رمان گرداب پارت 300

4.3
(78)

 

 

سامیار اشک های سوگل و پاک کرد و کلافه گفت:

-خیلی خب سوگل جان..الان میارنش بسه دیگه..اینقدر گریه نکن…

 

سوگل مثل بچه ها لب برچید و مظلومانه و با ناراحتی به سامیار نگاه کرد…

 

سامیار انگار که دلش از حالت سوگل ضعف رفته بود، با خنده و پر احساس گفت:

-اخه من قربونت برم..

 

بعد دست سوگل رو بلند کرد و بوسه ای به کف دستش زد…

 

عسل با خنده گفت:

-ببین چطوری خودشو گربه ی شرک میکنه..

 

سوگل چشم غره ای بهش رفت و با تقه ی ارومی که به در خورد، انگار فهمید دخترشو اوردن که لبش لرزید و نالید:

-وای..وای سامیار..اوردن..اوردنش..

 

در باز شد و پرستار همراه با تخت نوزادی که به جلو هول میداد، وارد اتاق شد….

 

جلوتر از همه من، عسل، سورن و سامان هجوم بردیم سمت تخت نوزاد…

 

فقط فاطمه خانم و سامیار کنار تخت سوگل موندن…

 

تخت نوزاد رو احاطه کردیم و با چشم های گشاد و متعجب به بچه نگاه می کردیم…

 

کوچیک..خیلی کوچیک بود..

 

دست های مشت شده ی کوچولوش دو طرف سرش روی بالش بود و صورتش هنوز سرخ بود…

 

چشم هاش بسته بود و تو خواب عمیقی فرو رفته بود…

 

سورن با لحن اروم و پر عشقی لب زد:

-خدایا..این معجزه اس..

 

سامان هم سرش رو تکون داد و مبهوت لب زد:

-خیلی خوشگله..

 

#پارت1727

 

نوک انگشت اشاره ام رو اروم انگار که یک چیز شکستنی رو لمس می کنم روی یکی از مشت هاش کشیدم و لب زدم:

-خدای من..

 

عسل هم مثل من نوک انگشتش رو اهسته روی سر نوزاد کشید و گفت:

-وای الهی من قربونش برم..

 

چندتا نوزادی که قبلا دیده بودم موهای کم و کرکی مانند داشتن اما این موهای خیلی پرپشت و مشکی داشت….

 

همینطور دور تخت ایستاده بودیم و چهارتایی مات و مبهوت قربون صدقه ش می رفتیم که صدای اعتراض سوگل بلند شد….

 

بی قرار و با حرص گفت:

-من دارم دیوونه میشم..بسه دیگه..بیاریدش اینجا..

 

تازه به خودمون اومدیم و با خنده یکی یکی عقب رفتیم و عسل گفت:

-سوگل اگه الان می تونست پا میشد هممونو کتک میزد…

 

سوگل بی تاب و با بی حالی گفت:

-نگران نباش..زدم به حسابتون برای بعد..

 

ما که کنار رفتیم، سوگل به سامیار نگاه کرد و با بی صبری گفت:

-سامیار کمک کن بشینم..می خوام بغلش کنم..

 

سامیار که هنوز از اون فاصله نمی تونست دخترش رو ببینه و مسخ شده به تخت کوچیک نوزاد خیره شده بود، از صدای سوگل تکونی خورد و نگاهش کرد:

-چی؟!..

 

سوگل متعجب مکثی کرد و بعد با مهربونی گفت:

-کمکم کن بشینم..

 

#پارت1728

 

سامیار گیج و منگ دستی به صورتش کشید و بعد دکمه ی بغل تخت رو فشرد تا قسمت بالای تخت بالا بیاد….

 

بعد خم شد و بالش های پشت سر سوگل رو مرتب کرد و به حالت نیمه نشسته دراوردش و گفت:

-خوبه؟..

 

سوگل که صورتش از درد تو هم رفته بود، نفسس رو فوت کرد و با صدای لرزونی گفت:

-اره..دخترمو بیار..

 

پرستار تخت رو به سمت سامیار برد و کنارش نگهش داشت و رو به سوگل گفت:

-باید بهش شیر بدی..کمک لازم داری؟..

 

فاطمه خانم از روی صندلی بلند شد و گفت:

-ممنون خودمون بهش کمک می کنیم..

 

پرستار سر تکون داد و از اتاق بیرون رفت..

 

نگاهم به سامیار بود که خیره و بدون پلک زدن به دخترش که اروم توی تختش خوابیده بود نگاه می کرد….

