رمان گلادیاتور پارت 249

5
(3)

 

 

 

 

 

اما بدون آنکه نشان دهد تا چه حد تحت تاثیر این نمایش یزدان قرار گرفته ، تنها در یک کلمه جوابش را داد :

 

 

 

ـ معلومه .

 

 

 

ـ گنده و لات تر از تو هم جلوی من کم آوردن …………. وای به حال تویی که جز پوست و استخون و یه ذره رگ و مویرگ ، چیزی برای عرضه نداری .

 

 

 

گندم بی اختیار نگاهش را از بازوان او به سمت عضلات بیرون زده سینه او و یا کول های برجسته سر شانه هایش که از یقه تیشرتش به خوبی نمایان بود ، کشید و در انتها مجدداً نگاهش را به سمت چشمان خندان او کشید . روی لبان یزدان هیچ خبری از لبخند نبود ، اما به خوبی می توانست لبخند نشسته در چشمان او را حس کند و ببیند .

 

 

 

بیشتر از ثانیه های پیش ابرو درهم کشید و نگاهش را از او گرفت و به غذایش داد …………. انگار شنیدن خبر سفر غیر منتظره یزدان ، زیادی او را بی اعصاب کرده بود .

 

 

 

ـ می دونی که من با همه آدمای دور و اطرافت فرق دارم .

 

 

 

یزدان سری تکان داد و گندم اینبار آن خنده را در صدای یزدان تشخیص داد ………….. یزدان علناً او را مورد تمسخر قرار داده بود .

 

 

 

ـ معلومه که فرق داری …………. تو بی جون ترین آدم دور و بر من هستی .

 

 

 

گندم خواست اعتراض کند که یزدان زودتر ادامه داد :

 

 

 

ـ بگیر غذات و بخور ………….. از صبح انقدر کار سرم ریخته بود که حتی وقت یک دقیقه سر خواروندنم نداشتم . الانم محض اطلاعت باید بگم که خیلی هم گشنمه .

 

 

 

گندم لبانش را بر هم فشرد و بدون آنکه چیز دیگری بگوید مشغول غذای پیش رویش شد .

 

 

 

 

ای کاش او هم می توانست همچون سفر قبلی اشان به باستی هیلز ، اینبار هم همسفر او شود ………… اصلاً چرا نتواند ؟؟؟ فقط کافی بود خواسته اش را با یزدان در میان بگذارد ……….. شاید یزدان قبول می کرد و او را با خودش می برد .

 

 

 

زیر چشمی و نامحسوس نگاهی به یزدان که مشغول غذایش بود ، انداخت ………… شاید یزدان فکر می کرد که او دیگر تمایلی به همسفر شدن با او را ندارد که حرفی از مسافرت این بارش نزد .

 

 

 

یزدان با اتمام غذایش سرش را به پشتی صندلی اش تکیه داد و پلک هایش را بست و گندم نگاهش را سمت صورت خسته او چرخاند :

 

 

 

ـ خوابت می یاد ؟

 

 

 

با شنیدن صدای گندم ، پلک گشود و بدون آنکه تکیه سرش را از پشتی صندلی بگیرد ، نگاهش را سمت او چرخاند :

 

 

 

ـ بدجور …………… مخصوصاً که دیشب حتی برای یک دقیقه هم نتونستم پلک رو هم بذارم و مشغول کار و بارم بودم .

 

 

 

انگار که به صدم ثانیه فکری به مغز گندم خطور کرده باشد ، چشمانش برقی زد و لبخند‌ پیروزی که می آمد بر روی لبانش بنشیند را به سختی جمع و جور کرد .

 

 

 

خودش را به سمت یزدان روی میز دراز نمود و با همان چشمان برق افتاده اش ، آرام گفت :

 

 

 

ـ می خوای بریم بالا یه مشت و مال حسابی بدمت ؟

 

 

 

یزدان ابرویی بالا انداخت و لبخند خسته یک طرفه ای زد :

 

 

 

ـ فکر بدی به نظر نمی رسه .

 

 

 

ـ پس پاشو بریم .

 

 

 

یزدان نگاهی به غذای در بشقاب او که حتی نصف هم نشده بود انداخت :

 

 

 

ـ غذات که مونده !!!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.2 (5)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4 (5)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.3 (4)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
رمان ماهرخ

دانلود رمان ماهرخ به صورت pdf کامل از ریحانه نیاکام 4.4 (12)

2 دیدگاه
  خلاصه: -من می تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم…. ماهرخ با تعجب نگاه مرد رو به رویش کرد که نگاهش در صورت دخترک چرخی خورد.. دخترک عاصی از نگاه مرد،  با حرص گفت: لطفا حرفتون رو کامل کنین…!…
رمان دل کش

دانلود رمان دل کش به صورت pdf کامل از شادی موسوی 4.3 (9)

17 دیدگاه
  خلاصه: رمان دل کش : عاشقش بودم! قرار بود عشقم باشه… فکر می کردم اونم منو می خواد… اینطوری نبود! با هدف به من نزدیک شده بود‌…! تموم سرمایه مو دزدید و وقتی به خودم اومدم که بهم خبر دادن با یه مرد دیگه داره فرار می کنه! نمی…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

دسته‌ها

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x