رمان گرداب پارت 188

4.5
(2)

 

 

سرش رو تکون داد:

-بریم داخل..خیس شدی..مریض میشی باز..

 

باز؟!..منظورش چی بود؟..

 

گنگ نگاهش کردم که بی توجه بهم دستم رو کشید و بردم سمت خونه…

 

در رو باز کرد و دستش رو گذاشت پشت کمرم و هولم داد داخل و گفت:

-برو تو..من برم ساکمو بیارم..لباسام خیس شده..

 

خودم رو کشیدم عقب و گفتم:

-بیام کمکت..

 

دوباره هولم داد داخل خونه و گفت:

-نه..خودم میارم..برو داخل سرما میخوری..

 

سرم رو تکون دادم و رفتم توی خونه و سورن عقب گرد کرد و دوباره برگشت تو حیاط…

 

مستقیم رفتم سمت اتاقم تا لباسم رو عوض کنم..

 

اول یک حوله برداشتم و موهام رو خشک کردم و بعد یک بافت نازک، به همراه شلوار پوشیدم و موهام رو شونه زدم و جلوی میز ارایشم ایستادم…..

 

موهام رو محکم بالا بستم و با ذوق شروع کردم به ارایش کردن…

 

حال و هوام هزار درجه نسبت به همین نیم ساعت پیش عوص شده بود و انگار تو یک دنیای دیگه بودم….

 

احساس می کردم روحم تازه شده و دیگه هیچ حس بدی نداشتم…

 

یک ارایش مختصری کردم و به سرعت از اتاقم زدم بیرون تا دوباره سورن رو ببینم…

 

وارد سالن که شدم سورن رو دیدم، کنار شوفاژ ایستاده بود و داشت خودش رو گرم می کرد…

 

لبخندم رنگ گرفت و با خوشحالی گفتم:

-سورن..بیا برو لباستو عوض کن سرما نخوری..می خواهی یه دوش هم بگیر…

 

 

با لبخند سرش رو تکون داد و مامان گفت:

-اره عزیزم..تا چایی دم میکشه یه دوش بگیر، هم گرم بشی هم خستگی راه از تنت بره…

 

سورن “چشم”ی گفت و ساکش رو از کنار در برداشت و یک لحظه مردد ایستاد…

 

کمکش کردم و مهربون گفتم:

-ساکتو ببر توی اتاقت بذار..منم بعد وسایلم رو میبرم اتاق مامان..

 

مکثی کرد و سرش رو چرخوند طرفم و گفت:

-نه بذار بمونه..من این چند روز تو همین سالن میمونم…

 

دلم یک لحظه از جا کنده شد و غم عالم ریخت تو دلم..

 

چند روز؟..فقط چند روز می خواست بمونه و بعد دوباره بره؟…

 

لال شدم و هیچی نمی تونستم بگم که مامان سریع گفت:

-حالا فعلا ساکت رو ببر تو اتاق تا بعد..

 

سورن سرش رو تکون داد و رفت تو اتاق من و من..

 

دوباره انگار تمام غم های دنیا تو قلبم تلنبار شد..

 

سردرگم و غمگین به مامان نگاه کردم که متوجه ی حالم شد…

 

پلکی زد و برای اینکه حالم رو عوض کنه گفت:

-بیا پرند..بریم شام درست کنیم حتما سورن گرسنه اس..

 

پکر راه افتادم سمت اشپزخونه و مامان هم دنبالم اومد و گفت:

-یک بسته گوشت و سبزی دربیار..قورمه سبزی درست کنیم، سورن دوست داره…

 

رفتم سر فریزر و مشغول کاری که گفته بود شدم و همون لحظه متوجه ی صدای در اتاقم شدم و کمی بعد صدای باز و بسته شدن در حمام هم اومد و نشون میداد سورن رفت داخل حمام…..

 

 

بسته ی گوشت و سبزی رو روی کابینت گذاشتم و طاقت نیاوردم و رو به مامان گفتم:

-یعنی فقط برای چند روز اومده؟!..

 

دست مامان از حرکت ایستاد و با مکث سرش رو چرخوند طرفم و گفت:

-پس چه توقعی داشتی پرند؟..زندگیش تهرانه..نمی تونه که ول کنه و برای همیشه بیاد اینجا..الانم حتما دلش تنگ شده و طاقت نیاورده، بلند شده اومده…..

 

مغموم و گرفته سرم رو تکون دادم و مامان دوباره گفت:

-یه وقت جلوش چیزی نگی ناراحت بشه..تحت فشارش نذار…

 

سری به تایید تکون دادم و گفتم:

-نه حواسم هست..

 

مامان دست از کار کشید و اومد طرفم..جلوم ایستاد و دستش رو بلند کرد و روی گونه ام گذاشت و گفت:

-قربونت برم..اینقدر دلت تنگ شده بود و چیزی نمی گفتی؟…

 

با خجالت سرم رو پایین انداختم و با من من خواستم جواب بدم که اجازه نداد و با خنده گونه ام رو نوازشی کرد و دوباره برگشت سر کارش….

 

درهمون حال با لحنی خندون گفت:

-خجالت نداره که مامانم..بدو چایی دم کن اب جوش اومده…

 

رفتم چایی دم کردم و سینی فنجون هارو اماده کردم و بعد رفتم کمک مامان…

 

حال دوتامون عوض شده بود و خوشحالی از سر و رومون می بارید…

 

از فکر اینکه دوباره چند روز دیگه سورن میرفت، دلم می گرفت اما نمی خواستم الان که هست رو برای خودم کوفت کنم….

 

با میل فراوون و ذوق زیاد، مشغول درست کردن غذای مورد علاقه ی سورن شدیم…

 

کاش زودتر از حمام میومد تا بشینم جلوش و یک دل سیر نگاهش کنم…

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.5 / 5. شمارش آرا 2

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240424 143525 898

دانلود رمان هوادار حوا به صورت pdf کامل از فاطمه زارعی 3.5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   درباره دختری نا زپروده است ‌ک نقاش ماهری هم هست و کارگاه خودش رو داره و بعد مدتی تصمیم گرفته واسه اولین‌بار نمایشگاه برپا کنه و تابلوهاشو بفروشه ک تو نمایشگاه سر یک تابلو بین دو مرد گیر میکنه و ….      
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 2.7 (3)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

3 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Mobina Solite
Mobina Solite
8 ماه قبل

پارت نداریم امروز؟

راحیل فائزی
راحیل فائزی
8 ماه قبل

ممنون عزیزم رمانیه که شخصیت‌های مهربون داره اگه یه لحظه تند میشن اما واسه دل هم خیلی کارا می کنند کاش دنیای واقعی هم همینطور بود

آرامش
آرامش
8 ماه قبل

میشه عکس شخصیت ها رو هم بزاری لطفا

دسته‌ها

3
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x