رمان سکوت تلخ پارت 28

4.4
(178)

 

 

 

 

رو برمیگردانم

 

نمیخواستم لبخندم را ببیند و پررو شود

 

مردک خجالت هم نمی‌کشید

 

میخواست از خودگذشتگی نشان دهد برای من …

 

یک طرف من یک طرف سارا

 

چه کم اشتها…

 

با اینکه از آشنایی من و هاکان زیاد نمیگذشت اما

اگر کار صبحش را نادیده میگرفتم مرد خوبی بود ..

 

هم مهربان بود و هم خوش برخورد و شوخ .

هر چند که به وقتش گنداخلاق میشد اما در اوج عصبانیت و بداخلاقی اش هم احترامت را نگه میداشت

 

هیچ وقت ندیده بودم نگاهش به من از بالا به پایین باشد .

 

دقیقا نقطه مقابلی بود در برابر کیارش که خیال میکرد از دماغ فیل افتاده است …

 

آن روزها طوری رفتار میکرد که انگار که من کل عمرم هلاک اوی عوضی و کثیف مانده ام.‌..

 

– رفتی تو قیافه؟

 

با صدای هاکان سر برمیگردانم …

 

چانه بالا می اندازم و می گویم

 

– گشنمه

 

میخواهد حرفی بزند که کیارش را می بینم که دارد به سمتمان می آید

 

#پارت_صدویک

 

تند نگاه برمیدارم ، انگار که اصلا ندیدمش ..

 

داشت می آمد به سمت ما که چه غلطی کند؟

 

نمیفهمم هاکان چه در جوابم می گوید ، اما بعد از آن متوجه تماس تلفن همراهش و نام سارا میشوم .

 

میخواهد از جا بلند شود که بازویش را میگیرم

 

– میشه بمونی…

 

چشم می چرخاند سمتم

 

اخم میکند ‌

 

اخمی که در تضاد چهره اش در ثانیه های پیش است

 

– چون باهات شوخی کردم داری چراغ میدی؟

 

از واکنشش مات میمانم

 

دستم را پس میکشم و او هم بی حرف دیگری برمی خیزد و فاصله میگیرد

 

حرصم گرفته بود

 

تمام تنم گر گرفته بود

 

من میخواستم در حضور کیارش کنارم باشد و او پیش خود فکری دیگر کرده بود…

 

ناخن هایم را کف دست می فشارم ، از روی صندلی بلند میشوم ..

 

جام قرار گرفته روی میز را برمیدارم

 

یک نگاه به جمعیتی که آن وسط روی پا بند نبودند می اندازم و قلپی از جام دستم را می نوشم ..

 

زهر بود جای آب ..

 

چهره ام کمی درهم فرو می رود و کیارش است که کنارم قرار میگیرد

 

– به نظر نمیاد راضی باشی

 

#پارت_صدودو

 

از گوشه چشم نگاهی به سمتش می اندازم

 

با آن لبخند جا خوش کرده گوشه لبش داشت حالم را بهم میزد

 

– هنوزم نمیتونم باور کنم انقدر احمق باشی که بخوای بخاطر بهم خوردن نامزدیمون سر زندگی خودت قمار کنی …

 

انگشتان دستم لبه میز فشرده میشود

 

هاکان را برای همین میخواستم

 

که کنارم باشد

 

تا دهان کیارش به گزافه باز نشود

 

چه پیش خود خیال کرد که آنطور جبهه گرفت

 

فکر کرد عاشقش شده ام؟ یا قصد تصرف جایگاه سارا جانش را دارم؟

 

– اونم با آدمی که شک ندارم سر ماه نشده فیشتو میکشه برمیگردونه بیخ ریش حاج میرزا …

 

قلپی دیگر از جام میان دستم می نوشم

 

رو برمیگردانم سمت او و میپرسم

 

– تو لازم نیست نگران زندگی من باشی پسر خاله …مطمئن باش من حماقتی که یکبار با انتخاب یکی مثل تو داشتم رو تکرار نمیکنم….هاکان..

