رمان حورا پارت 105

4
(5)

 

 

 

غذا که تمام شد، از گوشه چشمی دیدم که قباد برخاست، خم شد و جلوی چشمان همه شکم برامده‌ی لاله را بوسید و سپس روی موهای مادرش بوسه زد:

 

_ الهی تصدقت بشم مادر، ماشاالله بهت، صلوات بدی چشمت نکنن مادر…

 

قباد مردانه‌ خندید و با خداحافظی از در بیرون زد، و رفتنش به راحتی دهان مادرش و لاله را گشود:

 

_ حوراجون تو خودتی…مشکلی که نداری عزیزم؟

 

سر بلند کردم و به خشکی نگاهش کردم:

 

_ نه چه مشکلی؟ حجم درسا یکم زیادن، مستقل شدن راحت نیست!

 

لحظه‌ای با تعجب نگاهم کرد و سپس بلند خندید، مادرجان هم از طرفی پوزخند زده گفت:

 

_ خوبه والا، همینم مونده فردا در و همسایه بگن زن قباد راه افتاده تو کوچه خیابون هر روز هر روز به بهونه سر کار میاد و میره هیچکسم نمیدونه چیکار میکنه!

 

پوزخندی که زدم اینبار دست خودم نبود:

 

_ نگران نباشید مادرجون، تا اون موقع من نیستم اینجا که نگران حرف در و همسایه باشین!

 

_ اوهوع، فکر میکردم شوخی میکنیا حوراجون، نگو واقعا جدی‌ای!

 

مادرجان بی توجه به حرف لاله مشغول جمع کردن ظروف شد:

 

_ خوب میکنی، کس و کاری که نداری…هرکار میکنی بکن که دادگاه رای طلاق رو زود بده، اصلا دلم نمیخواد نوه‌م بفهمه پدرش زن اول داشته!

 

نفس عمیقی کشیدم:

 

_ همینکارو میکنم، خودمم چندان دل خوشی ندارم کسی بفهمه سرم هوو اوردن!

 

چندان بشقاب را روی میز کوبید که شکسته نشدنش معجزه بود!

 

 

 

 

 

 

_ از خداتم باشه، زبون درآوردی، حیا نمیکنی بزرگترتم نه؟ همینکه گذاشتم زن قباد شی برو خداتو شکر کن، دختره‌ی پررو…خودت مگه نرفتی خاستگاری لاله که میگی سرت هوو اوردن؟ الله الله!

 

پشت کرد و مشغول شستن، یا بهتر است بگویم کوبیدن ظرف‌ها به یکدیگر شد، من هم بی حرف برخاستم و در مقابل پوزخند لاله توجهی نشان ندادم. از آشپزخانه بیرون زدم و به اتاق برگشتم.

 

وارد که شدم، در را نبسته کیمیا داخل پرید، با نگاه شرمنده‌ای گفتم:

 

_ کیمیا چه کاریه میکنی؟ چرا میخوای همس بخاطر من حرف بشنوی؟

 

لب‌هایش را برچید و شانه بالا انداخت:

_ خب چیکار کنم؟ زورم میاد الکی تصمیم میگیرن…تو دوس داری درس بخونی، به کسی چه؟

 

اخم کردم:

_ کیمیا، مادر و برادرتن، درست باهاشون رفتار کن لطفا!

 

پوفی کشید و قبل از من روی تخت نشست، کتاب‌هایم کمی ان طرف تر باز بود و مداد‌هایم اطرافش، یکی از مدادها را برداشت.

 

_ اوضاع خودت چطوره؟ با وحید خوبید؟

 

لبخندی زد، ذهنش انگار درگیر بود اما لبخندش امیدبخش:

 

_ اهوم، خوبیم…خیلی مرد خوبیه حورا، باورم نمیشه خدا همچین ادمیو سر راهم قرار داد!

 

لبخند کمرنگی زدم و چهارزانو روی تخت نشستم:

 

_ خوبه که خوشحالی، وحید یادمه همیشه مرد خوبی بوده، توی رفاقت با قباد هیچوقت کم نذاشت، اوایل که با قباد اشنا شده بودم، همیشه با هم بودن، قباد تر مشکلی داشت وحید کمکش میکرد…واقعا مرد بامعرفتیه!

