2 دیدگاه

رمان مانلی پارت 50

4.3
(121)

 

 

 

دلش می‌خواست دستانش را جلو ببرد و محکم دور گردن پسرک بفشارد.

 

هیچکس جز خودش حق باز کردن گره‌ی موهای آنایش را نداشت… اصلا به چه حقی…

 

نفس تندی کشید و با صدایی بم شده گفت: مشکلی نیست. راه بیفت بریم!

 

باربد با شیطنت دست فریا را بلند کرد و به سمتش گرفت و با لبخند گرمی گفت: فقط همین امشب رو به تو می‌سپارمش مواظبش باش!

 

گوشه لبش را جوید.

 

دستش فریا را به چنگ کشید و او را محکم به سمت خودش کشید.

_چیزی که مال منه رو با منت به من پیشکش می‌کنی بچه؟ من اگه نخوام امشب هم نمیارمش خونه!

 

خیره نگاهش کرد.

_در ضمن هیچکس مثل من نمی‌‌تونه مواظب فریا باشه!

 

باربد که لبخند از صورتش پر کشیده بود چند لحظه بهت زده به صورت جدی نامی خیره شد و گیج شده سرش را به عنوان فهمیدن تکان داد.

 

فریا که دستش میان دستان محکم نامی درد گرفته بود تکانی به او داد و آرام نامش را زمزمه کرد: نامی؟ دستم درد گرفت!

 

به خودش آمد و گره‌ی دستش را کمی شل کرد.

 

همان‌طور که فریا را پشت سرش می‌کشید صدایش را بالا برد.

_ما داریم می‌ریم زندایی. فعلا.

 

زهره سریع از آشپزخانه بیرون آمد و نگاهش میخ دست‌های به‌هم قفل شده‌ی نامی و فریا شد.

 

صدایش کمی تحلیل رفت.

_تازه داشتم واسه‌ت چای و شیرینی میاوردم نامی جان!

 

فریا که متوجه نگاه خیره‌ی مادرش شده بود تلاش کرد دستش را از میان دست‌های محکم نامی بیرون بکشد ولی نامی فشار دردناکی به انگشتانش آورد و در جواب زهره گفت: ممنون زندایی جان لطف دارین. ممکنه دیرمون بشه ما زودتر می‌ریم.

 

سری برایشان تکان داد و با کشیدن فریا پشت سرش از خانه بیرون زد.

 

فریا با اخم غلیظی اعتراض کرد.

_آرومتر نامی منو این‌جوری پشت خودت نکش پاشنه‌ی کفشم بلنده می‌خورم زمین.

 

تا وقتی که سوار ماشین بشوند جوابش را نداد.

 

فریا متعجب از رفتار نامی زیر لبی غر زد: مردک جنّی!

 

نامی که هنوز از نزدیکی او به باربد شاکی بود چپ چپی نگاهش کرد و در ماشین را برایش باز کرد.

_بشین تو ماشین جیک جیک نکن!

 

فریا با اخمی‌هایی درهم سوار ماشین شد و دست به سینه به صندلی تکیه داد.

_می‌شه دلیل رفتارت رو با باربد بدونم؟

بیچاره فقط داشت شوخی می‌کرد.

 

از طرفداری فریا خوشش نیامد و نگاه بدی به صورت زیبایش انداخت.

_غلط می‌کنه تو مسائل خصوصی بین من و تو دخالت می‌کنه. اصلا به چه حقی دست کرد تو موهات؟

 

فریا چشم‌هایش را برایش گرد کرد.

_به همون حقی که تو جلوی مامانم دستم رو گرفتی و منو کشون کشون آوردی بیرون. برسیم خونه پوست از سرم می‌کنه.

 

چپ چپی نگاهش کرد.

_بحث رو عوض نکن فریا… بار آخریه که دارم می‌گم من از این نزدیکی خوشم نمیاد. این پسر باید حد و حدود خودش رو بدونه وگرنه جور دیگه‌ای نشونش میدم!

 

برگشت و نگاهی به چشم‌های سیاه و وحشی‌اش انداخت.

_همچنین تو!

 

•┅┈┈┈┈┅·‹‹🩵❄️››·┅┈┈┈┈┅•

 

فریا

 

گیج و ناباور به رفتار دور از منطقش نگاه کردم.

