13 دیدگاه

رمان سکوت تلخ پارت 4

4.4
(178)

°|پارت_چهارم🪐☄️

 

 

 

مانلی اما برعکس گذشته با چشمانی که عاری از هر گونه احساسی بودند تماشایش کرد

 

– باید توضیح بدم؟

 

– مامان گفت اومدی دنبال من …

 

آمده بود و چقدر از این بابت خوشحال بود

 

هر چند که پذیرش اتفاق افتاده برایش سخت و سنگین بود اما مزیت بزرگ آن شناخت اطرافیانش بود

 

دست کیارش که به سمتش دراز شد قدمی به عقب برداشت

 

– دس/تتو بهم نزن ، برو عقب.

 

کیارش شوکه نگاهش کرداو را پس میزد؟

فک روی هم فشرد و قدمی دیگر به او نزدیک شد

 

– پایین چه غ)لطی میکردی؟

 

– فکر نمیکنم تو جایگاهی باشی که بخوام بهت توضیح بدم…

 

گفت و بی حرف دیگری از کنار او گذشت

نسترن با دیدنش او را به سر میز شام دعوت کرد

صندلی ما بین فرهاد و فرگل را عقب کشید و نشست

 

رنگ نگاه همه متعجب بود.

انگار انتظار داشتند صندلی خالی کنار کیارش را انتخاب کند!

 

 

 

نسیم مضطرب به کیارش چشم دوخت

استرس داشت و میترسید از آنکه مانلی متوجه‌ چیزی شده باشد..

وضعیت کیارش هم دست کمی از او نداشت،،،

عصبی بود و خشمگین

انتظار اینکه مانلی این چنین میان جمع از او فاصله بگیرد را نداشت

 

چند دقیقه ای در سکوت جمع و سر و صدای قاشق چنگال هایی که به کف بشقاب ها میخورد سپری شد

و بالاخره زن دایی‌اش ، رویا بود که‌ پرسید

 

– حالا کی قراره واسه بچه ها مراسم بگیرید؟

 

منظور به عقد بود

عقدی که تا قبل از این او برایش خیال بافی کرده بود

 

نوشین در جواب رویا گفت

 

– والا قراره با پدربزرگ مانلی صحبت کنیم ، ببینیم اونا چه تاریخی مد نظرشونه…

مکث کرد و با لبخندی ادامه داد

 

– البته که نظر خود بچه ها هم مهمه ، خودشون باید اول تاریخ عقد رو انتخاب کنن

 

با حرف نوشین ، فرگل خطاب به مانلی و کیارش پرسید

– تاریخ عقد رو انتخاب کردین؟

 

مانلی بود که کلافه و عاصی از سوال ‌های جمع سر بالا گرفت و جواب داد

 

– نه …

 

توجه نگاه بقیه را که روی خود دید ادامه دهد

 

– قرار نیست ازدواج کنیم

 

 

جمع در سکوت فرو رفته و نگاه حیرت زده همه روی او میخکوب بود

 

سر چرخاند و چشم به چهره رنگ پریده نوشین دوخت

 

– قرار بود یه مدت نامزد بمونیم که با اخلاق و رفتار هم بیشتر آشنا بشیم و ببینیم میتونیم با هم یه زندگی رو شروع‌کنیم یا نه

 

نفس عمیقی کشید

 

– کیارش رو نمیدونم اما من به این نتیجه رسیدم که ما دوتا به درد هم نمیخوریم…

 

لبخند زد و بدون آنکه مهلت دهد کسی چیزی بگوید ادامه داد

 

– ببخشید اگه با حرفام ناراحتتون کردم ، نمیخواستم بیش از این ، این مسئله کش پیدا کنه …

 

گفت و بی توجه به همه قاشق را در بشقاب غذایش فرو برد

 

– یعنی چی مانلی جان؟ داری شوخی میکنی خاله؟

 

تبسمی کرد

 

قاشق را در ظرف برگرداند و در جواب نوشین گفت

 

– نه خاله جون ، من به کیارش گفته بودم که باهاتون صحبت کنه …

 

 

نوشین وا مانده بود

بقیه هم دست کمی از او نداشتند

همه شوکه شده بودند

 

کسی فکرش را هم نمیکرد که روزی میانه کیارش و مانلی خراب شود

همگی آنها را به چشم زوجی آینده دار و خوشبخت می دیدند…

 

– مانلی

 

نگاهش را به نسترن داد

 

بله ای گفت و نسترن از جا برخاست

 

– پاشو بیا خاله کارت دارم.

 

مخالفتی نکرد

 

با عذرخواهی از جمع از روی صندلی بلند شد

 

درهمان حال نیم نگاهی به چهره سرخ کیارش انداخت و به دنبال نسترن به سمت اتاق رفت

 

از کارش پشیمان نبود

 

هرگز اجازه نمیداد مردی‌چون کیارش غرورش را له کند.

«سکوت کردم؛ غرورم نشکند!

غرورم نشکست،اما ….

دلم نابود شد…»

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 178

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (6)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4 (5)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.3 (4)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
اشتراک در
اطلاع از
guest

13 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دلارام
دلارام
22 روز قبل

آدم که برا خودش ارزش قائل باشه اینه آفرین بهش
ولی من میگم این کیارش بعد پشیمون میشه به گ *و*ه*…خوری

لی لی
لی لی
22 روز قبل

خیلی محکم و خوب برخورد کرد ازش خوشم اومد

Bahareh
Bahareh
22 روز قبل

خیلیم خوب برخورد کرد مانلی وای کاش بگه کیارش با نسیم بهش خیانت کرده.

به تو چه😐
به تو چه😐
22 روز قبل

نه خوشم اومد دختر قویه تو سری خور نیست😌✨🍃💖

m-a
m-a
22 روز قبل

عالی است موضوع و امیدوارم به خوبی هم خاتمه پیدا کنه

نرگس
نرگس
22 روز قبل

خدا را شکر
یک دختر قوی. در این داستان ها پیدا شد

بانو
بانو
22 روز قبل

آفرین خوب کرد تو جمع اول خودش گفت

زلال
زلال
22 روز قبل

احسنت بهت مانلی

خواننده رمان
خواننده رمان
22 روز قبل

خسته نباشی ندا بانو😍
ولی این پارت کمتر از پارتای قبلی بود😉

خواننده رمان
خواننده رمان
پاسخ به  neda
22 روز قبل

دستت طلا عزیزم

به تو چه😐
به تو چه😐
پاسخ به  neda
21 روز قبل

خیلی کمه 🥺کاش مثل اوای توکا بود😂😁

دسته‌ها

13
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x