 

_ اما داداشم نیست، نه؟

 

اخم کردم، زانوهایم را داخل شکمم کشیدم، هنوز گاهی بخیه‌هایم با برخورد دست یا جمع شدن شکمم، درد میکرد:

 

_ نه داداشت هم با معرفته اتفاقا، هیچوقت تو رفاقت و پشت و پناه بودن کم نمیذاره…منو نبین الان همچین حالی دارم، قباد سه سال بخاطر من تو روی همه تون وایساد، اخرش هم من اونجوری ازش تشکر کردم…

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4 / 5. شمارش آرا 5

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240424 143258 649

دانلود رمان زخم روزمره به صورت pdf کامل از صبا معصومی 5 (2)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان : این رمان راجب زندگی دختری به نام ثناهست ک باازدست دادن خواهردوقلوش(صنم) واردبخشی برزخ گونه اززندگی میشه.صنم بااینکه ازلحاظ جسمی حضورنداره امادربخش بخش زندگی ثنادخیل هست.ثناشدیدا تحت تاثیر این اتفاق هست وتاحدودی منزوی وناراحت هست وتمام درهای زندگی روبسته میبینه امانقش پررنگ صنم…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۲ ۱۱۲۵۵۲۴۵۵

دانلود رمان کام بک pdf از آنید 8080 2 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان : کام_بک »جلد_دوم فلش_بک »جلد_اول       محراب نیک آئین سرگرد خشن و بی رحمی که سالها پیش دختری که اعتراف کرد دوسش داره رو برای نجاتش از زندگی خطرناکش ترک میکنه و حالا اون دختر رو توی ماموریتش میبنه به عنوان یک نفوذی..
IMG 20240525 135305 737

دانلود رمان ارباب زاده به صورت pdf کامل از الهام فعله گری 3.6 (5)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان :   صبح یکی از روزهای اواخر تابستان بود. عمارت میان درختان سرسبز مثل یک بنای رویایی در بهشت میماند که در یکی از بزرگترین اتاقهای آن، مرد با ابهت و تنومندی با بیقراری قدم میزد. عاقبت طاقت نیاورد و با صدای بلندی گفت:…
InShot ۲۰۲۳۰۴۲۲ ۱۸۱۰۳۸۳۶۶

دانلود رمان سکوت سایه ها pdf از بهاره شریفی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       رمان حاضر در دو زمان حال و گذشته داستان زندگی و سرگذشت و سرنوشت دختری آرام، مهربان و ترسو به نام عارفه و پسری مغرور و یکدنده به نام علی را روایت می کند. داستان با گروهی از دانشجویان که مجمعی سیاسی- اجتماعی…
Screenshot ۲۰۲۳۰۱۲۳ ۲۲۵۴۴۵

دانلود رمان خدا نگهدارم نیست 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       درباره دو داداش دوقلو هست بنام های یغما و یزدان یزدان چون تیزهوش بود میفرستنش خارج پیش خالش که درس بخونه وقتی که با والدینش میره خارج که مستقر بشه یغما یه مدتی خونه عموش میمونه که مادروپدرش برگردن توی اون مدتت…
IMG 20230127 013928 0412

دانلود رمان خطاکار 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     درست زمانی که طلا بعداز سالها تلاش و بدست آوردن موفقیتهای مختلف قراره جایگزین رئیس شرکت که( به دلیل پیری تصمیم داره موقعیتش رو به دست جوونترها بسپاره)بشه سرو کله ی رادمان ، نوه ی رئیس و سهامدار بزرگ شرکت پیدا میشه‌. اما…

دانلود رمان لمس تنهایی ماه به صورت pdf کامل از منا امین سرشت 1 (1)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان :   همیشه آدم‌ها رو با ظاهرشون نباید قضاوت کرد. پشت همه‌ی چهره‌هایی که می‌بینیم، آدم‌هایی هستن که نمی‌شه فهمید تو قلب و فکر و روحشون چه چیزی جریان داره. گاهی باید دستشون رو گرفت، روحشون رو لمس کرد و به تنهایی‌هاشون نفوذ کرد تا…
IMG 20240402 203051 577

دانلود رمان اتانازی به صورت pdf کامل از هانی زند 4.8 (12)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   تو چند سالته دخترجون؟ خیلی کم سن و سال میزنی. نگاهم به تسبیحی ک روی میز پرت میکند خیره مانده است و زبانم را پیدا نمیکنم. کتش را آرام از تنش بیرون میکشد. _ لالی بچه؟ با توام… تند و کوتاه جواب میدهم: _ نه! نه…
IMG 20230127 013504 2292

