رمان گلادیاتور پارت 253

4.4
(7)

 

 

 

 

 

اما یزدان همچون سنگ سر جای خودش ایستاده بود و حتی محض رضای خدا ، یک میلی متر هم به عقب نرفته بود .

 

 

 

بدون آنکه عقب نشینی کند و یا نشان دهد کم آورده ، با همان ابروان درهم گره خورده ، دستانش را مشت کرد و با زور باقی مانده در تنش ، با تمام توان مشت های پی در پیش را یکی بعد از دیگری به سینه و شکم او کوبید .

 

 

 

یزدان همانطور دست باز کرده انگار که قصد به آغوش کشیدن او را داشته باشد ، تنها نمایش مضحک او را با ابروانی بالا رفته ، نگاه می نمود و از این قدرت نشسته در تنش لذت می برد .

 

 

 

گندم نفس بریده و نفس نفس زنان خودش را عقب کشید و نگاهش را از سینه و شکم او گرفت و به سمت چشمان سیاه و خندان او بالا کشید …………. نمی دانست چه مقدار مشت به سینه و شکم او کوبیده . تنها چیزی که می دانست و حسش می کرد ، دردی بود که میان پنجه هایش بخاطر مشت های بی شمار و پی در پیی بود که با دستش به عضلات محکم و همچون سنگ او ، کوبیده بود ، نشسته بود .

 

 

 

می دانست حتی اگر یزدان ده سال دیگر هم به او وقت می داد تا با مشت هایش به سینه و شکم او بکوبد ، باز هم راه به جایی نمی برد ………….. یزدان بسیار قدرتمند تر از تصورات او بود .

 

 

 

یزدان با دیدن توقف ضربه های کم جان او ، دستانش را پایین انداخت و به درون جیب شلوار ورزشی در پایش فرو برد و به سمت گندم خم شد تا هم قد و قواره او شود …………….. این در موضع قدرت قرار گرفتن زیادی به مذاقش خوش می آمد .

 

 

 

ـ چیه ؟ چی شد عزیزم ؟ دستت درد گرفت یا خودت خسته شدی ؟

 

 

 

گندم نگاهش را میان چشمان خندان او چرخاند و همچون آدمان قُدّ و یک دنده ، گردن بالا گرفت و از موضع خودش پایین نیامد .

 

 

 

ـ هیچ کدوم .

 

 

 

 

 

یزدان در یک حرکت بازوی او را گرفت و چرخی به تن او داد و او را پشت به خودش کرد و باز مچ دو دستش را گرفت در پشت کمرش قفل کرد و دست آزاد را به دور شانه او حلقه نمود و او را به سینه اش چسباند .

 

 

 

ـ این عزت نفست واقعاً قابل ستایشه ……….. اما برای مبارزه کافی نیست جوجه مرغ . باید بتونی از پس آدمی شبیه من بر بیای …………… باید بتونی از جون خودت مقابل یکی مثل من محافظت کنی . اما نمی تونی . می دونی چرا ؟ چون الان نه زورش و داری و نه قدرتش و .

 

 

 

گندم به سینه یزدان چسبیده بود و ضربان قلب او را حتی از او لباس در تنش هم حس می نمود و سلول به سلول تنش به آشوب کشیده می شد .

 

 

 

حالش اندک اندک داشت دگرگون می شد و این کلافه اش می کرد . در بد بازی گیر افتاده بود ………….. بازی که خود احمقش با همین دستان بی زور و بی قدرتش راه انداخته بود .

 

 

 

تکانی به تنش داد . این گرما ، این ضربان قلب بالا رفته ، چیزی نبود که او انتظارش را می کشید .

 

 

 

ـ ولم کن .

 

 

 

یزدان انگار که در جسم پلیدش فرو رفته باشد ، گردن پایین کشید …………. آنقدر که گندم به راحتی می توانست نشستن نفس های گرم او را بر روی پوست دون دون شده گردنش حس نماید .

 

 

 

ـ قبول کردی که شکست خوردی ؟

 

 

 

ـ گفتم ولم کن .

 

 

 

ـ ول کردنت در گرو اینه که شکستت وقبول کنی …………. بپذیری که فعلاً توان محافظت از جونت و نداری .

 

 

 

این چرخیدن نفس های گرم یزدان میان گردنش ، احساس خوبی به او نمی داد ………. این نفس های گرم ، دلش را هری پایین می ریخت و ضربان قلبش را بالا می برد و مضطربش می کرد .

