رمان گلادیاتور پارت 228

3.7
(19)

 

 

 

 

 

یزدان خیلی عادی در چشمان فرهاد نگاه کرد :

 

 

 

ـ درسته آسون نیست ، اما غیر ممکن هم نیست .

 

 

 

فرهاد ابرویی بالا انداخت …………. همیشه به هوش و ذکاوت یزدان غبطه خورده بود .

 

 

 

ـ نقشه ای تو سرته ؟

 

 

 

ـ ما می تونیم از کامیون های حمل میوه برای جا به جایی شمش ها استفاده کنیم .

 

 

 

ـ حالا چرا کامیون حمل میوه ؟

 

 

 

ـ چون سیستان بلوچستان اصلی ترین صادر کننده میوه های استوایی و گرم سیری در کشوره . روزانه کلی کامیون حمل میوه از اونجا رفت و آمد می کنه . اگه هر چیز دیگه ای رو بخوایم به عنوان پوشش استفاده کنیم ، زمان زیادی نمی بره که محموله لو میره .

 

 

 

کریستیانو لبخندی بر لب نشاند ………….. هر لحظه قلبش از انتخاب یزدان بیشتر از قبل گرم می شد . با همان فارسی لهجه دارش موافقت خودش را با یزدان اعلام کرد :

 

 

 

ـ منم کاملا ً با این پسر موافقم ………. ما نباید بیش از اندازه خودمون و تو چشم گشت های پلیس تو راه کنیم ……….. اما یک مسئله ای اینجا وجود داره . همه گشت های راه اون منطقه دستگاه فلز یاب دارن . تو باید بهتر از من بدونی که اون منطقه صادر کننده طلا و مس و دیگر فلزات در سرتاسر ایران و کشورهای همسایه هست و عادیه که گشت امنیتی برای اون منطقه سنگین باشه .

 

 

 

یزدان لبخندی غرور انگیز بر لب نشاند …………… الکی یزدان خان نشده بود . الکی این همه اسم و رسم پیدا نکرده بود .

 

 

 

ـ برای اون دستگاه های فلزیاب هم راه حلی وجود داره . اگه ما شمش های طلا رو داخل یک نوع ورق های آلمینیومی که آلیاژ خاصی دارن بپیچیم و داخل صندوق های میوه جاساز کنیم ، می تونیم امکان تشخیص طلاها به وسیله دستگاه های فلزیاب اونها به حداقل و یا حتی صفر برسونیم .

 

 

 

 

 

فرهاد لبخند یک طرفه ای بر لب نشاند و یزدان به خوبی توانست برق رضایت را در چشمان او ببیند . فرهاد با همان لبخند یک طرفه نشسته بر روی لبش گفت :

 

 

 

ـ حالا قراره اون آلیاژ خاص و از کجا پیدا کنیم ؟

 

 

 

لبخند یزدان رنگی از پوزخند به خودش گرفت ………….. یا آنها فکر می کردند خیلی زرنگ هستند ، یا فکر می کردن یزدان خیلی کودن است که بخواهد به این راحتی سِر کارش را برای آنها فاش کند .

 

 

 

ـ اون دیگه در حیطه کار خودمه ………….. فقط قبلش من باید از نزدیک شمش ها رو ببینیم .

 

 

 

ـ هیچ موردی نداره ………… به بچه ها می سپرم تا برات شرایط و برای دیدن محموله فراهم کنن ………. پس کل پروسه انتقال محموله تا تهران دست تو قرار می گیره . من تهران محموله شمش ها رو ازت تحویل می گیرم .

 

 

 

ـ خوبه هر وقت شرایط مهیا شد خبرم کنید تا مسیر پلیس راه هاو تعداد گشتی های تو راه و بررسی کنم .

 

 

 

ـ حتما ً ……….

 

 

 

و نگاهش را به سمت کتی چرخاند و ادامه داد :

 

 

 

ـ وظیفه آب کردن شمش ها تو تهران هم دست تو رو می بوسه کتی . هیچکی تو تهران به اندازه تو مشتری تو دستش برای آب کردن اون حجم از طلاها رو نداره .

 

 

 

کتی لبخند مغروری بر لب نشاند و آهسته پلک هایش را باز و بسته کرد .

 

 

 

ـ خیالت راهت . هر وقت یزدان محموله ها رو به تهران رسوند من کارم و شروع می کنم .

 

 

 

ـ خیلی هم عالی .

 

 

 

و نگاهش را در جمع چرخاند و لیوان آبمیوه اش را روی میز مقابلش قرار داد و ادامه داد :

 

 

 

ـ به نظر میرسه درباره هر آنچه که لازم بوده صحبت کردیم …….. اگه سوالی دارید بپرسید . اگرم سوالی نیست ، می تونیم به جشن شبانمون برگردیم .

