رمان سکوت تلخ پارت 19

4.4
(178)

 

 

 

 

نوبت آرایشگاه را مادر هاکان برایش گرفته بود

در اصل خود هیچ دخالتی نداشت

 

همه چیز به خواست دیگران بود

 

ساعت ۷ صبح بود و یک ساعت دیگر هاکان به دنبالش می آمد

 

پشت میز نشسته بود و طلا هر چه دستش می آمد را روی میز ردیف می چید

 

– بخور دختر میترسم با این بنیه ای که تو داری خدایی نکرده ضعف کنی اونجا

 

کار خاصی قرار نبود انجام دهد

 

نه موهایش رنگ میشد و نه ابروهایش..

 

اصلاح صورتش را که دیروز انجام داده بود

 

امروز تنها شینیون داشت و کمی آرایش

 

چندان طاقت فرسا نبود که بخواهد زیر دست آرایشگر غش و ضعف رود ..

 

با این حال چیزی از خود دریغ نمیکند

 

روز اخرش بود که در این خانه صبحانه میخورد

 

از فردا جایی دیگر از خواب بیدار میشد

 

خانه ای که نه مستخدم داشت و نه طلایی که با وجود او نخواهد به فکر ناهار شام و صبحانه اش باشد.

 

نصف نانی را بی کم و کاست بر بدن میزند.

 

لیوان چایی اش را در آخر سر میکشد

 

دست روی شکمش میگذارد

 

لبخندی از سر رضایت میزند

 

چند دقیقه ای را در همان حال میماند و با صدای تلفن همراهش اما از حس بیرون آمده و از جا میپرد

 

هاکان بود

 

#پارت_هفتادویک

 

 

از روی صندلی بلند میشود و به هال می رود

 

از داخل کیف افتاده اش روی مبل تلفن همراهش را برمیدارد

 

آیکون سبز رنگ را میزند و جواب میدهد

 

– الو ، سلام ..اومدی؟

 

صدایی از آن سوی خط شنیده نمیشود

 

-هاکان

 

چند ثانیه میگذرد و بالاخره صدای گرفته و خسته او را میشنود

 

– کار برام پیش اومده مانلی نمیتونم بیام دنبالت ، خودت میتونی با آژانس بری؟

 

از شدت بهت و حیرت لب هایش روی هم دوخته شد

 

خودش آرایشگاه میرفت؟

 

آن هم درست روز عروسی اش؟

 

کاری که برای او پیش آمده بود چه بود؟

 

سارا؟

 

قطعا همین بود

 

– با کی حرف میزنی هاکان؟

 

از شنیدن صدای زن پوزخندی روی لبهایش می نشیند

 

درست حدس زده بود

 

سارا بود

 

#پارت_هفتادودو

 

لحظه ای منتظر ادامه‌ مکالمه نماند

 

تماس را قطع کرد و گوشی را روی مبل انداخت

 

نباید عصبانی میشد اما

 

مگر میتوانست؟.

 

امشب شب عروسیش بود و مردی که قرار بود حتی صوری اسمی در شناسنامه اش داشته باشد حاضر نبود به دنبالش بیاید

 

زنگ زده بود

 

آن هم از بغل معشوقه اش ..

 

چطور خجالت نکشیده بود؟

 

درست بود که از همان اول میدانست هاکان کسی را در زندگی اش دارد..

 

خودش هم که عاشق و دلباخته آن مرد نبود

 

فقط توقع این رفتار را نداشت

 

هاکان در این مدتی که میشناخت همیشه جنتلمن بود و خوش قول .

 

اینکه صبح روز عروسی تماس بگیرد و از نیامدنش بگوید و تاکید کند او خود با تاکسی رود دور از انتظار بود

 

بازدمش را محکم از سینه بیرون داد .

 

کیفش را به همراه تلفنش برمیدارد و هنوز قدمی از قدم برنداشته است که باز هم نام هاکان روی صفحه می افتد

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 178

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (2)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (10)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
اشتراک در
اطلاع از
guest

13 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نام نامدار
نام نامدار
1 ماه قبل

نمیدونم چرا از هر رمانی که خوشم میاد اینطوری میشه بعد میگن امتیاز بدید کامنت بزارید نویسنده روحیه بگیره والا تا اونا روحیه بگیرن روحیه خودم داغون شده

~~~~
~~~~
1 ماه قبل

اینی ک زنگ زد سارا نی؟

نرگس
نرگس
1 ماه قبل

بدبخت مانلی

نازنین
نازنین
1 ماه قبل

تازه این دوسه پارت نویسندست خیلی پارتاش کوتاهه

خواننده رمان
خواننده رمان
1 ماه قبل

مانلی نباید جلو سارا خودشو کوچیک کنه نباید خودش بره ارایشگاه باید به هاکان بگه خودش بیاد دنبالش تا سارا بسوزه

بانو
بانو
1 ماه قبل

وبله اکنون میشود حورای دو با این پارت های کوتاه😬😬😬😬

نرگس
نرگس
1 ماه قبل

آه برای دل مانلی بیچاره

مریم گلی
مریم گلی
1 ماه قبل

این رمان داره مثل رمان حورا چرت میشه،از همین حالا نخونیم بهتره خودمون راحتتریم

Bahareh
Bahareh
1 ماه قبل

خیلی داره پارت‌ها آب میره تا میایی به جای درست و حسابی برسی تموم شده

ماهی
ماهی
1 ماه قبل

خیلی کوتاه داره میشه با گفتن جزئیات اضافه

0_0
0_0
1 ماه قبل

چقد مطلبش طولانی بود دقیق 27 دقه و 40 ثانیه طول کشید بخونمش 😐

خودش اختیار نداشته داخل این ازدواج
طلا براش کلی خوراکی میزاره اخرین صبحونشو تو این خونه میخوره
هاکان زنگ میزنه میگه نمیتونم بیام خودت برو
میفهمه پیش سارا هست و ازش انتظار نداشته تو روز عروسیش

تو چهار خط خلاصه شد و تمااااااممم

رهگذر
رهگذر
پاسخ به  0_0
1 ماه قبل

👍😂

فرشته منصوری
فرشته منصوری
1 ماه قبل

چقد کم

دسته‌ها

13
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x