رمان گلادیاتور پارت 246

5
(3)

 

 

 

 

گندم با شرارت نشسته در جانش ، لبخندش را عریض تر از قبل کرد و باز هم بی توجه به هشدار یزدان و نگاه های چپ چپ او ، گفت :

 

 

 

ـ هر وقت ، زمان خالی پیدا کردی کافیه یه ندا به من بدی تا تندی بیام پیشت ……………. یه چند تا سوال دارم که دلم می خواد جواباشون و بدونم .

 

 

 

یزدان دست گندم را خوانده بود . اصلاً مگر خواندن این دختر که حتی از آب چشمه ، زلال تر و صاف تر بود هم کاری داشت ؟؟؟

 

 

 

ـ گندم بهتره مشغول ناهارت که داره سرد میشه ، بشی .

 

 

 

گندم عاقبت نگاهش را سمت یزدان چرخاند و پشت چشمی برای او نازک کرد و جلال را بیشتر از قبل در شوک فرو برد .

 

 

 

در تمام این چند سالی که برای یزدان کار کرده بود و در خدمت او بود ، به یاد نداشت دختری این چنین یاغی گری نماید و یا حتی کار به پشت چشم نازک کردن ، آن هم برای یزدان خان بکشد .

 

 

 

ـ اگه گذاشتی من یه ذره با جلال جون اختلاط کنم …………. جوری با اون چشمات به آدم نگاه می کنی که آدم چیز می کنه تو خودش .

 

 

 

و خودش را به سمت یزدان کشید و ادامه داد :

 

 

 

ـ در ثانی ، این همه در طی روز تو با جلال حرف می زنی هیچ مشکلی نداره ، همین که من بخوام باهاش حرف بزنم ، عیبِ ؟ انقدر که تو با جلال حرف می زنی با منی که مثلا گیرل فرندتم ( دوست دختر) ، حرف نمی زنی .

 

 

 

یزدان اینبار با چشم غره ای جان کاه تر از قبل به گندم نگاه نمود :

 

 

 

ـ اگه غذات و شروع نکنی همینجا بهت نشون میدم گیرل فرند یعنی چی .

 

 

 

 

گندم بینی برای او چین داد و دست به سمت قاشق چنگال در ظرفش برد :

 

 

 

ـ یه وقت فکر نکنی ازت ترسیدما که می خوام غذام و بخورم ، فقط محض اطلاعت باید بگم که گشنمه .

 

 

 

جلال با تمام جدیتی که در خودش سراغ داشت ، به زور توانست مقابل لبخندی که هر لحظه در پی فرصتی برای ظاهر شدن بر روی لبانش بود ، مقاومت نماید و خودش را همچون همیشه جدی نشان دهد .

 

 

 

رویش را به سمت یزدان چرخاند و آرام پرسید :

 

 

 

ـ قرار شد کی به سمت زاهدان حرکت کنیم ؟

 

 

 

ـ احتمالاً فردا یا پس فردا . باید فرهاد اعلام آمادگی کنه .

 

 

 

گندم با شنیدن اسم زاهدان ، به سرعت گوش هایش تیز شد و دست از غذا کشید و نگاهش به سمت یزدان برگشت …………….. رفتن به زاهدان یعنی رفتن به دنبال برنامه هایی که فرهاد بر دوش یزدان انداخته بود .

 

 

 

حالش در صدم ثانیه ای به حال غریبی بدل شد ………….. حالی که در آن دیگر خبری از نگاه بشاش که هیچ ، حتی لبخند تصنعی هم نبود .

 

 

 

ـ می خوای بری ………… می خوای بری ………… زاهدان ؟

 

 

 

یزدان سری برای او تکان داد .

 

 

 

ـ آره .

 

 

 

گندم تکانی بر روی صندلی اش خورد و بی اختیار انگار که در موقعیت هشدار آمیزی قرار گرفته باشد ، از آن حالت لم داده خارج شد و سیخ سر جایش نشست . با نگاهی دو دو زده و وا رفته به یزدان نگاه نمود .