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. شمارش آرا 19

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240402 203051 577

دانلود رمان اتانازی به صورت pdf کامل از هانی زند 4.8 (12)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   تو چند سالته دخترجون؟ خیلی کم سن و سال میزنی. نگاهم به تسبیحی ک روی میز پرت میکند خیره مانده است و زبانم را پیدا نمیکنم. کتش را آرام از تنش بیرون میکشد. _ لالی بچه؟ با توام… تند و کوتاه جواب میدهم: _ نه! نه…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۴۴۲۹۹۴۷

دانلود رمان وسوسه های آتش و یخ از فروغ ثقفی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     ارسلان انتظام بعد از خودکشی مادرش، به خاطر تجاوز عمویش، بعد از پانزده سال برمی‌گردد وبا یادآوری خاطرات کودکیش تلاش می‌کند از عمویش انتقام بگیرد و گمان می کند با وجود دختر عمویش ضربه مهلکی میتواند به عمویش وارد کند…  
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۸ ۱۱۲۶۴۰۲۰۲

دانلود رمان سرپناه pdf از دریا دلنواز 3 (1)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان :       مهشیددختری که توسط دوست پسرش دایان وبه دستورهمایون برادرش معتادمیشه آوید پسری که به خاطراعتیادش باعث مرگ مادرش میشه وحالاسرنوشت این دونفروسرراه هم قرارمیده آویدبه طور اتفاقی توشبی که ویلاشو دراختیاردوستش قرارداده بامهشید دختری که نیمه های شب توی اتاق خواب پیداش میکنه درگیر…
InShot ۲۰۲۳۰۲۲۷ ۱۰۵۶۲۹۵۹۵

دانلود رمان افسون سردار pdf از مهری هاشمی 2 (1)

2 دیدگاه
خلاصه رمان :     خلاصه :افسون دختر تنها و خود ساخته ایِ که به خاطر کمک به دوستش سر قراری می‌ره که ربطی به اون نداره و با یه سوءتفاهم پاش به عمارت مردی به نام سردار حاتم که یه خلافکار بی رحم باز می‌شه و زندگیش به کل…
567567

دانلود رمان بید بی مجنون به صورت pdf کامل از الناز بوذرجمهری 5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان: سید آرمین راد بازیگر و مدل معروف فرانسوی بعد از دوسال دوری به همراه دوست عکاسش بیخبر از خانواده وارد ایران میشه و وارد جمع خانواده‌‌ش میشه که برای تحویل سال نو دور هم جمع شدن ….خانواده ای که خیلی‌هاشون امیدی با آینده روشن آرمین نداشتن…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۹ ۱۳۳۱۲۳۴۴۸

دانلود رمان تردستی pdf از الناز محمدی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   داستان راجع به دختری به نام مریم که به دنبال پس گرفتن آبروی از دست رفته ی پدرش اشتباهی قدم به زندگی محمد میذاره و دقیقا جایی که آرامش به زندگی مریم برمیگرده چیزایی رو میشه که طوفانش گرد و خاک بزرگتری توی زندگی محمد…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4.2 (6)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
IMG ۲۰۲۱۱۰۰۹ ۲۱۱۶۴۸ scaled

دانلود رمان قصه مهتاب 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:               داستان یک عشق خاص و ناب و سرشار از ناگفته ها و رمزهایی که از بس یک انتظار 15 ساله دوباره رخ می نماید. فرزاد و مهتاب با گذر از آزمایش ها و توطئه و دشمنی های اطراف، عشقشان…
اشتراک در
اطلاع از
guest

7 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Ahu
Ahu
16 روز قبل

اع

بهار
بهار
11 ماه قبل

سلام خانم نویسنده نمیخوای داستان رو تموم کنی با پارت طولانی تر

خسته
خسته
1 سال قبل

دیگه نویسنده خودشم از داستانش خسته شد 😶
بهتر شد ما به کار و زندگیمون میرسیم

Mahsa
Mahsa
1 سال قبل

چرا پارت نداریم؟؟

فهیمه
فهیمه
1 سال قبل

واقعا رمان ضعیفی دارین بیست قسمته تو خونه فرهادن دریغ از یه اتفاق درست.اصلا خوشم نیومد شمایی که تازه میخوای بخونی قلم نویسنده ضعیفه و خلاقیتش پایینه

Agnes
Agnes
1 سال قبل

چرا پارت گذاریتون نظم نداره اصلا😑😑 اینجوری ما کلی از پارتا عقب میمونیم

رضا
رضا
1 سال قبل

سلام میگم چرا دیگ پارت نمیذاره

دسته‌ها

7
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x