رمان سکوت تلخ پارت 12

4.3
(203)

 

 

 

 

– وایسا ، حرف دارم باهات …

 

تمام وجودش پر از حرص و خشم بود

 

سر می چرخاند سمت مرد ایستاده پشت سرش و با صدایی لرز گرفته می توپد

 

– ولم کن..

 

کیارش اما کفری بود

 

باید حرف میزد

 

هنوز مدتی از بهم خوردن نامزدی اشان نگذشته بود

 

چطور این دختر توانسته بود کنارش بگذارد؟

 

فکر میکرد هر اتفاقی که بیفتد همچنان از جانب او دوست داشته میشود

 

هیچ وقت فکر رفتنش را نکرده بود

 

اما حالا

 

تصور آنکه کنار شخصی دیگر ببیندش سوزانده بودش

 

انگار تازه مانلی به چشمش آمده بود…

 

حتی حالا آن موهای فری که به خیال خود چندشناک تر از آنها وجود نداشت هم به نظرش زیبا بودند …

 

هیچ وقت نخواسته بود او را ببیند

 

و اما حالا که داشت از دستش میداد به خود آمده بود

 

#پارت_چهل‌‌ونه

 

قدمی او را دنبال خود کشید ،مانلی اما دست از مقاومت برنداشت

 

با دست ازادش چنگی به ساعد او زد و نفس زنان گفت

 

– دستمو ول نکنی بخدا جیغ میزنم آقاجونم بیاد

 

کیارش ناچار به ایستادن بود

 

میرزا رضا خان فتوحی ادم زبان نفهمی بود

 

قبل از بهم خوردن نامزدی با او رفتار درستی نداشت چه رسد به حالا که همه چیز خراب شده بود

 

ایستاد و دست دخترک را به اجبار رها کرد

 

نفسی گرفت و کلافه در چشمان مانلی پرسید

 

– میفهمی داری چیکار میکنی؟

 

مانلی جواب نداد نگاه از او گرفت

 

قدم به عقب برداشت و کیارش اما سد راهش شد

 

– عقلتو از دست دادی دختر؟میخوای با یکی که نمیشناسی ازدواج کنی؟

 

با حرف کیارش پوزخندی روی لبهایش نشست

 

سر بالا گرفت و خیره در چشمان او گفت

 

– تو رو از بچگیم شناختم ،بهت اعتماد کردم تهش چی شد؟ مچ نامزدم رو در حالی که داشت تو پارکینگ خونه خالم دخترداییم رو ارضا میکرد گرفتم

 

#پارت_پنجاه

 

کیارش لال بود

 

توقع این یکی را نداشت

 

آن شب از زبان او چیزهایی شنیده بود اما خیال نمیکرد رابطه اش با نسیم را دیده باشد .

 

دستی به چانه کشید و این بار با لحن ملایم تری گفت

 

– علاقه من و نسیم از قبل از اون نامزدی بوده مانلی …

 

در چشمان تاسف بار دخترک زل زد

 

پر حرص نفسی گرفت و گفت

 

– موضوع الان من و نسیم نیستیم تویی که بخاطر من داری حماقت میکنی …

 

خندید …

 

سر تا پای کیارش را از نظر گذراند و با همان خنده پرسید

 

– بخاطر تو؟ چی میگی؟

 

البته که حقیقت همین بود

 

ازدواجش با هاکان

 

رضایتش

علاوه بر اجباری بودنش بخاطر سوزاندن کیارش هم بود

 

نمیتوانست بگوید نیست …

 

– چون من نخواستمت میخوای با این مرتیکه ازدواج کنی؟

 

#پارت_پنجاه‌ویک

 

از شدت حرص و جوش دمای بدنش بالا رفته بود

 

دلش میخواست آنقدر زور بازو داشت که به جان کیارش بیفتد و چنان به حسابش برسد که تا یک هفته نتواند راه برود..

 

– انگار یادت رفته کی اون نامزدی مسخره رو بهم زد ..

 

کیارش‌ خندید

 

– میخوای بگی دوستم نداری؟

 

لبخندی زد

 

– داشتم …اما الان نه ، ترجیح میدم ریختتو نبینم ، نجسی ، حالمو بهم میزنی کیارش …

 

بازویش به چنگ دست مرد در می آید و در همان لحظه صدای نزدیک شدن اتومبیلی توجه آنها را جلب میکند.

 

دست کیارش را از دور بازویش پس میزند و با نگاهی منتظر به آن مرسدس بنز مشکی رنگ زل میزند

 

با توقف ماشین و پیاده شدن هاکان لبخندی از سر رضایت به روی لبهایش می نشیند و هاکان با اخمی نشسته بر چهره به سمت او و مردی که کنار دستش ایستاده بود می آید .

 

نزدیک میشود و مانلی نیز قدمی به سمتش برمیدارد ..