دانلود رمان سعادت آباد 0 (0)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان :         درباره دختری به اسم سوزانه که عاشق پسر عموش رستان میشه و باهاش رابطه برقرار میکنه و ازش حامله میشه. این حس کاملا دو طرفه بوده ولی مشکلاتی اتفاق میوفته که باعث جدایی این ها میشه و رستان سوزان رو ترک…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 43

دانلود رمان بانوی رنگی به صورت pdf کامل از شیوا اسفندی 4 (4)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   شایلی احتشام، جاسوس سازمانی مستقلِ که ماموریت داره خودش و به دوقلوهای شمس نزدیک کنه. اون سال ها به همراه برادرش برای این ماموریت زحمت کشیده ولی درست زمانی که دستور نزدیک شدنش، و شروع فاز دوم مأموریتش صادر میشه، جسد برادرش و کنار رودخونه فشم…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

29 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ستاره شباهنگ
ستاره شباهنگ
9 ماه قبل

به نظرم این روزا هرچی حریف تر و جن*ده تر باشی بیشتر طرفدار داری نمونه اش لاله بی همه چیز تخم حروم یکی دیگه تو شکمشه عن آقا قباد میبوستش خاک توسر قباد که داره از ننه اش و لاله پتیاره میخوره هرچی این کیمیا گورباباشم کرده میگه این لاله چه جور جونوره زشتیه حرفشو گوش نمیده. حورا هم که آبروی هرچی زن و دختره برده. چلفته ی منگل. ول کن این نره خرو برو والا.

lilo
lilo
9 ماه قبل

این ک خودشو مقصر کرد باز؟؟؟؟ ای بابا

زهرا
زهرا
9 ماه قبل

سلام
معرفت و عشق خیلی بالاتر از یه روز و دو روز و یه سال و دو سال و سه ساله
وقتی کسی رو بخوای اون رو با تمام نقصانش میخوای
قباد بویی از معرفت و عشق نبرده
فکر کنم نویسنده هم اون قدر دیده همه نظرات رو بچه لاله است،اخرش بچه هم راست راستکی مال قباد باشه
ولی به نظرم مهم نیست
وقتی اصل رمان داره معنی عشق و معرفت و وفاداری رو به چالش میکشه
بقیه اش دیگه اصلا مهم نیست
حیف زن هایی مثل حورا
و بدتر اینکه نویسنده حقیقت زمانه رو اون قدر نامرد بذاره،که کیمیا با وجود کثافت کاری به زندگی خوبی برسه
که قطعا این طور نیست

نرگس
نرگس
پاسخ به  زهرا
9 ماه قبل

زمانه واقعا نامرد هست همیشه آنهایی که ستم کردند بهترینا قسمت شون میشه

یسنا
یسنا
9 ماه قبل

هعیی داشتم با خودم میگفتم پارت چقدر طولانی گذاشته دیدم تموم شد 😂

هکر قلبشم
هکر قلبشم
9 ماه قبل

باز شعرای حورا شروع شد بیا برو

lilo
lilo
پاسخ به  هکر قلبشم
9 ماه قبل

قدی ک این حورا شعر میگه اگه خواجه نصیرالدین طوسی تا الان شعر گفته بود خسته‌ش میشد

آرام
آرام
9 ماه قبل

آهای قباد بیشرف داری حرومزاده ی یکی دیگه رو میبوسی ولی اشکالی نداره حالتو وقتی میفهمی عقیمی خریداریم
فقط به امید اون روز دارم این رمان رو میخونم والبته امیدوارم روزی برسه که قباد،حورای حامله رو تو بغل شوهرش ببینه و از درون بسوزه که اینقدر حورا رو سوزوند و چقدر در حقش بدی کرد
نویسنده عزیز اگه از حال قباد و مادرش در اون روز ها ۲۰۰ پارت هم بنویسی همشو میخونم ولذت میبرم😉😁

neda
عضو
پاسخ به  آرام
9 ماه قبل

🤣🤣

بیش فعالی دارم
بیش فعالی دارم
پاسخ به  آرام
9 ماه قبل

از کجا می دونین بچه خودش نیس
😂ای خدا یعنی من وقتی با این رمان فهمیدم بچه چطوری بوجود میاد برگام موهام اصن هرچی ریختنی بود ریخت
من فکر میکردم خودش میاد😂😂خودش یه دفعه میاد با دعا😂😂😂😂

