8 دیدگاه

رمان سکوت تلخ پارت 8

4.3
(162)

 

 

– پاشو در و باز کن دختر

 

سر به سمت پدربزرگش چرخاند

 

چشمی زیر لب گفت و از روی مبل برخاست

 

از خدایش بود که برای یک دقیقه هم که شده از این جمع خلاص شود

 

با بیرون آمدن از پذیرایی نفسی عمیق کشید

 

میرزا هم کارهایی میکرد

 

یک ایل را دعوت کرده بود به اینجا که چه شود؟

 

با به صدا درآمدن دوباره زنگ در پا تند کرد

 

خود را به راهرو رساند و آیفون را برداشت

 

– کیه؟

 

جوابی که از آن سو نشنید اخم کرد ..

 

کلافه باز هم تکرار کرد

 

– کیه؟

 

سکوت و نشنیدن جوابی از آن طرف حرصی‌اش کرده بود

 

گوشی آیفون را محکم سر جا کوبید

 

هزار بار به‌پدربزرگش گفته بود یک آیفون تصویری برای این خراب شده بگیرد

 

پیرمرد با این همه دارایی طوری رفتار میکرد که انگار آه در بساط ندارد

 

از خانه بیرون زد و با عجله به سمت درب حیاط قدم برداشت …

 

 

 

پشت در ایستاد

 

دست روی قفل گذاشت و نفس زنان ضامن را عقب کشید

 

در را باز کرد و به محض آنکه سر بالا آورد نگاهش در چشمان مردی غریبه که پیش رویش ایستاده بود نشست …

 

حیران مانده سرجا خشک شده و زل زده بود به مردی که با اخم نگاهش میکرد

 

با جلو آمدن مرد تکانی خورد

 

– سلام

 

سلامش بی جواب ماند و مرد قدم بعدی را به داخل حیاط برداشت

 

مردمک های تیره نگاه مرد سر تا پای دخترک را زیر و رو کرد و به روی موهایش ثابت ماند

 

فر های مشکی رنگ دورش زیبا بود اما نه طبق سلیقه او…

 

دختری که قصد بستن آن به ریشش داشتن هم شکل و قیافه اش این چنین بود؟

 

مانلی معذب از نگاهای مرد ابرو درهم کشید

 

– با کی کار دارید آقا؟

 

گوشه لبش بالا کشیده شد

 

او با کسی کاری نداشت

 

این جماعت بودند که دست از بیخ گلوی او برنمیداشتند

 

حاج کمال برایش بریده و دوخته بود

 

حق مخالفت نداشت

 

پای زحمت چندین و چندساله اش به میان بود

 

تمام این سالها جان نکنده بود که حالا شاهد پوچ شدن تمام تلاش هایش باشد .

 

 

 

نگاه بی تفاوتش را از چشمان دخترک گرفت

 

قدمی دیگر به جلو برداشت و مانلی اما مصرانه خود را مقابلش کشید

 

– با شمام آقا ..

 

ایستاد

 

کلافه نفسی گرفت و مردمک های چشمانش را به دخترک داد

 

همینش مانده بود

که نیم وجب بچه سوال و جوابش کند

 

– اومدی پسر ..

 

با شنیدن صدا چشم از دخترک گرفت..

 

سر به سمت حاج کمالی که روی دو پله دم ورودی ایستاده چرخاند …

 

آمده بود

 

نفسی گرفت

 

دست در جیب برد و از کنار دخترک گذشت

 

به سمت حاج کمال رفت

 

لبخند روی لبهای پیرمرد در تضاد ابروهای درهم گره خورده او بود

 

تهدید هایش جواب داده بود

 

البته که مطمئن بود جواب میدهد

 

هیچکس حق سرپیچی از او را نداشت

 

نگاه مانلی دنباله رو مردی بود که حتی زحمت جواب سلامشم نداده بود

 

چهره مرد برایش آشنا بود اما هیچ شناختی از او نداشت

 

پافشاری اش برای صحبت با آن مرد غریبه همین بود

 

البته که دلیل محکم تر دیگری این میان به‌چشم می آمد

 

مثل اجازه ورود ندادن به خانه آن هم به شخصی که نمی شناخت.

