رمان گرداب پارت 219

5
(1)

 

 

 

 

دست هام رو توی هم پیچیدم و اروم گفتم:

-سورن باور کن به مامان هم گفتم که اصلا دوست ندارم به این موضوع فکر کنم..تازه تونستم از دست اون بی شرف نجات پیدا کنم..نمی خوام دوباره درگیر یه اتفاق تازه بشم…..

 

لبخنده تلخی زد و سرش رو تکون داد:

-اینارو به من نه، باید به مامانت می گفتی..

 

-به خدا گفتم..چی گفت بهت؟..

 

دوباره پوزخند زد و گفت:

-ازم خواست باهات حرف بزنم و راضیت کنم تا اجازه بدی بیان خواستگاری…

 

چشم هام رو بستم و با حرص گفتم:

-از دست مامان..من که گفتم نه..

 

-لابد محکم و صریح نگفتی..اگه همین حرف هایی که به من زدی، به مامانتم گفتی معلومه که راضی نمیشه…

 

-فردا باهاش صحبت میکنم..

 

سرش رو تکون داد و نیم نگاهی بهم انداخت:

-پدربزرگت دوباره زنگ زده؟..

 

چشم هام گرد شد و با تعجب گفتم:

-اینم گفت؟..مگه من چقدر تو اشپزخونه بودم که اینقدر حرف زدین؟…

 

نیشخندی زد و گفت:

-نظرش اینه عروس بشی دست از سرت برمیدارن..

 

-اره به خودمم گفت..

 

نگاهش رو کامل و متفکرانه به طرفم چرخوند و اروم گفت:

-فکر بدی هم نیست..

 

چشم هام دوباره گرد شد و یکه خورده گفتم:

-چی؟!..

 

 

خنده ش گرفت و زد زیر خنده و من با حرص صداش کردم:

-سورن!..

 

با خنده نگاهم کرد:

-جانم..نگفتم که برو زن این یارو شو..گفتم فکر بدی نیست…

 

-تا الان اخم هات تو هم بود و داشتی با نگاهت منو میزدی، حالا برام نسخه میپیچی برم عروس بشم؟…

 

تو یک لحظه خنده ش رو خورد و با اخم گفت:

-غلط میکنی..

 

دستم رو روی دهنم گذاشتم و همینطور خیره خیره نگاهش کردم…

 

دستش رو پشت گردنش کشید و نگاهش رو چرخوند اطرافش و گفت:

-من برم دیگه..

 

-با خودت چند چندی سورن؟..

 

باز نگاهم کرد و با همون اخم های درهمش گفت:

-منظورم چیز دیگه ای بود..فکرِ، فکر خوبیه ولی نه اینکه اجازه بدی بیان خواستگاریت و زن طرف بشی…

 

هیچ جوره متوجه ی منظورش نمیشدم و گنگ گفتم:

-نمی فهمم چی میگی..

 

-تو کلا توی این موارد شیش میزنی پرند..

 

-سورن حواست هست چقدر داری توهین میکنی؟..

 

-تو خودت حواست هست داری چی میگی؟..

 

لب هام رو جمع کردم و با تعجب گفتم:

-مگه چی گفتم؟!..

 

-یعنی چی جلوی من حرف از خواستگار و عروس شدن میزنی؟…

 

-من که نگفتم..مامان گفت..

 

چشم غره ای بهم رفت:

-مامانت فقط گفت خواستگار اومده و من راضیت کنم اجازه بدی بیان…

 

 

با حرص گفتم:

-اره درسته..تو بودی که گفتی فکر خوبیه برو عروس شو…

 

دوباره چشم غره ی ترسناکی رفت و عصبی گفت:

-من گو.ه خوردم همچین حرفی زدم..چرا نمیگیری من چی میگم..ول کن اصلا…

 

-نه نه..بگو منظورت چی بود..

 

-هیچی پرند..من برم تو هم برو بخواب که بی خوابی زده به مغزت…

 

-سورن..

 

-زهرمار..

 

از جاش بلند شد و من هم بلند شدم و عصبی گفتم:

-بی ادب..

 

-رو مخ من نرو پرند..به اندازه کافی با مامانت گو…

 

حرفش رو خورد و با مکث ادامه داد:

-اعصابمو خورد کردین..

 

-انگار این تویی که خستگی و بی خوابی مغزتو از کار انداخته..نمیفهمی چی میگی…

 

خم شد، گوشی و سوییچش رو از روی عسلی برداشت و گفت:

-اره همین که تو میگی..

 

-خیلی بچه ای..

 

پوزخندی زد و راه افتاد سمت در و من هم کمی ایستادم و از پشت نگاهش کردم…

 

وارد راهرو که شد، دیگه ندیدمش اما دلم طاقت نیاورد و پشت سرش رفتم…

 

کفش هاش رو پوشیده بود و داشت از در میرفت بیرون..

 

پوفی کردم و دنبالش از خونه زدم بیرون..

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.2 (5)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4 (5)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.3 (4)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
رمان ماهرخ

دانلود رمان ماهرخ به صورت pdf کامل از ریحانه نیاکام 4.4 (12)

2 دیدگاه
  خلاصه: -من می تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم…. ماهرخ با تعجب نگاه مرد رو به رویش کرد که نگاهش در صورت دخترک چرخی خورد.. دخترک عاصی از نگاه مرد،  با حرص گفت: لطفا حرفتون رو کامل کنین…!…
رمان دل کش

دانلود رمان دل کش به صورت pdf کامل از شادی موسوی 4.3 (9)

17 دیدگاه
  خلاصه: رمان دل کش : عاشقش بودم! قرار بود عشقم باشه… فکر می کردم اونم منو می خواد… اینطوری نبود! با هدف به من نزدیک شده بود‌…! تموم سرمایه مو دزدید و وقتی به خودم اومدم که بهم خبر دادن با یه مرد دیگه داره فرار می کنه! نمی…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سعید
سعید
4 ماه قبل

ادمین مد وان میشه به منم دسترسی بدی بدون تایید رمان ارسال کنم؟

دسته‌ها

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x