رمان سال بد پارت 28

5
(4)

 

 

فرهود از پشت خودش را به من کوبیده بود … .

 

تکان سختی خوردم و نزدیک بود پارچ دوغ از دستم رها شود … ولی به سختی تعادلم را حفظ کردم .

 

تا قبل از اینکه بتوانم واکنشی نشان بدهم … شهاب خودش را به من رساند . دستش را دور کمرم حلقه کرد و من را سفت و سخت به عقب کشاند و سینه به سینه ی فرهود در آمد .

 

– چته تو ؟ کوری ؟!

 

لحنش تهاجمی و خصمانه بود … فرهود گفت :

 

– ببخشید ، حواسم نبود ! … ببخشید دختر دایی !

 

با غیظ نگاهش کردم … یک مدلِ بدی از فرهود بیزار بودم ! پسرکِ چندشِ نچسبی بود که زیادی نگاهم می کرد !

 

شهاب باز با همان لحن خصمانه به جای من پاسخ داد :

 

– حواست کجا بود ؟! … اگه گمش کردی پیداش کنم واست !

 

بی میل دست شهاب را گرفتم :

 

– شهاب ! بی خیال !

 

و فرهود شیر شده گفت :

 

– اصلا تو رو سننه ؟! … من دارم با آیدا حرف می زنم !

 

 

 

 

 

انگار کسی در آتش شهاب دمیده باشد … بر افروخته تر شد . با حرکت تندی دستش را از بین دست های من بیرون کشید و رخ به رخ فرهود ایستاد :

 

– یه بار دیگه بگو آیدا ! … یه بار دیگه بگو اگه جراتش رو داری !

 

کار داشت به جای بدی کشیده می شد و من واقعا می ترسیدم دعوا راه بیفتد .

 

سوده از جا پرید و خودش را مابین دو مرد انداخت .

 

– شهاب ! … ای وای خاک به سرم ! چیکار داری می کنی !

 

عمه الهام و هوشی و بقیه هم آمدند و بین شهاب و فرهود فاصله انداختند .

 

خدا را شکر دعوا نشد … ولی خوبی اش این بود که فرهود دیگر اسمم را تکرار نکرد !

 

تپش قلبم تند شده بود … . شهاب چرخید به طرفم و گفت :

 

– آیدا بیا !

 

– چیکارم داری ؟!

 

یک لحظه پلک هایش را روی هم فشرد و بعد عصبی و پرخاشگر تکرار کرد :

 

– بهت می گم بیا !

 

و مچ دستم را گرفت و من را از بین جمعیت دنبال خودش کشید … .

 

 

 

 

برای اولین بار بود که در جمع با من تند شده بود !

 

انتظارش را از او نداشتم … قلبم شکست و بغض کردم ، ولی می مردم هم جلوی دیگران به گریه نمی افتادم !

 

من را همراهش کشید به انتهای حیاط و پشت دار و درخت های سر سبز . وقتی مطمئن شدم دیگر در تیررس نگاه کسی نیستیم ، دستم را یک ضرب از بین انگشتانش بیرون کشیدم و سر جا میخکوب ماندم .

 

شهاب برگشت و نگاه هشدار آمیزی به من انداخت . گفتم :

 

– تو به چه حقی با من اونجوری حرف می زنی ؟! … اونم … اونم جلوی مامانت و بقیه ی …

 

– چته تو ؟!

 

– من چمه ؟! … تو چته ؟!

 

– دو روزه ریدی به اعصاب و زندگی من ! … نه حرف می زنی … نه نگاهم می کنی ! قهر کردی ، هان ؟!

 

لب هایم را روی هم فشردم و بزاق دهانم را قورت دادم … پس قهر کردنم را فهمیده بود !

 

بدون اینکه جوابش را بدهم ، از کنارش عبور کردم و روی لبه ی باغچه نشستم . شهاب کلافه و عصبی گفت :

 

– تو غلط کردی که با من قهری ! فهمیدی ؟ غلط کردی !

 

– صدات رو بالا نبر واسه ی من !

 

– هر کاری دلم بخواد می کنم ! اعصاب نذاشتی واسم ! دِ آخه چته تو ؟! … چته ؟!

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (2)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (10)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
اشتراک در
اطلاع از
guest

8 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
بانو
بانو
8 ماه قبل

چقد کوتاه پارت میزاری😕😕

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  بانو
8 ماه قبل

این چیزا واسه ما عادی شده شما هم عادت کنید

زن احسان علیخانی
زن احسان علیخانی
8 ماه قبل

خدایا چه رابطه شون خوشگله😍

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  زن احسان علیخانی
8 ماه قبل

ولی قراره کمتر از چن وقت دیگه مثلثی شه و کلی ماجرای…..

Haniyeh
Haniyeh
پاسخ به  رضا میر
8 ماه قبل

میشه بگی چی میشه ؟؟

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  Haniyeh
8 ماه قبل

من نمیدونم ولی از خلاصه داستان و عکسش میشه حدس زد مثلثیه

فرزانه
فرزانه
پاسخ به  رضا میر
8 ماه قبل

سلام اسم نویسنده چیه

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  فرزانه
8 ماه قبل

از ادمین بپرسید به جان خودم من فقط میخونم

دسته‌ها

8
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x