 

هنوز ادامه حرف از دهانم بیرون نیامده است که دستی مردانه از‌ پشت دور کمرم میپیچد و تنم را میان آغوش خود میکشد..

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 178

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (2)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (10)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

14 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
شيوا وفا
شيوا وفا
29 روز قبل

سلام سال نو مبارک
قبل از اشتراکی شدن سایت رمان‌های سال بد،فئودال،رزهای وحشی و آس کور و آووکادو مرتب و در زمان مشخص بارگزاری می شد ولی الان مدتیه هیچ نظم و ترتیب مشخصی ندادن خواهشا رسیدگی کنید

ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ
پاسخ به  شيوا وفا
29 روز قبل

سلام همچنین♥
رمان رزهای وحشی و فئودال ک فک کنم هفته ای یه پارته بقیه رو در جریان نیستم

سارا
سارا
پاسخ به  شيوا وفا
29 روز قبل

من که هنوز موفق به اشتراک نشدم دائم میزنه انقضامشکل دارید طوری که دیگه بیخیال اشتراک گرفتن شدم ،لعنت بهشون با این اشتراک گذاشتنشون خسیسا

ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ
پاسخ به  سارا
29 روز قبل

من خودم اشتراک نخریدم و نمیدونم چطوره ولی شاید درست انجام ندادی

سارا
سارا
پاسخ به  ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ
29 روز قبل

چرا همه چی درست وچندبارامتحان کردم همینطور دیگه بیخیال شدم

ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ
پاسخ به  سارا
29 روز قبل

تا الان برا دیگران توی خرید اشتراک مشکلی نبوده برا همین فک کردم شاید درست مشخصات رو وارد نکردین

شيوا
شيوا
پاسخ به  سارا
29 روز قبل

نه اشتراك كه راحت انجام می شد مشكل اينه كه از زمان اعمال اشتراك نظم در پارت گزاری رمانها بهم ريخته

سارا
سارا
پاسخ به  شيوا
29 روز قبل

خوب عزیزم ذات بدشون هست دیگه وخساست بیش ازحد

ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ
پاسخ به  سارا
29 روز قبل

اگ پارت باشه خب حتما میزارن دیگ
ادمین ها و مدیر ک خودشون رمان ها رو نمی نویسن ک
نویسنده پارت نمیده تا مدیر و ادمین بزارن

سارا
سارا
پاسخ به  شيوا
29 روز قبل

والبته حتما”شانس آوردی برا اشتراک من که نتونستم اشتراک بگیرم

سارا
سارا
29 روز قبل

چرا دخترا تو رمانا انقدراحمق وازخودگذشتن مثل مانلی وبقیه

اشک
اشک
30 روز قبل

مانلی احمقه که از حرفش میخنده؟ شوخیشم جالب نیست ی شب با سارا ی شب با مانلی حتی اگه علاقه نداشته باشن به هم. بعدشم هاکان کجاش خوبه؟ همین الان مانلیو سکه ی پول کرد. بعدم مانلی میگه از بالا منو نمیبینه خب احمق از بالا داره میبینتت که هی فکر میکنه عاشقش شدی و بهت متلک میندازه . وقتی هاکان به مانلی میگه به سارا حسودی میکنی ینی چی؟ ینی منظورش اینه سارا از تو بهتره که تو بهش حسودی میکنی. کسایی حسودن که پایین تر بقین و هاکان اینجوری به مانلی میگه

Royal
Royal
پاسخ به  اشک
29 روز قبل

احتمالا با لحن شوخ این حرفا رو گفته باشه که شوخی حسابش کرده

اشک
اشک
پاسخ به  Royal
29 روز قبل

گفتم که شوخیشم قشنگ نیست حتی

دسته‌ها

14
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x