 

 

 

ـ اگه بری ، کی بر میگردی ؟

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20230123 235605 557 scaled

دانلود رمان از هم گسیخته 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     داستان زندگی “رها “ ست که به خاطر حادثه ای از همه دنیا بریده حتی از عشقش،ازصمیمی ترین دوستاش ، از همه چیزایی که دوست داشت و رویاشو‌در سر می پروروند ، از زندگی‌و از خودش… اما کم کم اتفاقاتی از گذشته روشن می…
IMG 20230123 235641 000

دانلود رمان روزگار جوانی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   _وایسا وایسا، تا گفتم بریز. پونه: بخدا سه میشه، من گردن نمیگیرم، چوب خطم پره. _زر نزن دیگه، نهایتش فهمیدن میندازی گردن عاطی. عاطفه: من چرا؟ _غیر تو، از این کلاس کی تا حالا دفتر نرفته؟ مثل گربه ی شرک نگاهش کردم تا نه…
Zhest Akasi zir baran

دانلود رمان آخرین چهارشنبه سال pdf از م_عصایی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       دختری که با عشقی ممنوعه تا آستانه خودکشی هم پیش میرود ،خانواده ای آشفته و پدری که با اشتباهی در گذشته آینده بچه های خود را تحت تاثیر قرار داده ،مستانه با التماس مادرش از خودکشی منصرف میشود و پس از پشت سر…
Romantic profile picture 50

دانلود رمان ما دیوانه زاده می شویم pdf از یگانه اولادی 0 (0)

4 دیدگاه
  خلاصه رمان :       داستان زندگی طلاست دختری که وقتی هنوز خیلی کوچیکه پدر و مادرش از هم جدا میشن و طلا میمونه و پدرش ، پدری که از عهده بزرگ کردن یه دختر کوچولو بر نمیاد پس طلا مجبوره تا تنهایی هاش رو تو خونه عموی…
149260 799

دانلود رمان سالوادور به صورت pdf کامل از مارال میم 5 (3)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:     خسته از تداوم مرور از دست داده هایم، در تال طم وهم انگیز روزگار، در بازی های عجیب زندگی و مابین اتفاقاتی که بر سرم آوار شدند، می جنگم! در برابر روزگاری که مهره هایش را بی رحمانه علیه ام چید… از سختی هایش جوانه…
IMG 20230123 235605 557 scaled

دانلود رمان معشوقه پرست 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         لیلا سحابی، نویسنده و شاعر مجله فرهنگی »بانوی ایرانی«، به جرم قتل دستگیر میشود. بازپرسِ پرونده او، در جستوجو و کشف حقیقت، و به کاوش رازهای زندگی این شاعر غمگین میپردازد و به دفتر خاطراتش میرسد. دفتری که پر است از…
IMG 20240524 022305 966

دانلود رمان جوزا جلد دوم به صورت pdf کامل از میم بهار لویی 5 (3)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:     برای بار چندم، نگاهم توی سالن نیمه تاریک برای زدن رد حاجی فتحی و آدمهایش چرخید، اما انگار همهی افراد حاضر در جلسه شکل و شمایل یکجور داشتند! از اینجا که نشسته بودم، فقط یک مشت پسِ سر معلوم بود و بس! کلافه بودم و…
IMG 20240522 075749 599

دانلود رمان آتشم بزن ( جلد سوم ) به صورت pdf کامل از طاهره مافی 4 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   « جلد اول :: خردم کن »   من یه ساعت شنیام. هفده سال از سالهای زندگیام فرو ریخته و من رو تمام و کمال زیر خودش دفن کرده. احساس میکنم پاهام پر از شن و میخ شده است، و همانطور که زمان پایان جسمم سر…
images 1

رمان هیچکی مثل تو نبود 2.5 (4)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان هیچکی مث تو نبود خلاصه : آنا مفخم تک دختر خانواده مفخم کارشناس ارشد معماریه. بی کار و جویای کار. یه دختر شاد و سر زنده که با جدیت سعی میکنه مطابق میل پدرو مادرش رفتار کنه و اونها رو راضی نگه داره. اما چون اعتقادات و…
اشتراک در
اطلاع از
guest

2 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
الہہ افشاری
الہہ افشاری
9 ماه قبل

فکر کنم این رمان رو بعد من نوه هام ادامه بدن هیچ اتفاق خاصی هم بینشون نیوفتاده تا الان

فریماه
فریماه
9 ماه قبل

خیلی کم بود😢

دسته‌ها

2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x