 

نگاهش مات و مبهوت بود و انگار تصویر جلوش رو باور نداشت…

 

حتی سوگل هم دست از اصرار برداشته بود و خیره خیره به سامیار نگاه می کرد…

 

انگار درکش می کرد و بهش زمان داده بود تا این معجزه رو باور کنه…

 

دست های سامیار مشت شده بود و نمی تونست نگاهش رو از دخترش بگیره…

 

انقدر زیبا نگاهش می کرد که همه سکوت کرده بودیم و انگار هیچکدوم دلمون نمیومد این صحنه رو بهم بزنیم….

 

حتی سوگلی که بی قراری از نگاهش می بارید و داشت بال بال میزد تا دخترش رو ببینه و بغلش کنه…

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 78

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20230128 233728 3512

دانلود رمان سمفونی مردگان 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :           سمفونی مردگان عنوان رمانی است از عباس معروفی.هفته نامه دی ولت سوئیس نوشت: «قبل از هر چیز باید گفت که سمفونی مردگان یک شاهکار است»به نوشته برخی منتقدان این اثر شباهت‌هایی با اثر ویلیام فاکنر یعنی خشم و هیاهو دارد.همچنین میلاد…
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۵ ۲۲۲۸۱۵۶۲۸

دانلود رمان بغض ترانه ام مشو pdf از هانیه وطن خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       ترانه دختری از خانواده ای اصیل و پولدار که از بچگی نامزد پسرعمویش، حسام است. بعد از مرگ پدر و مادر ترانه، پدربزرگش سرپرستیش را بر عهده دارد. ترانه علاقه ای به حسام ندارد و در یک مهمانی با سامیار آشنا میشود. سامیاری که…
۰۳۴۶۴۲

دانلود رمان نیلوفر آبی 0 (0)

5 دیدگاه
    خلاصه رمان:     از اغوش یه هیولابه اغوش یه قاتل افتادم..قاتلی که فقط با خشونت اشناست وقتی الوده به دست های یه قاتل بشی،فقط بخوای تو دستای اون و توسط لب های اون لمس بشی،قاتل بی رحمی که جذابیت ازش منعکس بشه،زیبایی و قدرتش دهانت رو بدوزه…
images 1

رمان هیچکی مثل تو نبود 2.5 (4)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان هیچکی مث تو نبود خلاصه : آنا مفخم تک دختر خانواده مفخم کارشناس ارشد معماریه. بی کار و جویای کار. یه دختر شاد و سر زنده که با جدیت سعی میکنه مطابق میل پدرو مادرش رفتار کنه و اونها رو راضی نگه داره. اما چون اعتقادات و…
IMG 20230123 235029 963 scaled

دانلود رمان طالع دریا 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     من دنیزم اتفاقات زیادی و پشت سر گذاشتم برای اینکه خودمو نکشم زندگیمو وقف نجات دادن زندگی دیگران کردم همه چیز می تونست آروم باشه… مثل دریا… اما زندگیم طوفانی شد…بازم مثل دریا سرنوشتم هم معنی اسممه مجبورم برای شروع دوباره…یکی از بیمارارو نجات…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۵۳۷۱۸۵

دانلود رمان نفس آخر pdf از اکرم حسین زاده 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       دختر و پسری که از بچگی با هم بزرگ میشن و به هم دل میدن خانواده پسر مذهبی و خانواده دختر رفتار ازادانه‌تری دارن مسیر عشق دختر و پسر با توطئه و خودخواهی دیگران دچار دست انداز میشه و این دو دلداده از…
photo 2017 04 20 14 37 49 330x205 1

رمان ماه مه آلود جلد سوم 0 (0)

4 دیدگاه
  دانلود رمان ماه مه آلود جلد سوم خلاصه : “مها ” دختری مستقل و خودساخته که تو پرورشگاه بزرگ شده و برای گذروندن تعطیلات تابستونی به خونه جنگلی هم اتاقیش میره. خونه ای توی دل جنگلهای شمال. اتفاقاتی که توی این جنگل میوفته، زندگی مها رو برای همیشه زیر…
IMG 20240524 022150 623

دانلود رمان جوزا جلد اول به صورت pdf کامل از میم بهار لویی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:     برای بار چندم، نگاهم توی سالن نیمه تاریک برای زدن رد حاجی فتحی و آدمهایش چرخید، اما انگار همهی افراد حاضر در جلسه شکل و شمایل یکجور داشتند! از اینجا که نشسته بودم، فقط یک مشت پسِ سر معلوم بود و بس! کلافه…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۷ ۱۶۲۰۳۰۱۹۸

دانلود رمان دردم pdf از سرو روحی 5 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         در مورد دختری به نام نیاز می باشد که دانشجوی رشته ی معماری است که سختی های زیادیو برای رسیدن به عشقش می کشه اما این عشق دوام زیادی ندارد محمد کسری همسر نیاز که مردی شکاک است مدام در جستجوی…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Rmh
Rmh
14 روز قبل

خب دوستان تا سه هفته آینده توی بیمارستانیم

دسته‌ها

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x