رمان گلادیاتور پارت 192

4.7
(3)

 

 

 

 

گندم نگاهش را سمت او کشید . هوا بسیار خوب و معتدل و دلپذیر به نظر می رسید ، اما گندم نمی دانست چرا با این وجود لرزی عمیق را در تنش حس می کند .

 

 

 

ـ مگه میشه ؟؟؟ مگه ممکنه ؟؟؟

 

 

 

یزدان سری تکان داد …………. توضیح دادن در رابطه آن دخترها ، آخرین چیزی بود که می خواست .

 

 

 

ـ اونا کارشون اینه …………. بهشون میگن روسپی . در ازای دریافت پول ، خودشون و برای مجالس خاص در اختیار تعدادی از افراد قرار میدن ……………. انقدر سعی نکن ، اتفاقاتی که برای خودت افتاده رو با بقیه مقایسه کنی .

 

 

 

گندم باز هم نگاهش کرد …………. هنوز هم حس بدی آن ته مهای دلش نشسته بود و انگار خیال بلند شدن هم نداشت ……….. هرچند از اینکه بالا آمده بودند و از آن جمع مزخرف فاصله گرفته بودند راضی بود .

 

 

 

ـ همه مهمونی های شما این مدلیه ؟

 

 

 

یزدان کلافه تر شده نسبت به قبل ، جوابش را داد :

 

 

 

ـ بی خیال مهمونی های ما شو گندم .

 

 

 

گندم ابرو درهم کشید …………. حس می کرد ، آن حس بد نشسته در ته دلش ، همچون قطره جوهر سیاهی که در میان تشت آب زلالی افتاده باشد ، داشت تمام قلب و روحس را سیاه می کرد ……….. متنفر بود از آدمانی که جنس مونث را تا حدی پایین می آوردند که تنها برای رفع نیاز هایشان ، آنها را همچون کالایی بی جان معامله و خرید و فروش می کردند .

 

 

 

ـ تو هم دختر خرید و فروش می کنی ؟؟؟ ………….. تو هم همین بلایی که اون فرهاد عوضی و اون کریستیانوی عوضی سر دخترای هم سن و سال من در می یاره ، سر دخترای دیگه در میاری …………. نه ؟؟؟

 

 

 

یزدان با ابروانی درهم گره خورده آرام سر سمتش چرخاند ………… این یک قلم تهمت در کَتَش نمی رفت ……….. او خرید و فروش دختر کند ؟؟؟ …………… او هیچ وقت نه سمت اینجور معامله ها رفته بود ، نه از آن خوشش می آمد .

 

 

 

هشدار آمیز صدایش زد :

 

 

 

ـ گندم .

 

 

 

اما گندم بدون آنکه از حرفی که می خواست بزند واهمه داشته باشد گفت :

 

 

 

ـ معلومه که تو هم خرید و فروش می کنی …………. اگه کارت این نبود که من و پیشت نمی آوردن . حتماً تو من و هم خریدی ………… اما یکدفعه ای از شانس بدت من به پستت خوردم .

 

 

 

 

 

یزدان عصبی و کلافه کاملاً به سمت گندم چرخید و در چشمان خشم برداشته او نگاه کرد و چند دکمه بسته لباسش را باز کرد ………….. برعکس گندم ، او گرمای آزار دهنده ای را احساس می کرد .

 

 

 

ـ من هرگز نه پا تو چنین معامله هایی گذاشتم ……….. نه حتی برای یکبار هم که شده دختری رو خرید و فروش کردم . خوبه خودتم چندین بار از این و اون شنیدی که تو رو به عنوان هدیه به من دادن …………. من هیچ پولی برای دریافت تو پرداخت نکردم .

 

 

 

گندم با حالی متاسف سر تکان داد :

 

 

 

ـ مطمئنم که راستش و نمیگی . خدای من . من چقدر احمقم ……………. اصلا مگه میشه کسی با فرهاد و اون مرتیکه کریستیانو همکاری داشته باشه و تو مهمونی ها و ضیافتاشونم شرکت کنه اما دخلی تو خرید و فروش دخترها نداشته باشه .

 

 

 

یزدان عصبی تر از ثانیه پیش سمت گندم سر خم کرد ………….. دیگر گندم داشت زیاده روی می کرد .

 

 

 

ـ اون یزدانی که ملاحظه این و اون و می کرد و از ترس کاووس خفه خون می گرفت خیلی وقته که مرده گندم ………….. من خودم الان منبع ترس و وحشتم ……………… پس فکر نکن که بخاطر دل خوش کنی تو یا ترس از هر کس دیگه ای به دروغ متوصل میشم ………. مطمئن باش وقتی میگم تو خرید و فروش دخترها دخلی ندارم ، دروغی در کار نیست .

 

 

 

و انگار که یکدفعه ای چیزی به خاطرش آمده باشد ، چشمانش را باریک کرد و ریزبینانه و اندکی هم مچ گیرانه گندم را رصد کرد ………… از میان کلام گندم اسم کریستیانو را شنیده بود …………. او درباره فرهاد و خرید و فروش دخترهایش حرف زده بود ، اما از کریستیانو سخنی به میان نیاورده بود …………… آن هم وقتی که امشب برای اولین بار با او ملاقات کرده بود .