 

چشم از مرد که مشغول صحبت با حاج کمال بود گرفت و درب خانه را برهم کوبید

 

از صدای کوبیده شدن در،

نگاه آن دو به سمتش چرخید

 

حاج کمال با لبخند نگاهش کرد و هاکان اما با اخم.

 

– بریم تو پسر ، منتظرن.

 

گفت و به همراه هاکان وارد خانه شد

 

مانلی نیز کمی بعد از آنها به سمت خانه رفت

 

اگر بیشتر از این معطل میکرد میرزا رضا بیچاره اش میکرد

 

درب خانه را پشت سر می بندد

 

از راهرو میگذرد

 

و قبل از آنکه به پذیرایی برسد طلا از پشت سر دستش را میگیرد و به آشپزخانه میکشاند،

 

حاج کمال مشغول صحبت‌های اصلی بود و داشت دخترک را خواستگاری میکرد…

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 162

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
2

رمان قاصدک زمستان را خبر کرد 0 (0)

1 دیدگاه
  دانلود رمان قاصدک زمستان را خبر کرد خلاصه : باران دختری سرخوش که بخاطر باج گیری و تصرف کلکسیون سکه پسرخاله اش برای مصاحبه از کار آفرین برترسال، مردی یخی و خودخواه به اسم شهاب الدین می ره و این تازه آغاز ماجراست. ازدواجشان با عشق و در نهایت…
567567

دانلود رمان بید بی مجنون به صورت pdf کامل از الناز بوذرجمهری 5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان: سید آرمین راد بازیگر و مدل معروف فرانسوی بعد از دوسال دوری به همراه دوست عکاسش بیخبر از خانواده وارد ایران میشه و وارد جمع خانواده‌‌ش میشه که برای تحویل سال نو دور هم جمع شدن ….خانواده ای که خیلی‌هاشون امیدی با آینده روشن آرمین نداشتن…
InShot ۲۰۲۳۰۴۲۱ ۱۷۱۹۲۰۰۳۸

دانلود رمان تو را در گوش خدا آرزو کردم pdf از لیلا نوروزی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   غزال دختر یه تاجر معروف به اسم همایون رادمنشه که به خاطر مشکل پدرش و درگیری اون با پدر نامزدش، مجبور می‌شه مدتی همخونه‌ی خسرو ملک‌نیا بشه. مرد جذاب و مرموزی که مادرش به‌خاطر اتفاقات گذشته قراره دمار از روزگار غزال دربیاره و این بین…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۸۳۷۶۸۲

دانلود رمان ماه صنم از عارفه کشیر 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     داستان دختری به اسم ماه صنم… دختری که درگیر عشق عجیب برادرشِ، ماهان برادر ماه صنم در تلاشِ تا با توران زنی که چندین سال از خودش بزرگ‌تره ازدواج کنه. ماه صنم با این ازدواج به شدت مخالفِ اما بنا به دلایلی تسلیم…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۸ ۲۲۴۱۰۰۴۵۶

دانلود رمان ربکا pdf از دافنه دوموریه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       داستان در باب زن جوان خدمتکاری است که با مردی ثروتمند آشنا می‌شود و مرد جوان به اوپیشنهاد ازدواج می‌کند. دختر جوان پس از مدتی زندگی پی می‌برد مرد جوان، همسر زیبای خود را در یک حادثه از دست داده و سیر داستان…
IMG 20230123 235605 557 scaled

دانلود رمان از هم گسیخته 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     داستان زندگی “رها “ ست که به خاطر حادثه ای از همه دنیا بریده حتی از عشقش،ازصمیمی ترین دوستاش ، از همه چیزایی که دوست داشت و رویاشو‌در سر می پروروند ، از زندگی‌و از خودش… اما کم کم اتفاقاتی از گذشته روشن می…
IMG 20231120 000803 363

