رمان گلادیاتور پارت 166

3.7
(3)

 

 

 

 

از اطاق خارج شد و پایین رفت . جلال که منتظر پایین آمدن او بود ، بلافاصله بعد از دیدن او ، به سمتش قدم برداشت و شانه به شانه اش ایستاد .

 

 

 

یزدان بدون آنکه نگاهش را از جمعیت پیش رویش بگیرد ، او را مخاطب خودش قرار داد و آرام پرسید :

 

 

 

ـ همه مهمونا اومدن ؟

 

 

 

ـ تقریباً بله قربان .

 

 

 

ـ از عمارت چه خبر ؟

 

 

 

ـ با یکی از نگهبانا صحبت کردم . فعلا که همه چیز آرومه .

 

 

 

ـ امشب باید در سکوتِ کامل دوربینای عمارت نصب بشه .

 

 

 

ـ نگران چیزی نباشید قربان . بچه ها حواسشون هست .

 

 

 

یزدان نفس عمیقی کشید و نگاهش را باز چرخی در جمعیت داد …………. خبری از دکتر نبود .

 

 

 

ـ دکتر کجاست ؟

 

 

 

ـ پشت اون ستون تنها نشسته داره نوشیدنیش و می خوره . احتمالاً دور نشسته که بتونه همه رو خوب آنالیز کنه .

 

 

 

ـ بهتره بیشتر از این اینجا نه ایستیم که شک برانگیز بشه .

 

 

 

به سمت جمعیت به راه افتادند و یزدان نگاهش را برای پیدا کردن فرهاد میان مهمان ها چرخاند ………….. هیچ خبری از فرهاد نبود .

 

 

 

این فکر که فرهاد الان پشت مونیتور نشسته و دارد گندمِ خوابیده اش را رصد می کند ، خونِ در عروقش را به جوش می آورد .

 

 

 

به سمت دکتر راه افتاد . دکتر و یا همان کتی ، بلافاصله بعد از افتادن چشمانش به یزدان ، لیوان نوشیدنی در دستش را پایین آورد و ابروانش را نمایشی ، انگار که از دیدن او شوکه و هیجان زده شده باشد ، بالا فرستاد .

 

 

 

ـ خدای من ، ببین کی اینجاست …….. سلام یزدان خان . از این طرفا . چطوری ؟

 

 

 

 

 

یزدان نگاهش کرد و سری برای او تکان داد . آن هم بدون آنکه بخواهد انعطافی در چشمانش ایجاد کند و یا لبخندی بر لب بنشاند ………… میان این جماعت گرگ صفت و درنده نشست و بخواست کردن و همزمان لبخند بر لب نشاندن ، زیادی مسخره و مضحک به نظر می رسید .

 

 

 

ـ سلام .

 

 

 

ـ راستش اصلاً فکرش و نمی کردم بیای .

 

 

 

یزدان دو سه مبل آن طرف کتی را برای نشستن انتخاب کرد و بدون آنکه نگاه سرد و بی انعطاف و میخ مانندش را از چشمان او بگیرد ، جوابش را داد :

 

 

 

ـ وقتی کسی من و دعوت می کنه ………….. چرا دعوتش و قبول نکنم و نیام ؟

 

 

 

کتی چهره اش را درهم کشید و چشمان آرایش کرده اش را برای یزدان درشت نمود ………… هر کسی که این دختر ریز جثه با آن چشمان درشت سیاه معصوم و موهای صورتی بلند رنگ شده اش و یا چتری های نشسته بر پیشانی اش را می دید ، امکان نداشت حتی برای ثانیه ای به مغزش خطور کند که این دختر تا چه حد می تواند موجود خطرناک و بی رحمی باشد .

 

 

 

ـ پس چرا دفعه قبل که من دعوتت کردم نیومدی ؟

 

 

 

یزدان پا روی هم انداخت و جلال با فاصله ای اندک پشت سرش ایستاد .

 

 

 

ـ اون زمانی که تو مهمونی گرفتی من دبی بودم …………… فکر می کردم که به گوشت رسونده باشن .

 

 

 

کتی سری به معنای نفی تکان داد که موهای لخت صورتی رنگش به جلوی شانه اش روان شد و ریخت .

 

 

 

ـ نه هیچ کسی به من حرفی نزد …………. راستش یه ذره هم ناراحت شدم . فکر می کردم خودت نخواستی که بیای .

 

 

 

ـ من اگه با کسی مشکل خاصی نداشته باشم ، دلیلی نداره که درخواستش و رد کنم ………… مطمئن باش اگه ایران بودم می اومدم .

 

 

 

کتی خندید و دندان های روکش کرده سرامیکی یک دست سفیدش را به رخ یزدان کشید .

 

 

 

ـ خیالم راحت شد ………… گفتم احتمالاً رفتی تو جبهه دشمن .

