رمان حورا پارت 187

4.3
(231)

 

 

 

 

 

 

تماس را قبل از قطع شدنش وصل کرده غریدم:

_ بفرمایید جناب همدانی؟

 

کمی سکوت بود، انگار انتظار این برخورد سخت را نداشت، با مکث کوتاهی پاسخ داد:

 

_ سلام خانوم، خوب هستی شما؟

 

صورتم چین افتاد از لحنش، چرا هیچ چیز این ادم من را جذب نمیکرد؟ راحتم نمیگذاشت؟

_ امرتونو بفرمایید!

 

نفس کلافه‌اش را که شنیدم چشمانم ریز شد، کاش کلافه شده باشد و دیگر سر راهم نیاید!

 

_ دیروز بیرون بودی، رفتی دکتر، نگران شدم…نخواستم فضولی کنم که چرا رفتی اما نتونستمم جلو خودمو بگیرم، برا همین زنگ زدم از خودت بپرسم، اگه تو نگی…میرم از دکترت میپرسم!

 

دهانم از این حجم وقاحت باز ماند، لحظه‌ای مکث کردم اما نگذاشتم زیاد منتظر بماند:

 

_ به چه حقی داری منو بازخواست میکنی؟ خر کی باشی؟ دوبار جمع بستمت فکر کردی آدمی؟ صدبار نگفتم مزاحم من نشو؟ دردسر نساز برا من؟ اصلا کی هستی؟ گورتو گم کن دیگه نمیخوام اصلا و ابدا اثری ازت بمونه!

 

صدایم ناخواسته بالا رفته بود، او هم از آن سو عصبی‌تر صدا بالا برد:

 

_ آروم باش حورا، آروم، باید حرف بزنیم، باید ببینمت، یه سری چیزا رو باید برات بگم، میفهمی؟ میگم ضروریه، ضروری!

 

پوزخندی زدم و عصبی‌تر و بلندتر گفتم:

 

_ نمیخوااام، نمیخواام بشنوم، نمیخوااام حتی صدای نحستو بشنوم، چی میخوای از جون من؟ اصلا تو کی هستی؟ چرا یهو مثل بختک افتادی وسط زندگی نکبت‌بار من؟ تمومش کن دیگه هم زنگ نزن، دیگه نیا سروقت این خونواده، دیگه هم ادای خواستگار و عاشق و فرهاد در نیار، فهـ…

 

حرفم را خواستم با تاکیدی تمام کنم اما در اتاق که به یکباره گشوده شد شانه‌هایم از ترس بالا پرید.

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 231

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240424 143525 898

دانلود رمان هوادار حوا به صورت pdf کامل از فاطمه زارعی 4 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   درباره دختری نا زپروده است ‌ک نقاش ماهری هم هست و کارگاه خودش رو داره و بعد مدتی تصمیم گرفته واسه اولین‌بار نمایشگاه برپا کنه و تابلوهاشو بفروشه ک تو نمایشگاه سر یک تابلو بین دو مرد گیر میکنه و ….      
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 2.7 (3)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

5 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
صدیقه
صدیقه
1 ماه قبل

چرا پارت نمیفرستی دیگه حداقل تا عید تکلیفمون رو روشن کن خودتم خسته نشدی اینقدر تو حاشیه هستی. بابا یه تکون بخور نویسنده

♡ روا ♡
♡ روا ♡
1 ماه قبل

حتما دوباره قباد میاد یه دردسر جدید

نام نامدار
نام نامدار
1 ماه قبل

نکنه قباد بازم میاد میگه فیلمته و عمدا این طوری میگفتی که من بشنوم و می خوای جلب توجه کنی؟وای که چقدر از این جور آدما بدم میاد
حالا مثلا عاشق حورا بوده و انتخاب خودش وگرنه چقدر کثیفتر از اینا بوده و رو نمی کرده

آخرین ویرایش 1 ماه قبل توسط نام نامدار
رهگذر
رهگذر
1 ماه قبل

حتما قباد نفهم در رو باز کرده
انقدری حالم از قباد بهم میخوره که از لاله بهم‌نمیخوره
مرتیکه سست عنصر عقلش تو شلوارشه

پری
پری
1 ماه قبل

الهی😥
دستات یه وقت از این همه نوشتن خسته نشه نویسنده؟

دسته‌ها

5
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x