 

 

 

سرش را پایین تر برد و نگاه دقیقش را میان چشمان به اخم نشسته گندم رفت و آمدی داد :

 

 

 

ـ تو از کجا می دونی که کریستیانو با فرهاد تو کار خرید و فروش دختر هستن .

 

 

 

گندم سرش را اندکی عقب کشید ………….. انگاری وسط آن عصبانیت هایش ، ناقافل بند را آب داده بود .

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.7 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
dar emtedade baran3

رمان در امتداد باران 0 (0)

2 دیدگاه
  دانلود رمان در امتداد باران خلاصه : وکیل جوان و موفقی با پیشنهاد عجیبی برای حل مشکل دختری از طریق خواندن دفتر خاطراتش مواجه میشود و در همان ابتدای داستان متوجه می شود که این دختر را می شناسد و در دوران دانشجویی با او همکلاس بوده است… این…
InShot ۲۰۲۳۰۲۱۹ ۰۱۱۹۰۱۶۸۸

دانلود رمان جوانه عشق pdf از غزل پولادی 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     جوانه عاشقانه و از صمیم قلب امیر رو دوست داره اما امیر هیچ علاقه ای به جوانه نداره و خیلی جوانه رو اذیت میکنه تحقیر میکنه و دل میشکنه…دلش میخواد جوانه خودش تقاضای طلاق بده و از زندگیش خارج بشه جوانه با تمام مشکلات…
Suicide 2

رمان آیدا و مرد مغرور 0 (0)

بدون دیدگاه
دانلود رمان آیدا و مرد مغرور خلاصه: درباره ی دختریه که ۵ساله پدرومادرشوازدست داده پیش عموش زندگی میکنه که زن عموش خیلی بدهستش بخاطراینکه عموش کارخودشوازدست نده بارییس شرکتشون ازدواج میکنه که هیچ علاقه ایی بهم ندارن وپسره به اسرارخوانواده ازدواج کرده وبه عنوان دوست درکنارهم زندگی میکنن.
دانلود رمان بوی گندم

دانلود رمان بوی گندم جلد دوم pdf از لیلا مرادی 0 (0)

11 دیدگاه
      رمان: بوی گندم جلد دوم   ژانر: عاشقانه_درام   نویسنده: لیلا مرادی   مقدمه حالا چند ماه از اون روزا میگذره، خوشبختی کوچیک گندم با یه اتفاقاتی تا مرز نابودی میره   تو این جلد هدف نویسنده اینه که به خواننده بفهمونه تو پستی بلندی‌های زندگی نباید…
nody عکس های شخصیت بهار و کامران در رمان ازدواج اجباری 1626111507

رمان ازدواج اجباری 0 (0)

1 دیدگاه
  دانلود رمان ازدواج اجباری   خلاصه : بهار یه روز که از مدرسه میاد خونه متوجه ماشین ناشناسی میشه که درخونشون پارکه که مسیر زندگیش و تغییر میده… پایان خوش  
IMG 20230123 230225 295

دانلود رمان جنون آغوشت 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     زندگی دختری سیزده ساله که به اجبار به مردی به اسم حاج حمید فروخته می‌شه و بزرگ می‌شه و نقشه‌هایی می‌کشه که به رسوایی می‌رسه… و برای حاج حمید یک جنون می‌شه…  
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۴۴۲۹۹۴۷

دانلود رمان وسوسه های آتش و یخ از فروغ ثقفی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     ارسلان انتظام بعد از خودکشی مادرش، به خاطر تجاوز عمویش، بعد از پانزده سال برمی‌گردد وبا یادآوری خاطرات کودکیش تلاش می‌کند از عمویش انتقام بگیرد و گمان می کند با وجود دختر عمویش ضربه مهلکی میتواند به عمویش وارد کند…  
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۰ ۲۰۴۷۵۲۱۰۲

دانلود رمان ملت عشق pdf از الیف شافاک 4 (1)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان: عشق نوعی میلاد است. اگر «پس از عشق» همان انسانی باشیم که «پیش از عشق» بودیم، به این معناست که به قدر کافی دوست نداشته‌ایم. اگر کسی را دوست داشته باشی، با معناترین کاری که می‌توانی به خاطر او انجام بدهی، تغییر کردن است! باید چندان تغییر…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

2 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
*****
*****
1 سال قبل

نویسنده میشه یه کم سریع تر رمان رو پیش ببری الان ۱۹۲ پارت رفته هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد ، یا مثلا الان دوماهه ما توی یه شب گیر کردیم ، بقیه رمان ها طرف بچه دار شد بچه اش بزرگ شد و خوشبخت شدن و رمانش هم تموم شد ، شما هنوز یه شب رو تموم نکردید
این جوری که می خواد پیش بره و بوش میاد فکر کنم سال ۱۵۰۰ ما این رمان رو تموم کنیم البته شاید

🖤S_s 🖤
🖤S_s 🖤
پاسخ به  *****
1 سال قبل

دورود بر شرفت
احسنت

دسته‌ها

2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x