رمان حورا پارت 166

4.3
(242)

 

 

 

 

 

 

_ حورا چی داری میگی؟

 

کلافه شدم، نمیدانستم چه بگویم، دست پاچه، دیوانه‌وار…

_ ببین، شنیدم…حرفاشو شنیدم، با یکی…با یکی داشت حرف میزد، تلفنی…میگفت قباد دیر یا زود میفهمه، میگفت باید فرار کنه، بچه به دنیا بیاد لو میره…اگه بور باشه میفهمـ…

 

_ بس کن حورا!

 

صدایش کمی بالا رفته بود، جلوتر امد، با اخم، خیره به چشمانم غرید:

_ قبل رفتنمم چندبار دم از لاله و فیلم‌بازی کردنش زدی، گفتم حق داره، بهش بد کردن، خوشش نمیاد از لاله اما…این کارت زیاده‌رویه حورا!

 

قدمی دیگر نزدیک شد و قلب من در دهانم میکوبید، محکم، پر سر و صدا:

 

_ مثل احمقا اینجا جلو روم وایسادی رک میگی لاله خیانت کرده؟ مدرکت کو؟ میتونی ثابت کنی؟ اگه میتونی بسم‌الله، بعدش من میذارمت رو تخم چشام…

 

شوکه بودم، قبلا به حرف‌هایم باور داشت، قبلا هرچه میگفتم قبول داشت، اما حالا…

انقدر لاله پشت من را کوبیده بود که روی دیدگاهش تاثیر بگذارد؟

 

آب دهانم را قورت دادم:

_ اهوم…درسته، نمیتونم ثابت کنم چون لاله فهمید من شنیدم…شاید، شاید حتی قبل اینکه من اینارو بگم اماده‌ت کرده باشه، مثلا از روزی که فکر میکرد من خونه نیستم و اما بودم و ای وای، ترسوندمش هم گفته باشه نه؟

 

فقط گیج نگاهم کرد، با نفرت خیره‌اش شدم، با دندان‌هایی که روی هم ساییده میشد در چشمانش خیره شدم:

 

_ خوشبختیمو ازم گرفت، هم لاله، هم مادرت، با نقشه‌های کثیفشون…اما پشیمون میشی قباد، این حرفامو یادت میاد، اما اونموقع دیگه من نیستم، من نیستم که بخوای از دلم دربیاری!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 242

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240221 002227 419

دانلود رمان ایاز و ماه به صورت pdf کامل از اکرم محمدی 5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان : گاهی فقط یک قدم اشتباه می‌تواند کلاً آینده‌ات را بکوبد و از نو، با یک داستان دیگر بنویسد. مثلاً من الان باید در گمش‌تپه باشم، عروس بیگ مراد، نه در این اتاق بیمارستانی، کنار مردی که نمی‌شناسم… صدای بم و پرنفوذ دکتر شانه‌هایم را بالا…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 3.7 (3)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.3 (4)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
رمان ماهرخ

دانلود رمان ماهرخ به صورت pdf کامل از ریحانه نیاکام 4.4 (12)

2 دیدگاه
  خلاصه: -من می تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم…. ماهرخ با تعجب نگاه مرد رو به رویش کرد که نگاهش در صورت دخترک چرخی خورد.. دخترک عاصی از نگاه مرد،  با حرص گفت: لطفا حرفتون رو کامل کنین…!…
رمان دل کش

دانلود رمان دل کش به صورت pdf کامل از شادی موسوی 4.3 (9)

17 دیدگاه
  خلاصه: رمان دل کش : عاشقش بودم! قرار بود عشقم باشه… فکر می کردم اونم منو می خواد… اینطوری نبود! با هدف به من نزدیک شده بود‌…! تموم سرمایه مو دزدید و وقتی به خودم اومدم که بهم خبر دادن با یه مرد دیگه داره فرار می کنه! نمی…
اشتراک در
اطلاع از
guest
14 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
...
...
15 روز قبل

الان قباد فهم داشته باشه میپرسه چه نقشه ای

بهار
بهار
15 روز قبل

ن بابا حورام زبون داره خوشمان آمد
بی صبرانه منتظر پارتیم ک حورا رفته و قباد مث صگ دنبالشه

نویسنده رمان سقوط
نویسنده رمان سقوط
15 روز قبل

من فقط منتظرم ببینم این کی می‌خواد نباشه😂 هر دفعه میگه نیستم، نیستم! خب برو دیگه
برای نویسنده نه، برای خودم متاسفم که این رمان رو هم‌چنان دارم ادامه می‌دم😑

Eda
Eda
عضو
پاسخ به  نویسنده رمان سقوط
15 روز قبل

از بسس این رمان کش داده شده بجا شخصیتا و نویسنده خودمونو به توپ میبندیم از خوندن این رمان😂😂

رهگذر
رهگذر
15 روز قبل

خوبه حورا خوبه که تصمیم نگرفتی بمونی تا هر وقت قباد بفهمه لاله خیانت کرده بیاد پیش تو خوبه که هنوز تصمیمت رفتنه

شیما
شیما
15 روز قبل

حرف های آخرش بد جور به دلم نشست

Prny
Prny
15 روز قبل

کاش فقط قباد شک کنه و لاله تعقیب کنه تا بفهمه البته قبلش حورا از اون خونه رفته باشه تا یه خورده دل قباد بسوزه

روا
روا
15 روز قبل

آفرین حورا بلاخره یه بار خنک بازی در نیاوردی ولی این جمله آخری بد جور تو ذهنم کلیک میشه

Bahareh
Bahareh
15 روز قبل

این قبادی که ما داریم می‌بینیم فکر نکنم حتی اگه خود لاله هم همه چیو براش اعتراف کنه بازم بخواد از دل حورا در بیاره

marym
marym
16 روز قبل

باریکلا حورا😉😉😉
خدا بهت زبون داده ک حرف بزنی
اشتباه کردی که تا الان لال مونی گرفته بودی
ولی اگه حورا به قباد بگه ی بار گوشی لاله رو چک کنه و این کارو انجام بده دیگه میفهمه حورا دورغ نمیگه

Sogol
Sogol
پاسخ به  marym
15 روز قبل

کسی که خیانت میکنه فکر همه جاشو میکنه اما آخر یه جا لو میره😁

Eda
Eda
عضو
پاسخ به  Sogol
15 روز قبل

پس چرا لووو نمیرهههه☹️🔪💔

Sogol
Sogol
پاسخ به  Eda
15 روز قبل

یه روزی بالاخره لو میره عزیزم😹

دسته‌ها

14
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x