دانلود رمان بخاطر تو pdf از فاطمه برزه کار 5 (1)

1 دیدگاه
    رمان: به خاطر تو   نویسنده: فاطمه برزه‌کار   ژانر: عاشقانه_انتقامی     خلاصه: دلارام خونواده‌اش رو تو یه حادثه از دست داده بعد از مدتی با فردی آشنا میشه و میفهمه که موضوع مرگ خونواده‌اش به این سادگیا نیست از اون موقع کمر همت میبنده که گذشته…
InShot ۲۰۲۳۰۲۱۹ ۰۱۲۰۰۵۳۸۹

دانلود رمان ماهت میشم pdf از یاسمن فرح زاد 0 (0)

12 دیدگاه
  خلاصه رمان :       دختری که اسیر دست گرگینه ها میشه یاسمن دختری که کل خانوادش توسط پسرعموی خشن و بی رحمش قتل عام شده. پسرعمویی که همه فکر میکنن جنون داره. کارن از بچگی یاسمن‌و دوست داره و وقتی متوجه بی میلی اون نسبت به خودش…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۵ ۱۷۲۷۴۱۹۲۵

دانلود رمان شاه صنم pdf از شیرین نور نژاد 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       شاه صنم دختری کنجکاو که به خاطر گذشته ی پردردسرش نسبت به مردها بی اهمیته تااینکه پسر مغرور دانشگاه جذبش میشه،شاه صنم تو دردسر بدی میوفته وکسی که کمکش میکنه،مردشروریه که ازش کینه داره ومنتظرلحظه ای برای تلافیه…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

8 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دلارام
دلارام
5 ماه قبل

زنگ در خانه بصدا امد مانلی دررا باز کرد و حاج کمال گفت اومدی پسر
و تمام
آخه ندا جونم این شد پارت عزیزم بخدا چیزجالبی توش نبود نمیخوامم زحمات شمارو نادیده بگیرم یا خدای نا خواسته فک کنی به تمصخر گرفتم ولی رمان رو که اولش به پارت گذاری میزارن بایید تا نصف رمان زیاد پارت گذاری بشه تا حالیت بشه چی به چیه یا جذب خوندنش بشی پس اگه امکانش باشه خواهشن یخورده پارت طولانی باشن چون روزی یک در میانم هست
بازم ممنونم از پارت گذاریتون

کیمیا
کیمیا
5 ماه قبل

مگه قیافه مانلی زشته که نمیپسنده مو فرفری ها که خوشگلن

به تو چه😐
به تو چه😐
پاسخ به  neda
5 ماه قبل

نه گفته فر های زیبای دورش یعنی موهاش بازه 😁👄

دلارام
دلارام
پاسخ به  کیمیا
5 ماه قبل

قیافش عالیه این مرد جماعت زیاد بوزینه تشریف دارن از دخترا ایراد میگیرن
اون از کیارش احمق اینم از این هاکان که حاج آقا مجبورش کردن قلاده به گردنش زده🤭

دلی
دلی
5 ماه قبل

خب نویسنده شکل و قیافه مانلی رو توصیف کن ببینیم مگه چشه زشته ؟ که هر کی بهش میرسه میگه شکل و قیافش اینجوریه ؟ 😐

به تو چه😐
به تو چه😐
پاسخ به  دلی
5 ماه قبل

میگه قشنگههههههه موهاشو نمیپسندن

ولی خب ۱۵۰ پارت جلو تر همین هاکان میگه من قربون اون فرفری های زیبات بشم😂👅

رهگذر
رهگذر
پاسخ به  به تو چه😐
5 ماه قبل

جدی ۱۵۰ تا پارت جلوترش اومده و تو خوندی یا فقط مثال زدی؟

دسته‌ها

8
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x