رمان گرداب پارت 203

5
(1)

 

 

 

دستش رو از زیر چونه ام حرکت داد و رسوند به گونه ام و انگشت شصتش رو روی پلکم کشید و خیسیش رو پاک کرد….

 

با نگاهی که دل و تمام وجودم رو می لرزوند، نگاهم کرد و لب زد:

-من کنار شما راحتم..وقتی نزدیک شما باشم خیالم راحته و احساس ارامش میکنم..اما موندنم بیشتر از این باعث مشکل میشه….

 

لبخنده تلخی زدم و سرم رو تکون دادم که اروم تر گفت:

-درکم میکنی..مگه نه؟..

 

چشم هام رو باز و بسته کردم و سرم رو به تایید تکون دادم…

 

لبخندش پررنگ تر شد و این دفعه با همون انگشت شصتش، زیر چشمم رو نوازش کرد و گفت:

-اینجوری غمگین نگاهم نکن..برای منم سخته..

 

-می دونم..

 

-نمیذارم حتی یک روزم احساس کنی ازت دور شدم..

 

با همون لبخنده تلخ دوباره سر تکون دادم:

-باید همین نزدیک خودمون خونه بگیری..

 

-چشم..هرچی پرند خانم بگه..

 

مدت کوتاهی بی حرف تو چشم های هم خیره شدیم و سورن همچنان با همون دستش مشغول نوازش گونه ام بود….

 

زبونش رو روی لبش کشید و با لبخنده شیرین و مهربونی گفت:

-حالا یکم بخند..دلم میگیره اینجوری نگاهم میکنی..

 

به سختی لبخند زدم و سورن یه چیزی زیر لب گفت که متوجه نشدم و گفتم:

-چی؟!..

 

 

 

دستش رو از روی صورتم برداشت و نگاهش رو هم ازم گرفت:

-هیچی..

 

با تعجب نگاهش کردم و حرفی نزدم..به این کارش عادت داشتم…

 

خیلی پیش اومده بود، یه چیزی زیرلب می گفت که من متوجه نمیشدم و انگار با خودش بود و من هم گیر نمی دادم که حتما بفهمم….

 

تو جاش جابه جا شد و با کمی مکث دوباره نگاهم کرد و با لبخند گفت:

-دیگه ناراحت نیستی؟..

 

-ناراحتم از اینکه میری اما تونستم درکت کنم..تو همیشه منطقی تر از من تصمیم میگیری..وقتی اینجوری میگی حتما این کار برای هممون بهتره….

 

لبخندش پررنگ تر شد و از جاش بلند شد..

 

جلوم ایستاد و چون من هنوز نشسته بودم برای دیدنش سرم رو بالا گرفتم…

 

نگاهش اروم شده بود، مثل دل من..

 

انگار یک بار سنگین از روی دلم برداشته شده بود و حالا که جواب سوال هام رو تا حدودی گرفته بودم، خیالم راحت تر شده بود….

 

جواب لبخندش رو با لبخند دادم که گفت:

-بخواب دیگه دیر وقته..

 

سرم رو تکون دادم و همچنان نگاهش می کردم که چشم هاش رو باز و بسته کرد و گفت:

-شبت بخیر..خوب بخوابی..

 

-شب بخیر..

 

کمی این پا و اون پا کرد و قبل از اینکه بتونم چیزی بگم، با یک دستش بغل سرم رو گرفت و خم شد و سریع روی موهام رو بوسه ای زد….

 

 

 

خشکم زد و صداش رو پچ پچ وار بغل گوشم شنیدم:

-ممنون عزیزم..

 

حتی فرصت نداد عکس العملی نشون بدم و به سرعت ازم جدا شد و از اتاق رفت بیرون و در رو پشت سرش بست….

 

دستم رو روی سرم، جای بوسه ش گذاشتم و لبخند نرم نرمک نشست روی لب هام…

 

این بوسه ش بیشتر از تمام حرف هاش ارومم کرده بود…

 

چشم هام رو بستم و نفس عمیقی کشیدم و جای بوسه ش رو نوازش کردم…

 

انگار یک پروانه توی دلم به پرواز دراومده بود و تو دلم داشت پر پر میزد…

 

چشم هام رو باز کردم و به در اتاق خیره شدم..

 

جای در سورن رو میدیدم و بی اختیار رو به در، لب زدم:

-دوستت دارم!..

 

بابت اعترافی که از دلم به زبونم رسیده بود، دلم هری ریخت و صورتم داغ شد…

 

خودم رو به پشت انداختم روی تخت و چشم هام رو بستم و پشت پلک هام تصویر سورن نقش بست…

 

با همون نگاه زیبا و لبخنده پر از مهرش..

 

دوباره دستم رو روی جای بوسه ش گذاشتم و دلم پر زد برای حس حضورش و بوی عطرش که هنوز توی اتاقم جا مونده بود….

 

نفس عمیقی کشیدم تا بوش رو بهتر حس کنم..

 

دستم رو روی قلب لرزونم گذاشتم و باز نفس کشیدم..

 

هنوز تصویر خیالی سورن پشت پلک هام بود که دوباره زیر لب تکرار کردم:

-دوستت دارم!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (6)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4 (5)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.3 (4)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

دسته‌ها

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x