رمان سکوت تلخ پارت 11

4.3
(180)

 

 

 

 

پا روی پا می اندازد ، نگاهش را به چشمان حیران مانلی میدهد و با لحنی جدی می گوید

 

– حاجی سرطان داره..

 

منظور از حاجی

 

حاج کمال بود؟

 

– با دکترش حرف زدم ، شرایطش طوری نیست که بتونن مانع پیشرفت بیماری‌ش بشن

 

مکث کوتاهی میکند

 

– خیلی بخواد دووم بیاره دو سه‌ ماه دیگه ..

 

نفس عمیقی میکشد

 

– چه من و شما موافق این ازدواج باشیم چه‌ نه این اتفاق میفته ، پس لازمه که گوش بدی چی میگم ، حواست به منه؟

 

او که سر به تایید تکان میدهد هاکان توضیح میدهد

 

از آنکه باید بی هیچ مخالفتی این ازدواج را بپذیرند می گوید

 

از آنکه اگر یکی از آنها مخالفت کند کار را برای خودشان سخت کرده است

 

اینکه باید خود را مشتاق نشان دهند تا کسی متوجه خواسته قلبی آنها نشود

 

به طور کل به این معنا که تا مرگ حاج کمال باید دندان سر جگر بگذارند و پیش چشم دیگران زن و شوهری باشند که آنها میخواهند

 

یک زوج که با مصحلت بزرگترها کنار آمده و حتی بهم علاقه مند نیز شده اند

 

 

* * *

 

قبول کرده بود

 

شاید حماقت به نظر می رسید اما پس از آن شب و حرف های هاکان حسابی فکر کرده بود.

 

آن مرد گفته بود دل خوش نکند به آنکه بعد از بهم خوردن نامزدی اش میرزا تا این حد کوتاه آمده است

 

اگر پای او وسط نبود تا به الان سرش روی سینه اش بود و قبر هر کدام هم جدا …

 

هاکان تاکید کرده بود که آنها قدرت مقابله با کمال خان و میرزا رضا را ندارند ..

 

گفته بود مخالفتش میتواند حتی حاج کمالی که انگار از آن دسته پیرمرد های زبان نفهم و خودرای بود را نیز به جانش بی اندازد

 

تمام عواقب جواب رد دادن را گفته بود.

 

پذیرش این مسئله و قبول ازدواج با آن مرد شاید سخت به نظر میرسید اما هر چه که بود سخت تر از گذراندن دقایق در کنار پدربزرگش نبود.

 

حتی عموهایش حریف میرزا‌ نبودند چه رسد به او ..

 

پس از جواب مثبتی که صرفا فورمالیته بود کارهای عقد به سرعت توسط بزرگترهای انتخابی حاج کمال و میرزا در حال انجام بود

 

هیچکس حتی نظر آنها را هم نمیپرسید

 

که اگر میپرسید قبل از خواستگاری تاریخ عقد مقرر نمیشد ..

 

حاج کمال راضی بود

 

میرزا هم ..

 

قند در دلش آب بود .

 

خبر ازدواج و مراسم طبق دستور میرزا توسط طلا به گوش خانواده مادری اش رسیده بود

 

خاله ها در شوک بودند

 

خصوصا کیارشی که باورش نمیشد

 

گیج بود و حیران

 

چطور مانلی توانسته بود ازدواج کند؟

 

 

در تلاش صحبت با مانلی بود.

 

هنوز نامزدی آنها به هم نخورده قصد ازدواج داشت؟

 

خون بود که خونش را می خورد

 

هر چه نسیم در این چند روز تماس گرفته و در تلاش صحبت با کیارش بود اما موفق نبود

 

نسیم ذوق ازدواج مانلی را داشت

 

با رفتن آن دختر دیگر مانعی سر راه او و کیارش نبود

 

میتوانستند ازدواج کنند

 

از شر آن دختر راحت میشدند .

 

هر چه نسیم خیال بافی میکرد اما کیارش در حال و هوایی دیگر به سر میبرد

 

شاید پشیمانی ..

 

آمده بود دم خانه میرزا رضا و کشیک میداد

 

منتظر بود مانلی بود

 

باید میدیدش

 

حرف میزدند

 

البته که با چه رویی تا به اینجا آمده بود را فقط خدا میدانست

 

 

 

روز دیدار مانلی و هاکان بود

 

باید برای خرید لباس عروس میرفتند

 

میرزا و حاج کمال لطف کرده و این یکی را به عهده خودشان گذاشته بودند

 

با تماس هاکان و اعلام آنکه تا چند دقیقه دیگر میرسد

 

هر چه طلا غر میزند که منتظر بماند تا هاکان دم در برسد اما‌گوش نمیدهد

 

از خانه بیرون می آید

 

درب حیاط را باز میکند

 

به دیوار تکیه میزند و منتظر چشم در این سر و آن سر خیابان می چرخاند

 

نفس عمیقی میکشد

 

دست به سینه انتظار آمدن هاکان را میکشد که نگاهش به سمت مرد آشنایی که به طرفش می آمد کشیده میشود

 

لحظه ای شوکه میماند

 

کیارش؟

 

