رمان حورا پارت 189

4.4
(222)

 

 

 

 

 

 

کمی نگاهم کرد و سپس در همانجا لب زد:

 

_ تا وقتی اسم من تو شناسنامه‌ته، تا وقتی من بهت محرمم، هیچ مردی حق نداره مزاحمت شه و اذیتت کنه!

 

_ خودت چی؟ خودت مرد نیستی؟

 

از دهانم پرید، اذیت و مزاحمتش را در صورتش کوبیده بودم، خیره نگاهم کرد و دروغ است اگر بگویم در چشمانش غم را ندیدم!

نگاهش را در اطراف چرخاند و سپس سری تکان داد:

 

_ نمیتونی تو چند ماه انقدر عوض شده باشی حورا، قبلا اینطوری نبودی!

 

سری به تایید تکان دادم:

_ دقیقا، میدونی چی تغییرم داد؟

 

سرم را کمی جلو کشیدم:

_ رفتارا و کارای شماها، تو و خونواده‌ت، هر چیزی خواستید گفتید، هر کاری خواستید باهام کردین، حداقل ازینجا به بعدشو خودم میسازم، نمیذارم دیگه یکیتون خراب کنه زندگیمو!

 

پوزخند زد، دست در جیب‌هایش فرو برد:

_ حتما، بساز…کسی هم جلوتو نگرفته، ولی نه تا وقتی که زن منی!

 

به سمت در رفت:

 

_ فعلا تو هم شوهر یکی دیگه شدی، هرموقع تو شدی شوهر شریکی، شاید منم شدم زن شریکی، ایده‌ی بدی نیست نه؟

 

دستش روی دستگیره‌ی در ماند، طوری که کتف و شانه‌اش تکان میخورد، انگار داشت با نفس‌های تند و پشت هم خونسردی‌اش را حفظ میکرد.

حتی وقتی چنان دستگیره‌ی در را فشرد که سفیدی انگشتانش، ترساندم که مبادا گردن من میانشان گیر کند!

 

_ حرفتو میذارم پای حسادت، اما یادت نره، لاله بچه‌مو حامله‌س، تا وقتی هم به دنیاش نیاره اینجا میمونه!

 

سپس بیرون رفت و من گیج ماندم، تا وقتی هم به دنیایش نیاورد، اینجا میماند!

مگر قرار بود بعد از زایمان برود؟ لاله که قطعا این را نمیدانست اما…

نکند قباد فکر میکرد میتواند بچه‌ی خودش را از مادرش بگیرد؟

 

قلبم به تب و تاب افتاد، آنقدر‌ها هم بی رحم نیست، نمیتواند کودک زن دیگری را از مادرش جدا کند و بخواهد برای من و خودش نگهش دارد!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 222

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (2)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (10)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
اشتراک در
اطلاع از
guest

14 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نام نامدار
نام نامدار
1 ماه قبل

یعنی خاک دو عالم بر سرت حورا که انقدر احمقی که رفتارها و حرف های قباد رو یادت رفته و با فکر به اینکه قباد بچه رو از لاله میگیره قلبت به تب و تاب میافته

♡ روا ♡
♡ روا ♡
1 ماه قبل

نویسنده رمان حورا کیه

♡ روا ♡
♡ روا ♡
1 ماه قبل

حورا هنوز قبول داره که قراره خودشو قباد با هم باشن خیلی مسخرس بنظرم آخرش مسخره شد اصلا حورا فقط باید تو فکر طلاق باشه بنظرم الکی داره کش دار میشه