هکر قلبشم
هکر قلبشم
پاسخ به  بیش فعالی دارم
9 ماه قبل

😂😂چند سالته دخترم؟
واوووو

بیش فعال هستم
بیش فعال هستم
پاسخ به  هکر قلبشم
9 ماه قبل

14😂😂

آرام
آرام
پاسخ به  بیش فعالی دارم
9 ماه قبل

خب معلومه از اون جایی که حورا هیچ مشکلی برای بارداری نداره

هیچی
هیچی
9 ماه قبل

ماروسرکارگذاشتینه؟دوچیکهمینویسهمیره😐😐😐😐

سین
سین
9 ماه قبل

کصخل بودن قبل تو سو تفاهم بود حورا

بیش فعالی دارم
بیش فعالی دارم
پاسخ به  سین
9 ماه قبل

😂
یه سوال دارم کصخل یعنی چی😐
برام سوال شده

هکر قلبشم
هکر قلبشم
پاسخ به  بیش فعالی دارم
9 ماه قبل

😂😂😂 یعنی خنگ
وایییی معنی دور کصخل میشه خنگ

بیش فعال هستم
بیش فعال هستم
پاسخ به  هکر قلبشم
9 ماه قبل

ااااا جدییی
من میگم چرا دوستای مدرسم بهم میگن کصخل یا تو جاده موتوری رد میشه بهم میگه کصخل
پس معنیش اینه ولی من که خنگ نیستم

هرچی تو بگی
هرچی تو بگی
9 ماه قبل

شیطونه میگه یه چوب بردار بزن در باسن کل شخصیت های این رمان ( به جز اون کیمیا و شوهرش ) 😐🗿🤌

هیچی
هیچی
پاسخ به  هرچی تو بگی
9 ماه قبل

کیمیا باید بیشتر چوب بخورهههههه وحید ولی گناه داره 😍💔

بیش فعالی دارم
بیش فعالی دارم
پاسخ به  هرچی تو بگی
9 ماه قبل

ای بی تربیت😹😂😂😂

خواننده رمان
خواننده رمان
9 ماه قبل

این چه وضعیه آخه چرا اینقد پارتا کوتاهه

Bahareh
Bahareh
9 ماه قبل

اسکول تنها کلمه ای که برای توصیف حورا میشه به کار برد.

neda
عضو
پاسخ به  Bahareh
9 ماه قبل

مفید و مختصر ..ممنون 😂🤭

به تو چه😐
به تو چه😐
پاسخ به  neda
9 ماه قبل

سلام خوبی ندا جان رمان جدید نمیزاری ؟؟؟

بیش فعالی دارم
بیش فعالی دارم
پاسخ به  neda
9 ماه قبل

نداااااا تو رمانم می زارییی😦
ااااااااییی من فکر کردم رمان میزاری
نه اینکه بزاری 😐
یعنی فقط فکر کردم میزاری فکر کردم
نه اینکه واقعی بزاری

neda
عضو
پاسخ به  بیش فعالی دارم
9 ماه قبل

گیج شدم بخدا 😂
بلاخره میذارم یا می ذارم؟😂
ادمینم‌ دیگه ،مامان بچه های سایتم هستم بهم میگن ننه ندا 😂😂🤭

بیش فعال هستم
بیش فعال هستم
پاسخ به  neda
9 ماه قبل

😂😂😂میزاری
اااا من بچه پر درخواستی هستم😂😂

بیش فعال هستم
بیش فعال هستم
9 ماه قبل

نه دیگه حورا داری زر میزنه اح یکم اعتماد به نفس داشته باشی بد نیست
این رمان انگار داره اب میره چی بود این
والا
اححح قباد خاک بر سر خر خاک تو سرت امل
به زارید ببینم اگه پشیمون شد چه گوهی می خوره
این مادر…. اخه میگه فحش می ده من در طول این۱۴سال زندگیم هیچ گاه فحش ندادم نه زر زدم خیلی فحش دارم ولیی فحش های در حد خر و گاو ولی مامان قباد بی غیرت مگه می زاره

دسته‌ها

29
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x