رمان سکوت تلخ پارت 25

4.5
(148)

 

 

 

 

رنگ نگاهش تغییر کرده بود

 

حالا طوری دیگر به مانلی زل زده بود

 

دلسوزانه و شرمنده

 

– جواب تماسای سوفی رو ، مامانت رو نمیدم ، اگه قراره از زیر مسئولیتت شونه خالی کنی منم میشم یکی مثل خودت

سوفی از صبح هزار بار زنگ زده و پیام داده

از من سراغ تو رو گرفته ، خودت باهاش تماس میگیری و خر فهمش میکنی کجایی …

 

پلک زد

نفس عمیقی کشید و گفت

 

– اگه قراره این شرایط ادامه پیدا کنه همه چیز بیفته سر من ، هر اتفاقی که قراره بیفته رو به جون میخرم و برمیگردم خونه ، برامم مهم نیست چی میشه

 

گفت

 

و بی توجه به‌نگاه هاکان‌پشت به او چرخید و با قدم های بلند سمت ساختمان رفت

 

– صبر کن

 

اهمیتی به هاکان نداد

 

قدم هایش را تند تر برداشت و خود را داخل آسانسور انداخت

 

به محض ورود دکمه طبقه سوم را فشارد

 

در که بسته شد سر بالا گرفت و اجازه لرزش به چانه منقبض شده اش داد

 

#پارت_هشتادونه

 

* * *

 

سارا در آغوشش بود

 

یک دستش دور کمر او بود و دست دیگرش میان موهای او

 

-از امشب میترسم

 

کلافه فک فشرد

 

– باز برگشتی سر خونه اول؟

 

سر سارا روی سینه اش بالا آمد

 

نگاه مضطربش را به چشمان مرد داد و بغض کرده گفت

 

-داری باهاش ازدواج میکنی هاکان ..چطوری میتونم آروم باشم؟

 

هاکان عصبی بود

 

عصر بود

 

هزار کار و دردسر داشت و سارا هم وقت گیر آورده بود

 

-چندبار باید برات توضیح بدم تو چه شرایطی گیر کردم؟ چرا نمیفهمی ، من از اون دختر هیچ‌جوره خوشم‌ نمیاد …

 

نفسی گرفت و با صدای بلندی تری ادامه داد

 

– هیچ حسی بهش ندارم ، حتی نمیدونم چطوری قراره این مدت تو خونه ام حضورشو تحمل کنم ، اونوقت تو حرف از علاقه میزنی؟ به کی؟ اون دختره؟

 

#پارت_نود

 

هاکان از خود مطمئن بود

 

حتی تصور علاقه مند شدنش به مانلی خنده دار بود

 

آن دختر برایش اهمیت داشت اما ممکن نبود روزی استاندارد هایش تا این حد تغییر کند

 

که از مانلی خوشش بیاد

 

ممکن بود مگر؟

 

البته که

مانلی چیزی کم نداشت تنها موضوع این بود که او درست برخلاف سلیقه هاکان بود.

 

سارا کمی امیدوار شده بود

 

صورتش را زیر گلوی مرد فرو برد و نفس عمیقی کشید

 

– ازش خوشم نمیاد ، هر چقدرم سعی میکنم باهاش دوستانه رفتار کنم نمیشه ، دست خودم نیست هاکان …بهم حق بده نگران باشم

 

هاکان چیزی نگفت..

 

تنها میدانست که باید برود

 

امروز روز مناسبی برای دلداری دادن سارا نبود

 

تا چندساعت دیگر

 

جشن ازدواجش بود

 

ازدواج با دختری که قرار نبود جایی در زندگی اش داشته باشد

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.5 / 5. شمارش آرا 148

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (2)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (10)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

8 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
علوی
علوی
1 ماه قبل

سوال:
امروز نیابد پارت این رمان می‌اومد؟؟!

شيوا
شيوا
1 ماه قبل

شبيه رمان مادموزل شده ياد اون و اذيتهاي فرزان و بدبختي رستاي مظلوم افتادم

اشک
اشک
پاسخ به  شيوا
1 ماه قبل

نه فرزان رستا رو مجبور به رابطه و این کارا میکرد ولی هاکان اینکارو نمیکنه فقط سارا رو دوست داره

اشک
اشک
1 ماه قبل

کاش یذره رمان ها تغییر کنه همشون شده دو نفر ازدواج زوری میکنن یا از اول از هم خوششون نمیاد بعد یهو میشن لیلی و مجنون دیگه کسل کنندس. مثلا حورا یچیز متفاوت بود ولی نویسنده ادم درستی نیست مثل ادم پارت بده تا لذت ببریم

حنا
حنا
1 ماه قبل

با این وضع پارت گذاری امیدوارم این رمانم نابود بشه،چون هیچ معنا و مفهوم خاصی نداره و داره مثل رمان های تکراری و بی معنای دیگه پیش میره علاوه بر اون تنها محتوایی که داره میتونه براش مخاطب خاص جمع کنه اینه که توش محتوای پورن استار میزاره

Prnya
Prnya
1 ماه قبل

وقتی هاکان ببینه همه جوره از نظر اخلاقی مانلی از سارا بهتر خود به خود جذب مانلی میشه
مانلی مظلوم کجا سارا پاچه دریده کجا
واقعا حاج کمال راست گفته که بدرد نمیخوره دختر که نباید اینقدر بی حیا باشه حتی اگه طرف مقابل دوست داری باید برای خودت ارزش قائل بشی

آخرین ویرایش 1 ماه قبل توسط پرنیا بهمنی
Bahareh
Bahareh
1 ماه قبل

آقا هاکان روزای عاشقیت و مجنونیت برای مانلی هم می‌بینیم اونموقع که داره برای مانلی عز و جز میکنی حالتو می‌پرسیم

خواننده رمان
خواننده رمان
1 ماه قبل

تهش مانلی و هاکان به هم علاقمند میشن ولی بازم نباید مانلی این شرط هاکان رو قبول میکرد

دسته‌ها

8
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x