آن هم اینجا؟

 

چه میخواست از جانش؟

 

قدمی به عقب برمیدارد میخواهد پشت به او بچرخد ، فاصله بگیرد و اما کیارش است که به بازویش چنگ میزند

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 180

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان دل کش

دانلود رمان دل کش به صورت pdf کامل از شادی موسوی 4.1 (14)

17 دیدگاه
  خلاصه: رمان دل کش : عاشقش بودم! قرار بود عشقم باشه… فکر می کردم اونم منو می خواد… اینطوری نبود! با هدف به من نزدیک شده بود‌…! تموم سرمایه مو دزدید و وقتی به خودم اومدم که بهم خبر دادن با یه مرد دیگه داره فرار می کنه! نمی…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۸۱۶۶۸۶

دانلود رمان پرنیان شب pdf از پرستو س 0 (0)

3 دیدگاه
  خلاصه رمان :       پرنیان شب عاشقانه ای راز آلود به قلم پرستو.س…. پرنیان شب داستان دنیای اطراف ماست ، دنیایی از ناشناخته های خیال و … واقعیت .مینو ، دختریه که به طرز عجیبی با یه خالکوبی روی کتفش رو به رو میشه خالکوبی که دنیای…
IMG 20230128 233719 6922 scaled

دانلود رمان جانان 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     جانان دختریه که در تصادفی در سن 17 سالگی به شدت مجروح می شه و صورتش را از دست می دهد . جانان مادر و برادرش را مقصر این اتفاق می داند . پزشک قانونی جسد سوخته دختری را به برادر بزرگ و…
با مرد مغرور

رمان ازدواج با مرد مغرور 1 (2)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان ازدواج با مرد مغرور خلاصه: دختر قصه ی ما که از کودکی والدینش را از دست داده به الجبار با مردی مغرور، ترشو و بد اخلاق در سن کم ازدواج می کند و مجبور به تحمل سختی های زیاد می شود.
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۴ ۲۲۱۵۵۵۳۹۷

دانلود رمان آوانگارد pdf از سرو روحی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :           آوانگارد روایت دختری است که پس از طرد شدن از جانب خانواده، به منزل پدربزرگش نقل مکان میکند ، و در رویارویی با مشکالت، خودش را تنها و بی یاور می بیند، اما با گذشت زمان، استقاللش را می یابد و…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۱ ۱۳۰۷۵۶۸۷۷

دانلود رمان سیاه سرفه جلد اول pdf از دریا دلنواز 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         مهری فرخزاد سال ها پیش به خاطر علاقه ای که به همکلاسیش دوران داشته و به دلیل مهاجرت خانوادش، تصمیم اشتباهی میگیره و… دوران هیچوقت به اون فرصت جبران نمیده و تمام تلاش های مهری به در بسته میخوره… دختری که همیشه توی…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۴ ۱۰۱۹۳۶۱۶۳

دانلود رمان بی مرزی pdf از مهسا زهیری 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:       بی مرزی درباره دختری به اسم شکوفه هستش که پس از ۵ سال تبعید توسط پدر ثروتمندش حالا به تهران بازگشته و عامل اصلی این‌تبعید را پسرخوانده پدر و خود پدر میدونه او در این‌بازگشت می‌خواهد انتقام دوران تبعیدش و عشق ممنوعه اش را…
IMG ۲۰۲۴۰۳۳۰ ۰۱۳۴۳۶

دانلود رمان هایکا به صورت pdf کامل از الناز بوذرجمهری 3.6 (16)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:   -گفته بودم بهت حاجی! گفته بودم پسرت بیماری لاعلاج داره نکن دختررو عقدش نکن.. خوب شد؟ پسرت رفت سینه قبرستون و دختر مردم شد بیوه! حاجی که تا آن لحظه سکوت کرده با حرف سبحان از جایش بلند شد و رو به روی پسرکش ایستاد.. -خودم…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۴۵۴۰۱۳۵

دانلود رمان کد آبی از مهدیه افشار 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         همه می‌گن بزرگترین و مخ ترین دکتر تهرون؛ ولی من می‌گم دیوث ترین و دخترباز ترین پسر تهرون! روزبه سرمد یه پسر سی و چند ساله‌ی عوضی نخبه‌س که تقریباً تمام پرسنل بیمارستان خصوصیش؛ از زن و مرد گرفته تو کَفِش…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

4 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
رهگذر
رهگذر
4 ماه قبل

کاش مانلی کیارش رو یجوری ضایع کنه که کیارش فقط چند دقیقه طول بکشه که از شک در بیاد

آخرین ویرایش 4 ماه قبل توسط سمیرا موسوی
Helen Helen
Helen Helen
4 ماه قبل

کیارش پروووووووووووووو

Bahareh
Bahareh
4 ماه قبل

کیارش پرووو پشیمونی فایده نداره امیدوارم مانلی شخصیت و غرورش رو همچنان حفظ کنه و کیارش رو کامل حذف کنه برای همیشه.

خواننده رمان
خواننده رمان
4 ماه قبل

خیلی کیارش پررو تشریف داره فاطمه جان لطفا فردا هم پارت بذار

دسته‌ها

4
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x