رمان سکوت تلخ پارت 23

4.5
(155)

 

 

 

 

در آرایشگاه منتظر روی صندلی نشسته بود …

 

نیم ساعت از زمانی که هاکان گفته بود میگذشت

 

غر زدن های آرایشگر هم دیگر شروع شده بود…

 

زن طفل معصوم بیشتر از او نگران عروسی‌اش بود

 

هر چند که برای او هم اهمیت داشت پایان کار با سر و شکلی درست حسابی میان جمعیتی از دوست و فامیل حاضر شود اما

 

هنوز هاکان وسایلش را نیاورده بود …

 

نفس عمیقی کشید

 

دست به سینه شد و عصبی با پا روی زمین ضرب گرفت

 

زل زده بود به عقربه های ساعت

 

چند دقیقه ای دیگر هم طی شد

 

درست لحظه ای که قصد تماس با هاکان را داشت خود او تماس گرفت ..

 

گوشی را میان دست فشرد

 

نگاهی به اسم او انداخت و از جا بلند شد

 

همانطور که از سالن خارج میشد ، آیکون سبز رنگ را کشید و گوشی را دم گوش گذاشت

 

– بیا پایین سریع باید برم…

 

#پارت_هشتادوسه

 

حتی مهلت آنکه گله و شکایتی هم کند نداد

 

دندان روی هم سابید

 

دلش میخواست سر هاکان را از تنش جدا کند …

 

مردک امروز طوری رفتار میکرد که انگار او به این ازدواج مجبورش کرده بود …

 

وارد آسانسور شد

 

دکمه همکف را فشرد و منتظر به بدنه کابین تکیه داد

 

زیر لب تا توانست به کیارش

هاکان

سارا

نسیم

 

به هر کسی که‌می شناخت فحش داد

 

امشب که‌میگذشت و تمام میشد دیگر آزاد بود

 

اصلا همین فردا از این شهر میرفت

 

میرفت جایی که میان مردم غریبه باشد

 

هیچکس را نشناسد …

 

با توقف آسانسور تکیه از کابین برداشت

 

در را به عقب هل داد و از آسانسور بیرون آمد

 

به سمت درب خروجی ساختمان رفت

 

ماشین هاکان درست روبروی برج پارک شده بود ،

خود نیز پیاده شده بود و با چهره ای درهم و نگاهی منتظر قدم های مانلی را دنبال میکرد

 

#پارت_هشتادوچهار

 

در یک قدمی او که رسید هاکان در عقب را باز کرد و همانطور توضیح داد

 

– سارا از دیشب داره خیلی بهانه میگیره…حالش خوب نیست

 

ابتدا کیف بزرگی که مانلی وسایل مورد نیازش را در آن جا داده بود را به دستش داد و سپس لباس عروس را که خود او در کاور جاساز کرده بود را برداشت و روی دو دستش انداخت

 

– تا جایی که ممکنه امروز باهام تماس نگیر ، هر کاری که داشتی با سوفی درمیون بذار …

 

اخم کرد و با لبی کش آمده از سر تمسخر گفت

 

– مگه گرفتی ازش؟

 

هاکان لحظه ای گیج نگاهش کرد و مانلی ادامه داد

 

– شیشه شیرشو میگم …

 

درهم رفتن ابروهای مرد که دید اضافه کرد

 

– آخه گفتی داره بهانه میگیره…

 

نگاه غضبناک هاکان میان چشمانش جا به‌جا شد

گامی جلو آمد و با همان اخم توپید

 

– مشکلی با سارا داری؟

 

نیم قدمی به عقب رفت

از طرز نگاه و لحن جدی او جا خورده بود

 

– نه …

 

– پس شیرین بازی درنیار …

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.5 / 5. شمارش آرا 155

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (2)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (10)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
اشتراک در
اطلاع از
guest

3 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
علوی
علوی
1 ماه قبل

داره مفتی مفتی ازدواج صوری می‌کنه؟؟ که چی بشه؟؟! پسره به ارث و میراث بابا برزگش برسه؟ خوب که چی؟ چی گیر دختره میاد؟؟! عجب خل و چلی هم هست که حتی معشوقه پسره رو دیده و انگار نه انگار!
خوب آدم عاقل! قد مهریه‌ات از پسره سفته می‌گرفتی! یه تعهدی برای طلاق راحت می‌گرفتی، چه می‌دونم، قول اجازه خروج از کشور رو می‌گرفتی. الان بابابزرگ پسره رو به موته، بابابزرگ دختر که نیست. خر پسره که از پل گذشت، دختره رو که طلاق داد، این بار بابابزرگه براش نقشه ازدواج با یه پیرمرد 60 ساله زن مرده رو کشید که از ننگ و عار دختر طلاق گرفته خلاصش کنه می‌خواد چه غلطی کنه.
حداقل قبل از اینا با عموش هماهنگ می‌کرد که بعد از این ماجراها می‌ره خارج با اون زندگی می‌کنه

نام نامدار
نام نامدار
1 ماه قبل

خاک تو سر هاکان حیف مانلی به اون جیگری و خوبی بشه زنت حتی صوری لیاقت تو همون سارای عقب مونده است نه مانلی
دختر به این خوبی خانومی 😊😊چشات کوره خدا رو شکر وگرنه مانلی رو اذیت نمیکردی 😒
انشالله که مانلی زندگی خوبی داشته باشه خیلی مظلومه به خدا چرا شانسش این جوری در اومد آخه

Bahareh
Bahareh
1 ماه قبل

هاکان رو مخ برو بمیر بابا به نظرم مانلی نباید اصلا هاکان رو هم قبول میکرد هاکان خیلی بیشعوره ازدواج هر چقدر صوری باشه اصلا نباید سارای بی فرهنگشو با مانلی روبه‌رو می‌کرد الانم که پرو پرو میگه سارا بهونه میگیره خوب به درک باز خوبه مانلی قشنگ جوابشونو میده دمشم گرم.

آخرین ویرایش 1 ماه قبل توسط Bahareh afsar

دسته‌ها

3
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x