نویسنده
نویسنده
1 ماه قبل

نکند قباد فکر میکرد میتواند بچه‌ی خودش را از مادرش بگیرد؟
 🙄
نویسنده اشتباه کرده. وقتی حورا توی دلش داره با خودش حرف می‌زنه چطور می‌تونه بگه بچه خودش؟! خوبه می‌دونه بچه از قباد نیست و بعد میگه بچه خودش!! بابا بچه‌ مال یه نفر دیگه‌ست. نویسنده خودش باید پارت‌ها رو یه دور بخونه‌‌. فاطمه، خدایی دو خط دیالوگ دیگه تایید شدن داره؟🤔🤒 من خودم الان سی و خورده‌‌ای از رمانم رو نوشتم اگه بخوام با رمان حورا حساب کنم سیصد چهارصد پارتی میشه اما هنوز خیال ندارم منتشرش کنم، چرا؟ چون می‌دونم اگه کاملش نکنم شرمنده مخاطب میشم. این خانوم نویسنده واقعاً چند سالشه؟ چه فکری می‌کنه🤔 قصد توهین یا حرف بدی ندارم به خدا اما واقعاً خودش یه خورده از رمانش رو بخونه، قباد چرا یهو این‌قدر اروم شد؟ اوکی، به خاطرل غرور خورد شده و رو کم کنی حورا تن به این ازدواج داد؛ اما ماها یادمون نمیره که چطور حورا رو تحقیر می‌کرد و جونش وصل لاله جونش بود. حرمت عشق رو با نوشتن چنین چیزهایی گل‌آلود نکنید. نمیگم توی نویسندگی اشتباه نیست. چرا بزرگ‌هاش هم پر از نقص و ایرادن. خودِ منم خیلی اشتباه کردم و هنوز هم دارم اما دیگه نباید که مخاطب رو کج‌فهم تصور کنیم! شما الان داری نکته غلط به خورد مخاطب میدی😑 مرتیکه خیانت کنه به هر عنوانی بعد طلبکار هم باشه تازه خانومش هم خیانتش رو یه جورِ دیگه پیش خودش معنی می‌کنه🤦‍♀️ حورا این همه درس و هدف‌گذاری کرد همه‌اش کشک؟ هر چیزی، یا شخصیتی باید به روند رمان کمک کنند نه اینکه بی‌هیچ نتیجه‌ای رها بشه

نویسنده
نویسنده
پاسخ به  𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
1 ماه قبل

پیام منظورته؟ یا رمان. با پارت‌های حورا تقریبی حساب کردم🤣

....
....
1 ماه قبل

آب قباد سس ننه ی جپهت که معلوم نیس می خوای چه پوخی بخوری … خو بی نا … بیشرف همه امون حداقل ۱ بچه ازت باردار شدیم تنبون کش … ای من شاشیدم تو تاریخی که شخصیتت اومد تو ذهن نویسنده 🫠🫠🫠

درنا
درنا
1 ماه قبل

خاک بر سر حورا با این دلسوزیش

تارا فرهادی
تارا فرهادی
پاسخ به  𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
1 ماه قبل

واقعا😅

سارا
سارا
پاسخ به  𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
1 ماه قبل

لعنت بحورا زنم انقدر احمق

Armita
Armita
پاسخ به  𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
1 ماه قبل

فاطمه جان یه چیزی ببین میتونی بری یکم رمان های عاشقانه بخونی تا بلکه یکم ایده بگیری من خودم رمان نویسم خب و هر سری که ازم انتقادی میشه سریع میرم و تغییرش میدم بخدا تا اومدم بفهمم داستان چی بود پارت تموم شد هم پارتا رو طولانی کن و هم انقدر کش نده چون داره کسل کننده میشه می‌دونی مخاطبانی مثل من که طرفدار داستان های عاشقانه هستن نمیخوان انقدر داستان کش داده بشه من می‌دونم که کارت به شدت سخته ولی باید یکم تغییر مسیر بدی چون واقعا شخصیت حورا داره تمام زنان رو ضعیف نشون میده در حالی که زنا از هر کسی قوی ترن حتی از مردا………. پس تروخدا دیگه تمومش کن بخدا شمردم نزدیک ۹۰ تا پارت دادی همش هم تکراری و کوتاه.لطفا یکم رمان رو ببر به قسمتی که هیجان انگیز باشه.
ممنونم نویسنده ی زحمت کش🥰🥰

لی لی
لی لی
پاسخ به  Armita
1 ماه قبل

ایشون فقط پارتارو میذاره نویسنده اصلی نیستن

Armita
Armita
پاسخ به  لی لی
1 ماه قبل

خب همین رو به نویسنده بگن چون من یکی واقعا دیگه دارم خسته میشم از این رمان.
بقیه نویسنده ها هم رمان هاشون رو ول کردن رفتن کلا.
میشه یه نگاهی به این نظر بکنید ممنون.

دسته‌ها

14
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x