_نامی تو تازه دو روزه اومدی تو زندگی من اون وقت برای رفاقت بیست ساله‌م حد و حدود تعیین می‌کنی؟ منو چی فرض کردی؟

 

لب‌هایش را به‌هم فشرد.

 

هنوز اخم‌هایش درهم بود و حتی نمی‌دانستم این الم‌شنگه را برای چه بپا کرده.

_این که بهت گوشزد کردم این پسره زیادی بهت نزدیکه واسه‌ت سنگین تموم شد؟

 

دستم را روی گوش‌هایم فشار دادم و حرصی نالیدم: واقعا دیگه نمیخوام صدات رو بشنوم نامی. شورش رو در آوردی!

 

کمی مکث کرد و بی‌هوا ماشین را کنار جاده پارک کرد.

 

خم شد و از داخل داشبورد پاکت سیگاری بیرون کشید.

 

دستانم از روی گوش‌هایم شل شد و پایین افتاد.

_تو… تو سیگار می‌کشی نامی؟

 

با اخم سری تکان داد و یک نخ سیگار روی لب‌هایش گذاشت.

_گاهی وقتا… واسه آدم اعصاب نمی‌ذاری که!

 

اخم‌های درهم و لاخ مویی که روی پیشانی‌اش ریخته بود با آن سیگار روی لب‌هایش از او تصویری ساخته بود که باعث چند لحظه خیره نگاهش کنم.

 

حالا که خوب نگاهش می‌کردم با این کت شلوار خاکستری در تنش کم جذاب نبود!

_به‌خاطر من داری می‌کشی؟

 

جواب نداد و بی‌حوصله سرش را بالا انداخت.

_برگرد ببینم!

 

با تعجب نگاهش کردم.

_چی؟

 

نچی کرد و دوباره به سمت داشبورد خم شد.

جعبه‌ای از آن بیرون کشید و دوباره با همان لحن تکرار کرد: برگرد پشتت رو کن به من!

 

همان‌طور که نگاهم به جعبه‌ی در دستش بود گفتم: چرا؟ نمی‌خوای ریختم رو ببینی؟

 

حس کردم گوشه‌ی لب‌هایش کمی بالا پرید.

_کل کل نکن برگرد فریا…!

 

نچی کرد و با اخم پشتم را به او کردم.

 

خم شد و ابتدا چنگش را در موهایم فرو برد.

 

به‌طرز عجیبی به‌نظر می‌رسید که از روی قصد معطل می‌کند.

 

موهایم را از روی شانه‌ی برهنه‌ام کنار زد و بعد سردی زنجیری ظریف را روی گردنم حس کردم!

 

سرم را پایین گرفتم و نگاهی به گردنبند انداختم.

 

با دیدن فرشته‌ی زیبایی با بال‌های گشوده چشم‌هایم گرد شد و با شگفتی به آن خیره شدم.

_این دیگه چیه؟

 

به سردی جواب داد: گردنبندی که دیروز قرار بود بگیریم و به‌خاطر لجبازیت کنسل شد خودم رفتم و آوردمش!

 

لب‌هایم را تر کردم و اجازه دادم موهایم را سرجایش برگرداند.

_نیازی نبود این…

 

درون حرفم پرید.

_واسه من ضروریه!

 

صاف سرجایم نشستم و زیر چشمی نگاهش کردم.

 

نمی‌دانستم با این رفتارهای ضدونقیضش چه کنم.

 

هنوز عصبانی بود و حرص در چشمانش می‌جوشید.

 

قلدری می‌کرد و هرطور که دلش می‌خواست با من رفتار می‌کرد.

 

از طرفی هم هوایم را داشت و گاهی آنقدر مهربانانه رفتار می‌کرد که خیال می‌کردم مردک دوشخصیتیست!

 

آهی کشیدم و همان‌طور که بال‌های فرشته را نوازش می‌کردم گفتم: ممنون خیلی قشنگه!

سری تکان داد و سیگار نصفه و نیمه‌اش را از شیشه بیرون انداخت.

 

دوباره ماشین را به حرکت در آورد و در سکوت به جاده خیره شد.

 

صورتش هم متفکر بود و هم دلگیر…

 

کاش می‌دانستم به چه چیزی فکر می‌کند!

