبتی که تو یک سال گذشته بدجوری بد عادتم کرده بود جواب دادم:

– اولاً که اونم برای عروسی نرفته.. برای کار و همایشه! دوماً قبل از رفتنش به هزار و یک زبون از من معذرت خواهی کرد.. من که نمی خوام آدم ها رو مجبور کنم و به زور بکشونمشون تو مراسم مادرم.. ولی خب حداقل از کسی که قراره فامیل بشه.. توقع یه احترام کوچیک و یه معذرت خواهی می شه داشت!

– از دست این زبون تو که هرچی بگم باز یه چیز داری که جوابم و بدی.. باشه حق داری. پرستش اشتباه کرد.. راستش منم یادم نبود که بخوام بابتش بهش تذکر بدم. تو به بزرگی خودت ببخش. می گم بهت زنگ بزنه خوبه؟

از جام بلند شدم و حین تکوندن خاک مانتو و شلوارم گفتم:

– نه دیگه لازم نیست. خوشم نمیاد حرفامون و ببری بذاری کف دستش.. یه حریمی برای خودت قائل باش لطفاً. منم نمی خوام چیزی رو بهش یاد بدم.. دیگه به سنی رسیده که خودش باید این چیزا رو بلد باشه. فقط یه گلگی کوچیک بود.. همین!

– باشه عزیزم.. هرچی تو بگی! تا کی اونجایی؟

– دارم برمی گردم..

– می خوای بیام دم مترو دنبالت؟

– نه.. حوصله مترو ندارم.. از همین جا ماشین می گیرم تا دم خونه.. راستش امشبم واقعاً اعصاب حساب کتاب کردن نیست.. نمی شه فردا انجامش بدیم!

– فردا من تا شب درگیرم.. ولی شام میام خونه ات که بعدش با هم کار کنیم.. خوبه؟

– باز خودت و چتر کردی؟

صدای خنده اش بلند شد و گفت:

– نامرد تو که می خوای واسه خودت شام درست کنی.. خب یه کم بیشترش کن.. عموتم مثلاً!

– پوووووف.. خیلی خب.. چی درست کنم؟

– فرقی نمی کنه!

گفت فرقی نمی کنه ولی یهو انگار هوس کرد که ادامه داد:

– ماکارونی درست کن!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 2

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
520281726 8216679582

رمان باورم کن 0 (0)

بدون دیدگاه
دانلود رمان باورم کن خلاصه : آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه . به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده بود که برای بهتر یادگیری درس بهتره کار عملی انجام بدن و به طور مستقیم روی گل و گیاه کار…
Suicide 2

رمان آیدا و مرد مغرور 0 (0)

بدون دیدگاه
دانلود رمان آیدا و مرد مغرور خلاصه: درباره ی دختریه که ۵ساله پدرومادرشوازدست داده پیش عموش زندگی میکنه که زن عموش خیلی بدهستش بخاطراینکه عموش کارخودشوازدست نده بارییس شرکتشون ازدواج میکنه که هیچ علاقه ایی بهم ندارن وپسره به اسرارخوانواده ازدواج کرده وبه عنوان دوست درکنارهم زندگی میکنن.
IMG 20230622 120956 438

دانلود رمان بوی گندم pdf از لیلا مرادی 5 (1)

6 دیدگاه
خلاصه رمان: یه کلمه ، یک انتخاب و یک مسیر میتواند گندمی را شکوفا کند یا از ریشه بخشکاند باید دید دختر این داستان شهامت این را دارد که قدم در این راه بگذارد قدم در یک دنیای پر از تناقض که مجبور است باهاش کنار بیاید در صورتی که…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۴۳۱۱۹۹

دانلود رمان تب pdf از پگاه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :         زندگی سه فرد را بیان می کند البرز ، پارسا و صدف .دختر و پسری که در پرورشگاه زندگی کرده و بعدها مسیر زندگی شان به یکدیگر گره ی کور می خورد و پسر دیگری که به دلیل مشکلاتش با آن ها…
با مرد مغرور

رمان ازدواج با مرد مغرور 1 (2)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان ازدواج با مرد مغرور خلاصه: دختر قصه ی ما که از کودکی والدینش را از دست داده به الجبار با مردی مغرور، ترشو و بد اخلاق در سن کم ازدواج می کند و مجبور به تحمل سختی های زیاد می شود.
567567

دانلود رمان بید بی مجنون به صورت pdf کامل از الناز بوذرجمهری 5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان: سید آرمین راد بازیگر و مدل معروف فرانسوی بعد از دوسال دوری به همراه دوست عکاسش بیخبر از خانواده وارد ایران میشه و وارد جمع خانواده‌‌ش میشه که برای تحویل سال نو دور هم جمع شدن ….خانواده ای که خیلی‌هاشون امیدی با آینده روشن آرمین نداشتن…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۷ ۱۶۲۰۳۰۱۹۸

دانلود رمان دردم pdf از سرو روحی 5 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         در مورد دختری به نام نیاز می باشد که دانشجوی رشته ی معماری است که سختی های زیادیو برای رسیدن به عشقش می کشه اما این عشق دوام زیادی ندارد محمد کسری همسر نیاز که مردی شکاک است مدام در جستجوی…
InShot ۲۰۲۳۰۴۲۴ ۲۳۴۱۰۸۰۰۸

دانلود رمان حکم نظر بازی pdf از مژگان قاسمی 4.5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       همتا زنی مطلقه و ۲۳ ساله زیبا و دلبر توی دادگاه طلاقش با حاج_مهراد فوق العاده جذاب که سیاستمدارم هست آشنا میشه اما حاجی با دیدنش یاد بزرگ ترین راز زندگی خودش میفته… همین راز اونارو توی یک مسیر ممنوعه قرار میده…  …
IMG 20231120 000803 363

دانلود رمان بخاطر تو pdf از فاطمه برزه کار 5 (1)

1 دیدگاه
    رمان: به خاطر تو   نویسنده: فاطمه برزه‌کار   ژانر: عاشقانه_انتقامی     خلاصه: دلارام خونواده‌اش رو تو یه حادثه از دست داده بعد از مدتی با فردی آشنا میشه و میفهمه که موضوع مرگ خونواده‌اش به این سادگیا نیست از اون موقع کمر همت میبنده که گذشته…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

2 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
خواننده رمان
خواننده رمان
10 ماه قبل

چقد باید بگذره بفهمیم کی پشت درخت بود

ZiZi
ZiZi
پاسخ به  خواننده رمان
10 ماه قبل

عمه ی من بود
از اون دنیا اومد رفت پشت درخته توی افکار نویسنده تا ببینه چه خبره

دسته‌ها

2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x