رمان گلادیاتور پارت 228

3.2
(9)

 

 

 

 

 

یزدان خیلی عادی در چشمان فرهاد نگاه کرد :

 

 

 

ـ درسته آسون نیست ، اما غیر ممکن هم نیست .

 

 

 

فرهاد ابرویی بالا انداخت …………. همیشه به هوش و ذکاوت یزدان غبطه خورده بود .

 

 

 

ـ نقشه ای تو سرته ؟

 

 

 

ـ ما می تونیم از کامیون های حمل میوه برای جا به جایی شمش ها استفاده کنیم .

 

 

 

ـ حالا چرا کامیون حمل میوه ؟

 

 

 

ـ چون سیستان بلوچستان اصلی ترین صادر کننده میوه های استوایی و گرم سیری در کشوره . روزانه کلی کامیون حمل میوه از اونجا رفت و آمد می کنه . اگه هر چیز دیگه ای رو بخوایم به عنوان پوشش استفاده کنیم ، زمان زیادی نمی بره که محموله لو میره .

 

 

 

کریستیانو لبخندی بر لب نشاند ………….. هر لحظه قلبش از انتخاب یزدان بیشتر از قبل گرم می شد . با همان فارسی لهجه دارش موافقت خودش را با یزدان اعلام کرد :

 

 

 

ـ منم کاملا ً با این پسر موافقم ………. ما نباید بیش از اندازه خودمون و تو چشم گشت های پلیس تو راه کنیم ……….. اما یک مسئله ای اینجا وجود داره . همه گشت های راه اون منطقه دستگاه فلز یاب دارن . تو باید بهتر از من بدونی که اون منطقه صادر کننده طلا و مس و دیگر فلزات در سرتاسر ایران و کشورهای همسایه هست و عادیه که گشت امنیتی برای اون منطقه سنگین باشه .

 

 

 

یزدان لبخندی غرور انگیز بر لب نشاند …………… الکی یزدان خان نشده بود . الکی این همه اسم و رسم پیدا نکرده بود .

 

 

 

ـ برای اون دستگاه های فلزیاب هم راه حلی وجود داره . اگه ما شمش های طلا رو داخل یک نوع ورق های آلمینیومی که آلیاژ خاصی دارن بپیچیم و داخل صندوق های میوه جاساز کنیم ، می تونیم امکان تشخیص طلاها به وسیله دستگاه های فلزیاب اونها به حداقل و یا حتی صفر برسونیم .

 

 

 

 

 

فرهاد لبخند یک طرفه ای بر لب نشاند و یزدان به خوبی توانست برق رضایت را در چشمان او ببیند . فرهاد با همان لبخند یک طرفه نشسته بر روی لبش گفت :

 

 

 

ـ حالا قراره اون آلیاژ خاص و از کجا پیدا کنیم ؟

 

 

 

لبخند یزدان رنگی از پوزخند به خودش گرفت ………….. یا آنها فکر می کردند خیلی زرنگ هستند ، یا فکر می کردن یزدان خیلی کودن است که بخواهد به این راحتی سِر کارش را برای آنها فاش کند .

 

 

 

ـ اون دیگه در حیطه کار خودمه ………….. فقط قبلش من باید از نزدیک شمش ها رو ببینیم .

 

 

 

ـ هیچ موردی نداره ………… به بچه ها می سپرم تا برات شرایط و برای دیدن محموله فراهم کنن ………. پس کل پروسه انتقال محموله تا تهران دست تو قرار می گیره . من تهران محموله شمش ها رو ازت تحویل می گیرم .

 

 

 

ـ خوبه هر وقت شرایط مهیا شد خبرم کنید تا مسیر پلیس راه هاو تعداد گشتی های تو راه و بررسی کنم .

 

 

 

ـ حتما ً ……….

 

 

 

و نگاهش را به سمت کتی چرخاند و ادامه داد :

 

 

 

ـ وظیفه آب کردن شمش ها تو تهران هم دست تو رو می بوسه کتی . هیچکی تو تهران به اندازه تو مشتری تو دستش برای آب کردن اون حجم از طلاها رو نداره .

 

 

 

کتی لبخند مغروری بر لب نشاند و آهسته پلک هایش را باز و بسته کرد .

 

 

 

ـ خیالت راهت . هر وقت یزدان محموله ها رو به تهران رسوند من کارم و شروع می کنم .

 

 

 

ـ خیلی هم عالی .

 

 

 

و نگاهش را در جمع چرخاند و لیوان آبمیوه اش را روی میز مقابلش قرار داد و ادامه داد :

 

 

 

ـ به نظر میرسه درباره هر آنچه که لازم بوده صحبت کردیم …….. اگه سوالی دارید بپرسید . اگرم سوالی نیست ، می تونیم به جشن شبانمون برگردیم .

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.2 / 5. شمارش آرا 9

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 3.7 (3)

بدون دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.3 (4)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
رمان ماهرخ

دانلود رمان ماهرخ به صورت pdf کامل از ریحانه نیاکام 4.4 (12)

2 دیدگاه
  خلاصه: -من می تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم…. ماهرخ با تعجب نگاه مرد رو به رویش کرد که نگاهش در صورت دخترک چرخی خورد.. دخترک عاصی از نگاه مرد،  با حرص گفت: لطفا حرفتون رو کامل کنین…!…
رمان دل کش

دانلود رمان دل کش به صورت pdf کامل از شادی موسوی 4.3 (9)

17 دیدگاه
  خلاصه: رمان دل کش : عاشقش بودم! قرار بود عشقم باشه… فکر می کردم اونم منو می خواد… اینطوری نبود! با هدف به من نزدیک شده بود‌…! تموم سرمایه مو دزدید و وقتی به خودم اومدم که بهم خبر دادن با یه مرد دیگه داره فرار می کنه! نمی…
رمان آخرین بت

دانلود رمان آخرین بت به صورت pdf کامل از فاطمه زایری 5 (3)

2 دیدگاه
  خلاصه: رمان آخرین بت : قصه از عمارت مرگ شروع می‌شود؛ از خانه‌ای مرموز در نقطه‌ای نامعلوم از تهران بزرگ! حنا خورشیدی برای کشف راز یک شب سردِ برفی و پیدا کردن محموله‌های گمشده‌ی دلار و رفتن‌ به دل اُقیانوس، با پلیس همکاری می‌کند تا لاشه‌ی رویاهای مدفون در…
اشتراک در
اطلاع از
guest
6 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
بهار
بهار
6 ماه قبل

سلام خانم نویسنده نمیخوای داستان رو تموم کنی با پارت طولانی تر

خسته
خسته
6 ماه قبل

دیگه نویسنده خودشم از داستانش خسته شد 😶
بهتر شد ما به کار و زندگیمون میرسیم

Mahsa
Mahsa
6 ماه قبل

چرا پارت نداریم؟؟

فهیمه
فهیمه
6 ماه قبل

واقعا رمان ضعیفی دارین بیست قسمته تو خونه فرهادن دریغ از یه اتفاق درست.اصلا خوشم نیومد شمایی که تازه میخوای بخونی قلم نویسنده ضعیفه و خلاقیتش پایینه

Agnes
Agnes
6 ماه قبل

چرا پارت گذاریتون نظم نداره اصلا😑😑 اینجوری ما کلی از پارتا عقب میمونیم

رضا
رضا
6 ماه قبل

سلام میگم چرا دیگ پارت نمیذاره

دسته‌ها

6
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x