 

 

 

 

شانه هایش را جمع کرد …………. تمام معادلاتش بهم ریخته بود . دیگر نمی دانست این حرارت خودش است که قصد خاکستر کردنش را دارد ، یا حرارت نفس های یزدان .

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 7

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20230128 233828 7272

دانلود رمان برای مریم 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         روایتی عاشقانه از زندگی سه زن، سه مریم مریم و فرهاد: “مریم دختر خونده‌ی‌ برادر فرهاده، فرهاد سال‌ها اون رو به همین چشم دیده، اما بعد از برگشتش به ایران، همه چیز عوض می‌شه… مریم و امید: “مریم دو سال پیش…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۱۵۹۹۴۸

دانلود رمان پالوز pdf از m_f 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     این داستان صرفا جهت خندیدن نوشته شده و باعث می‌شود که کلا در حین خواندن رمان لبخند روی لبتان باشد! اين رمان درباره یه خانواده و فامیل و دوستانشون هست که درگیر یه مسئله ی پلیسی هستن و سعی دارن یک باند بسیار خطرناک…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۰ ۲۳۴۷۵۳۰۵۶

دانلود رمان لانه ویرانی جلد اول pdf از بهار گل 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     25 سالم بود که زندگیم دست خوش تغییرات شد. تغییراتی که شاید اول با اومدن اسم تو شروع شد؛ ولی آخرش به اسم تو ختم شد… و من نمی‌دونستم بازی روزگار چه‌قدر ناعادلانه عمل می‌کنه. اول این بازی از یک وصیت شروع شد، وصیتی…
۱۶۰۵۱۰

دانلود رمان تموم شهر خوابیدن 0 (0)

3 دیدگاه
    خلاصه رمان:       درمانگر بيست و چهارساله ای به نام پرتو حقيقی كه در مركز توانبخشی ذهنی كودكان كار می‌كند، پس از مراجعه ی پدری جوان همراه با پسرچهارساله اش كه به اوتيسم مبتلا است، درگير شخصيت عجيب و پرخاشگر او می‌شود. كسری بهراد از نظر…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 43

دانلود رمان بانوی رنگی به صورت pdf کامل از شیوا اسفندی 4 (4)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   شایلی احتشام، جاسوس سازمانی مستقلِ که ماموریت داره خودش و به دوقلوهای شمس نزدیک کنه. اون سال ها به همراه برادرش برای این ماموریت زحمت کشیده ولی درست زمانی که دستور نزدیک شدنش، و شروع فاز دوم مأموریتش صادر میشه، جسد برادرش و کنار رودخونه فشم…
127693 473 1

دانلود رمان راز ماه 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:         دختری دورگه ایرانی_آمریکایی به اسم مهتا که در یک رستوران در آمریکا گارسونه. زندگی عادی و روزمره خودشو میگذرونه. تا اینکه سر و کله ی یه مرد زخمی تو رستوران پیدا میشه و مهتا بهش کمک میکنه. ورود این مرد به زندگی…
IMG 20230129 004339 7932

دانلود رمان نت های هوس از مسیحه زادخو 4 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   ارکین ( آزاد) یه پدیده ناشناخته است که صدای معرکه و مخملی داره. ویه گیتاریست ماهر، که میتونه دل هر شنونده ای و ببره.! روزی به همراه دوستش ایرج به مهمونی تولدی دعوت میشه. که میزبانش دو دختر پولدار و مغرور هستن.‌! ارکین در…
IMG 20240524 022150 623

دانلود رمان جوزا جلد اول به صورت pdf کامل از میم بهار لویی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:     برای بار چندم، نگاهم توی سالن نیمه تاریک برای زدن رد حاجی فتحی و آدمهایش چرخید، اما انگار همهی افراد حاضر در جلسه شکل و شمایل یکجور داشتند! از اینجا که نشسته بودم، فقط یک مشت پسِ سر معلوم بود و بس! کلافه…
IMG 20230123 230123 526

دانلود رمان غرور پیچیده 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :             رمو فالکون درست نشدنیه! به عنوان کاپوی کامورا، بی رحمانه به قلمروش حکومت می کنه، قلمرویی که شیکاگو بهش حمله کرد و حالا رمو میخواد انتقام بگیره. عروسی مقدسه و دزدیدن عروس توهین به مقدساته. سرافینا خواهرزاده ی رئیس اوت…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

دسته‌ها

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x