رمان سکوت تلخ پارت 17

4.4
(170)

 

 

 

 

پس از رفتن جاوید دوش کوتاهی گرفت

 

پای میز آرایشش نشست و مشغول شد

 

کارهای پوستش را انجام داد ، خط چشمی که چشمانش را کشیده تر نشان میداد کشید و سپس رژ لب سرخش را به روی لبهایش زد

 

سبک کلاسیک آرایشش را دوست داشت

 

زیبا شده بود

 

لبخندی از سر رضایت زد و از پشت میز برخواست ..

 

لباس تن زد ..

 

شال مشکی رنگش را روی سر انداخت ..

 

سوئیچ ماشینش را برداشت و بی توجه به سوال های جمشید که طبق گفته میرزا وظیفه زیر نظر گرفتن مانلی را داشت با گفتن اینکه با هاکان قرار دارد خود را از گیر و بند او خلاص کرد.

 

هاکان خواسته بود دنبالش بیاید اما خود نپذیرفته بود

 

همینش مانده بود با سارا در یک ماشین بنشیند

 

آن هم صندلی عقب!

 

محال ممکن بود ..

 

به سمت کافه ای که هاکان آدرسش را داده بود راند ..

 

از ماشین پیاده شد .

 

نگاهی به دور و بر انداخت و به سمت کافه پیش رفت

 

وارد که شد چشم میان جمعیت چرخاند

 

کلافه خواست تلفن همراهش را از جیب بیرون کشد و با هاکان تماس بگیرد که نگاهش به مردی که دست دور شانه های یک زن انداخته و میخندید افتاد

 

#پارت_شصت‌وپنج

 

لحظه ای ایستاد

 

اما سپس به خود آمد و به سمتشان قدم برداشت

 

اگر یکی از بیرون به زندگیشان نگاه میکرد

 

واقعا شرایط مسخره ای بود

 

او آمده بود تا دوست دختر نامزد و همسر آینده اش را ببیند

 

آمده بود تضمین دهد که هاکان فقط برای آن دختر است و او هیچ علاقه و حسی به آن مرد ندارد..

 

نزدیک میز که شد هاکان با دیدنش لبخند زد و از روی صندلی بلند شد

 

با برخاستن هاکان سارا نیز با اکراه برخاست.

 

نگاهی به زن ایستاده در کنار هاکان انداخت

 

موهای طلایی و بلند …

پوستی سفید و چشمانی عسلی …

 

بینی اش انگار عملی بود

 

یعنی آنطور به نظر میرسید

 

اما درکل واقعا زیبا بود .

 

خیره به چشمان دخترک دست پیش میبرد

 

سلام میکند و سارا نیز متقابل دستش را فشرده و با تبسمی که تشخیص مصنوعی بودن آن سخت نبود جواب سلامش را میدهد.

 

#پارت_شصت‌وشش

 

روی صندلی مقابل آنها می نشیند ..

 

نگاه سارا خیره اش بود

 

دخترک چشم و ابرو مشکی بود …

 

چهره اش برخلاف انتظاری که داشت به شدت زیبا و دلنشین بود

 

آنطور که هاکان از یک چهره معمولی حرف زده بود ، نبود!

 

تمام اجزای صورتش متناسب و زیبا بود

 

موهایش

 

چیزی که بیش از همه توجهش را جلب کرده بود همان فر های مشکی رنگ افتاده روی صورتش بود.

 

استرس داشت

 

حالا فکر از دست دادن هاکان قوی تر شده بود

 

نمیخواست این دختر پا به زندگی او بگذارد..

 

 

ابرو میکشد درهم

 

دلیلی نداشت لبخند بزند و روی خوش نشان دهد

 

سارا چهره درهم میکشد و هاکان بی توجه به او خطاب به مانلی میپرسد

 

– خواستی بیای کسی گیر نداد بهت؟

 

با شنیدن صدا سر پایین افتاده اش را بالا کشید و خیره در نگاه مرد مقابلش جواب داد

 

– نه …کسی چیزی نگفت

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 170

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۲۸۲۵۳۰۴

دانلود رمان عاشک از الهام فتحی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     عاشک…. تقابل دو دین، دو فرهنگ، دو کشور، دو عرف، دو تفاوت، دو شخصیت و دو تا از خیلی چیزها که قراره منجر به ……..   عاشک، فارسی شده ی کلمه ی ترکی استانبولی aşk و به معنای عشق هست…در واقع می تونیم اسم…
IMG 20230123 235654 617