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۷۵۴۸۵۵

دانلود رمان سیاهپوش pdf از هاله بخت یار 0 (0)

5 دیدگاه
    خلاصه رمان :   آیرین یک دختر شیطون و خوش‌ قلب کورده که خانواده‌ش قصد دارن به زور شوهرش بدن.برای فرار از این ازدواج‌ اجباری،از خونه فراری میشه اما به مردی برمیخوره که قبلا یک بار نجاتش داده…مردِ مغرور و اصیل‌زاده‌ایی که آیرین رو عقد میکنه و در…
InShot ۲۰۲۳۰۳۱۶ ۰۰۳۳۰۵۷۱۳

دانلود رمان ماهی زلال پرست pdf از آزیتا خیری 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     جناب آقای سید یاسین میرمعزی، فرزند رضا ” پس از جلسات متعدد بازپرسی، استماع دفاعیات جنابعالی، بررسی اسناد و ادلهی موجود در پرونده، و پس از صدور کیفرخواست دادستان دادگاه ویژۀ روحانیت و همچنین بعد از تایید صحت شهادت شاهدان و همه پرسی اعضای…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۸ ۰۵۳۰۳۳۸۰۹

دانلود رمان شهر بی یار pdf از سحر مرادی 0 (0)

4 دیدگاه
  خلاصه رمان :     مدیرعامل بزرگترین مجموعه‌ی هتل‌‌های بین‌الملی پریسان پسری عبوس و مرموز که فقط صدای چکمه‌های سیاهش رعب به دلِ همه میندازه یک شب فیلم رابطه‌ی ممنوعه‌اش با مهمون ویژه‌ی اتاقِ vip هتلش به دست دخترتخس و شیطون خدمتکار هتلش میفته و…؟   «برای خوندن این…
IMG 20230129 003542 2342

دانلود رمان تبسم تلخ 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       تبسم شش سال بعد از ازدواجش با حسام، متوجه خیانت حسام می شه. همسر جدید حسام بارداره و به زودی حسام قراره پدر بشه، در حالی که پزشکا آب پاکی رو رو دست تبسم ریختن و اون از بچه دار شدن کاملا…
IMG 20230123 235014 207 scaled

دانلود رمان سونات مهتاب 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :         من بامداد الوندم… سی و شش ساله و استاد ادبیات دانشگاه تهران. هفت سال پیش با دختری ازدواج کردم که براش مثل پدر بودم!!!! توی مراسم ازدواجمون اتفاقی میفته که باعث میشه آیدا رو ترک کنم. همه آیدا رو ترک میکنن. ولی…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۵ ۱۷۳۲۳۶۸۷۷

دانلود رمان شاهکار pdf از نیلوفر لاری 0 (0)

4 دیدگاه
    خلاصه رمان :       همه چیز از یک تصادف شروع شد، روزی که لحظات تلخی و به همراه خود آورد ولی می ارزید به آرزویی که سالها دنبالش باشی و بهش نرسی، به یک نمایشگاه تابلوهای نقاشی می ارزید، به یک شاهکار می ارزید، به یک…
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۷ ۱۱۳۳۳۹۵۳۱

دانلود رمان جایی نرو pdf از معصومه شهریاری (آبی) 0 (0)

4 دیدگاه
  خلاصه رمان: جایی نرو، زندگی یک زن، یک مرد، دو شخصیت متضاد، دو زندگی متضاد وقتی کنار هم قرار بگیرند، چی پیش میاد، گاهی اوقات زندگی بازی هایی با آدم ها می کند که غیرقابلِ پیش بینی است، کیانمهر و ترانه، برنده این بازی می شوند یا بازنده، میتونند…
IMG 20231031 193649 282

دانلود رمان شاه دل pdf از miss_قرجه لو 1 (1)

9 دیدگاه
    نام رمان:شاه دل نویسنده: miss_قرجه لو   مقدمه: همه چیز از همان جایی شروع شد که خنده هایش مرا کشت..از همان جایی که سردرد هایم تنها در آغوشش تسکین می یافت‌‌..از همان جایی که صدا کردنش بهانه ای بود برای جانم شنیدن..حس زیبا و شیرینی بود..عشق را میگویم،همان…
c87425f0 578c 11ee 906a d94ab818b1a3 scaled

دانلود رمان به سلامتی یک شکوفه زیر تگرگ به صورت pdf کامل از مهدیه افشار 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   سرمه آقاخانی دختری که بعد از ورشکستگی پدرش با تمام توان برای بالا کشیدن دوباره‌ی خانواده‌اش تلاش می‌کنه. با پیشنهاد وسوسه‌انگیزی از طرف یک شرکت، نمی‌تونه مقاومت کنه و بعد متوجه می‌شه تو دردسر بدی افتاده… میراث قجری مرد خوشتیپی که حواس هر زنی رو…
اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
بی نام
بی نام
1 سال قبل

پارتهاتون خیلی خیلی کوتاهه هرروزم پارت نمیزارین بایدچندروز صبرکنیم تا دوسطر باقروقمیش فراوون بیادواسمون

آخرین ویرایش 1 سال قبل توسط بی نام

دسته‌ها

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x