 

•┅┈┈┈┈┅·‹‹🩵❄️››·┅┈┈┈┈┅•

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 121

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.8 (12)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
IMG 20240606 190612 646

دانلود رمان سیطره ستارگان به صورت pdf کامل از فاطمه حداد 5 (4)

بدون دیدگاه
          خلاصه رمان :   نور چشمامو زد و پلکهام به هم خورد.اخ!!!از درد دوباره چشمامو بستم. لعنت به هر چی شب بیداریه بالخره یه روز در اثر این شب بیداری ها کور میشم. صدای مامانم توی گوشم پیچید – پسرم تو بالخره یه روز کور…
InShot ۲۰۲۳۰۴۲۲ ۱۸۱۰۳۸۳۶۶

دانلود رمان سکوت سایه ها pdf از بهاره شریفی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       رمان حاضر در دو زمان حال و گذشته داستان زندگی و سرگذشت و سرنوشت دختری آرام، مهربان و ترسو به نام عارفه و پسری مغرور و یکدنده به نام علی را روایت می کند. داستان با گروهی از دانشجویان که مجمعی سیاسی- اجتماعی…
IMG 20240522 075749 599

دانلود رمان آتشم بزن ( جلد سوم ) به صورت pdf کامل از طاهره مافی 4 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   « جلد اول :: خردم کن »   من یه ساعت شنیام. هفده سال از سالهای زندگیام فرو ریخته و من رو تمام و کمال زیر خودش دفن کرده. احساس میکنم پاهام پر از شن و میخ شده است، و همانطور که زمان پایان جسمم سر…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۲۲۱۱۵۱۴۱۸

دانلود رمان طور سینا pdf از الهام فتحی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         گیسو دختری که دو سال سخت و پر از ناراحتی رو گذرونده برای ادامه تحصیل از مشهد به تهران میاد..تا هم از فضای خونه فاصله بگیره و هم به نوعی خود حقیقی خودش و پیدا کنه…وجهی از شخصیتش که به خاطر…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۸ ۱۵۴۸۴۳۵۵۶

دانلود رمان شاه ماهی pdf از ساغر جلالی 1 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     حاصل یک شب هوس مردی قدرتمند و تجاوز به خدمتکاری بی گناه   دختری شد به نام « ماهی» که تمام زندگی اش با نفرت لقب حروم زاده رو به دوش کشیده   سردار آقازاده ای سرد و خشنی که آوازه هنرهایش در تخت…
IMG 20231016 191105 492 scaled

دانلود رمان بامداد عاشقی pdf از miss_قرجه لو 5 (2)

3 دیدگاه
  رمان بامداد عاشقی ژانر: عاشقانه نام نویسنده:miss_قرجه لو   مقدمه: قهوه‌ها تلخ شد و گره دستهامون باز، اون‌جا که چشمات مثل زمستون برفی یخ زد برام تموم شدی، حالا بیچاره‌وار می‌گردم به دنبال آتیشی که قلب سردمو باز گرم کنه…
IMG ۲۰۲۱۱۰۲۱ ۲۱۵۴۳۱ scaled

دانلود رمان اسمارتیز 5 (1)

2 دیدگاه
    خلاصه رمان:     آریا فروهر برای بچه هاش پرستار میگیره اونم کی دنیز خانم مرادی که تو شیطنت و خراب کاری رو دستش بلند نشده حالا چی میشه این آقا آریا به جای مواظبت از ۳ تا بچه ها باید از ۴ تا مراقبت کنه اونم بلاهایی…
رمان ماهرخ

دانلود رمان ماهرخ به صورت pdf کامل از ریحانه نیاکام 4.2 (17)

2 دیدگاه
  خلاصه: -من می تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم…. ماهرخ با تعجب نگاه مرد رو به رویش کرد که نگاهش در صورت دخترک چرخی خورد.. دخترک عاصی از نگاه مرد،  با حرص گفت: لطفا حرفتون رو کامل کنین…!…
رمان هکمن

رمان هکمن 1 (1)

8 دیدگاه
دانلود رمان هکمن   خلاصه : سمیر، هکر ماهری که هیچکس نمی تونه به سیستمش نفوذ کنه، از یه دختر باهوش به اسم ماهک، رو دست می خوره و هک می شه و همین هک باعث یه کل‌کل دنباله دار بین این دو نفر شده و کم کم ماهک عاشق…
اشتراک در
اطلاع از
guest

2 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
خواننده رمان
خواننده رمان
5 ماه قبل

ندا جان نمیشه اینو مثل آتش شیطان هر روز پارت بذاری ممنون عزیزم

دسته‌ها

2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x