 

دخترک سلام میکند و هاکان گره ابرو باز میکند و با نگاهی به سر تا پایش می گوید

 

– چه خوشگل‌ شدی تو …

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 203

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۴ ۲۲۱۲۳۲۹۳۷

دانلود رمان ناگفته ها pdf از بهاره حسنی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :           داستان در مورد دختر جوانی به اسم نازلی کسروی است که بعد از فوت مادربزرگ و بعد از سالها دور به ایران برمیگردد، آشنایی او با جوانی در هواپیما و در مورد زندگی خود، این داستان را شکل می دهد ……
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۷۲۹۹۰۲

دانلود رمان من نامادری سیندرلا نیستم از بهاره موسوی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       سمانه زیبا ارام ومظلومم دل در گرو برادر دوستش دکتر علیرضای مغرور می‌دهد ولی علیرضا با همکلاسی اش ازدواج می‌کند تا اینکه همسرش فوت می‌کند و خانواده اش مجبورش می‌کنند تا با سمانه ازدواج کند. حالا سمانه مانده و آقای مغرور که…
IMG 20230123 235130 203

دانلود رمان آغوش آتش جلد دوم 5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         آهیر با سن کَمِش بزرگه محله است.. در شب عروسیش، عروسش مرجان رو میدزدن و توی پارک روبروی خونه اش، جلوی چشم آهیر میکشنش.. آهیر توی محل میمونه تا دلیل کشته شدن مرجان و قاتل اونو پیدا کنه.. آهیر که یه…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۶ ۱۱۰۶۰۷۴۴۳

دانلود رمان کنعان pdf از دریا دلنواز 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:       داستان دختری 24 ساله که طراح کاشی است و با پدر خوانده اش تنها زندگی می کند و در پی کار سرانجام در کارخانه تولید کاشی کنعان استخدام می شود و با فرهام زند، طراح دیگر کارخانه همکار و …
InShot ۲۰۲۳۰۵۳۱ ۱۱۰۹۳۹۲۵۷

دانلود رمان گناهکار pdf از فرشته تات شهدوست 0 (0)

12 دیدگاه
  خلاصه رمان :       زندگیمو پر از سیاهی کردم. پر از نفرت و تاریکی..فقط به خاطر همون عذابی که همیشه ازش دَم می زد. انقدر که برای خودم این واژه ی گناهکار رو تکرار کردم تا تونستم کاری کنم بشه ملکه ی ذهن و روح و قلبم.اون…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۳ ۱۷۳۲۵۴۰۸۹

دانلود رمان عقاب بی پر pdf از دریا دلنواز 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:           عقاب داستان دختری به نام دلوینه که با مادر و برادر جوونش زندگی میکنه و با اخراج شدن از شرکتِ بیمه داییش ، با یک کارخانه لاستیک سازی آشنا میشه و تمام تلاشش رو میکنه که برای هندل کردنِ اوضاع سخت زندگیش…
IMG 20240522 075103 721

دانلود رمان طالع آغشته به خون به صورت pdf کامل از مهلا حامدی 5 (4)

بدون دیدگاه
            خلاصه رمان :   بهش میگن گورکن یه قاتل زنجیره‌ای حرفه‌ای که هیچ ردی از خودش به جا نمیزاره… تشنه به خون و زخم دیدست… رحم و مروت تو وجود تاریکش یعنی افسانه… چشمان سیاه نافذش و هیکل تومندش همچون گرگی درندست… حالا چی…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۵ ۲۰۲۸۳۰۶۸۶

دانلود رمان رقص روی آتش pdf از زهرا 0 (0)

7 دیدگاه
  خلاصه رمان :       عشق غریبانه ترین لغت فرهنگ نامه زندگیم بود من خود را نیز گم کرده بودم احساسات که دیگر هیچ میدانی من به تو ادم شدم به تو انسان شدم اما چه حیف… وقتی چیزی را از دست میدهی تازه ارزش واقعی ان را…
IMG 20230128 233719 6922 scaled

دانلود رمان جانان 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     جانان دختریه که در تصادفی در سن 17 سالگی به شدت مجروح می شه و صورتش را از دست می دهد . جانان مادر و برادرش را مقصر این اتفاق می داند . پزشک قانونی جسد سوخته دختری را به برادر بزرگ و…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۷ ۱۰۲۷۲۵۰۲۱

دانلود رمان بانوی قصه pdf از الناز پاکپور 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان :                 همراز خواهری داشته که بخاطر خیانت شوهر خواهرش و جبروت خانواده شوهر میمیره .. حالا سالها از اون زمان گذشته و همراز در تلاش تا بچه های خواهرش را از جبروت اون خانواده رها کنه .. در این…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

7 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
حانی
حانی
4 ماه قبل

حال کردم با این پارت مرسی ♥

Helen Helen
Helen Helen
4 ماه قبل

خیلی باحال بود این پارت دم هاکان و مانلی گرم

خواننده رمان
خواننده رمان
4 ماه قبل

حدس میزنم هاکان از عمد جلو کیارش اینو گفت

Bahareh
Bahareh
4 ماه قبل

چقدر مانلی خوب حال کیارش احمق و میگیره ایول با همین فرمون برو جلو راضیم از مانلی خوبه که کیارش و آدم حساب نمیکنه بعد از خیانتش.

نونو
نونو
پاسخ به  Bahareh
4 ماه قبل

مگه ننشی که ازش راضی هستی😂😂

Fsh
Fsh
4 ماه قبل

دم هاکان گرم با این حرفش،حالا کیارش باید بسوزه🤣🤣

ننه کیارش
ننه کیارش
4 ماه قبل

بغضی شدم ❤️ 🥺

دسته‌ها

7
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x