دانلود رمان التهاب 5 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     گلناز، دختری که برای کار وارد یک شرکت ساختمانی می‌شود، اما به‌ واسطهٔ یک کینه و دشمنی، به جرم رابطه با صاحب شرکت کارش به کلانتری می‌کشد…      
IMG 20211208 091030 865 scaled

دانلود رمان اسیر مشت بسته 0 (0)

3 دیدگاه
  دانلود رمان اسیر مشت بسته 🤍خلاصه: قصه دوتا راوی داره مهرناز زنی خودساخته که از همسر اولش به دلیل خیانت جدا شده و پنج سال به تنهایی از پسربیمارش مراقبت کرده….   هامین مردی که به دلیل یک سری اختلاف با خانواده ش و دختری که دوستش داشته و…
IMG 20230127 015421 7212 scaled

دانلود رمان بیراه عشق 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       سها دختری خجالتی و منزوی که با وعده و خوشی ازدواج می‌کنه تا بهترین عروس دنیا بشه و فکر می‌کنه شوهرش بهترین انتخابه اما همون شب عروسی تمام آرزو های سهای قصه ما نابود میشه …
IMG 20240606 191033 683

دانلود رمان روح پادشاه به صورت pdf کامل از دل آرا فاضل 5 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   زمان و تاریخ، مبهم و عجیب است. گاهی یک ساعتش یک ثانیه و گاهی همان یک ساعت یک عمر می‌گذرد!. شنیده‌اید که ارواح در زمان سفر می‌کنند؟ وقتی شخصی میمیرد جسم خود را از دست می‌دهد اما روح او در بدنی دیگر، و در…
IMG 20231016 191105 492 scaled

دانلود رمان بامداد عاشقی pdf از miss_قرجه لو 5 (2)

3 دیدگاه
  رمان بامداد عاشقی ژانر: عاشقانه نام نویسنده:miss_قرجه لو   مقدمه: قهوه‌ها تلخ شد و گره دستهامون باز، اون‌جا که چشمات مثل زمستون برفی یخ زد برام تموم شدی، حالا بیچاره‌وار می‌گردم به دنبال آتیشی که قلب سردمو باز گرم کنه…
۰۳۴۶۴۲

دانلود رمان نیلوفر آبی 0 (0)

5 دیدگاه
    خلاصه رمان:     از اغوش یه هیولابه اغوش یه قاتل افتادم..قاتلی که فقط با خشونت اشناست وقتی الوده به دست های یه قاتل بشی،فقط بخوای تو دستای اون و توسط لب های اون لمس بشی،قاتل بی رحمی که جذابیت ازش منعکس بشه،زیبایی و قدرتش دهانت رو بدوزه…
رمان فرار دردسر ساز

رمان فرار دردسر ساز 5 (2)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان فرار دردسر ساز   خلاصه : در مورد دختری که پدرش اونو مجبور به ازدواج با پسر عموش میکنه و دختر داستان ما هم که تحمل شنیدن حرف زور نداره و از پسر عموشم متنفره ,فرار میکنه. اونم کی !!؟؟؟ درست شب عروسیش ! و به خونه…
IMG 20230128 233546 1042

دانلود رمان گوش ماهی pdf از مدیا خجسته 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       داستان یک عکاس کنجکاو و ماجراجو به نام دنیز می باشد که سعی در هویت یک ماهیگیر دارد ، شخصی که کشف هویتش برای هر کسی سخت است،ماهیگیری که مرموز و به گفته ی دیگران خطرناک ، البته بسیاز جذاب، میان این…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

7 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
خواننده رمان
خواننده رمان
3 ماه قبل

مانلی نباید میرفت ملاقات با سارا هر چند ازدواجش با هاکان صوری باشه

~~~~
~~~~
پاسخ به  خواننده رمان
3 ماه قبل

دقیقا وقتی همه چی صوریه واسه چی باید تضمین بده که عاقا من عاشق این نیستم

شیما
شیما
3 ماه قبل

این رمان مسخره س؟
یا زندگی مانلی مسخره س؟

نام نامدار
نام نامدار
3 ماه قبل

قشنگ ولی کوتاه🥲

نام نامدار
نام نامدار
3 ماه قبل

خوشم میاد هنوز که عشق و عاشقی بین هاکان و مانلی نیست این طوری می خواد خودی نشون بده 🤭 🤭 🤭 دخترا کلا حسودا 🤣🤣دوست دارن همیشه خوبه باشن

دلی
دلی
3 ماه قبل

هاکان کوره واقعا 😐 که اینو معمولی میبینه

Helen Helen
Helen Helen
3 ماه قبل

وااااای خدایا چرا این مانلی اینقدر بد بخته

دسته‌ها

7
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x