رمان گلادیاتور پارت 253

5
(4)

 

 

 

 

 

اما یزدان همچون سنگ سر جای خودش ایستاده بود و حتی محض رضای خدا ، یک میلی متر هم به عقب نرفته بود .

 

 

 

بدون آنکه عقب نشینی کند و یا نشان دهد کم آورده ، با همان ابروان درهم گره خورده ، دستانش را مشت کرد و با زور باقی مانده در تنش ، با تمام توان مشت های پی در پیش را یکی بعد از دیگری به سینه و شکم او کوبید .

 

 

 

یزدان همانطور دست باز کرده انگار که قصد به آغوش کشیدن او را داشته باشد ، تنها نمایش مضحک او را با ابروانی بالا رفته ، نگاه می نمود و از این قدرت نشسته در تنش لذت می برد .

 

 

 

گندم نفس بریده و نفس نفس زنان خودش را عقب کشید و نگاهش را از سینه و شکم او گرفت و به سمت چشمان سیاه و خندان او بالا کشید …………. نمی دانست چه مقدار مشت به سینه و شکم او کوبیده . تنها چیزی که می دانست و حسش می کرد ، دردی بود که میان پنجه هایش بخاطر مشت های بی شمار و پی در پیی بود که با دستش به عضلات محکم و همچون سنگ او ، کوبیده بود ، نشسته بود .

 

 

 

می دانست حتی اگر یزدان ده سال دیگر هم به او وقت می داد تا با مشت هایش به سینه و شکم او بکوبد ، باز هم راه به جایی نمی برد ………….. یزدان بسیار قدرتمند تر از تصورات او بود .

 

 

 

یزدان با دیدن توقف ضربه های کم جان او ، دستانش را پایین انداخت و به درون جیب شلوار ورزشی در پایش فرو برد و به سمت گندم خم شد تا هم قد و قواره او شود …………….. این در موضع قدرت قرار گرفتن زیادی به مذاقش خوش می آمد .

 

 

 

ـ چیه ؟ چی شد عزیزم ؟ دستت درد گرفت یا خودت خسته شدی ؟

 

 

 

گندم نگاهش را میان چشمان خندان او چرخاند و همچون آدمان قُدّ و یک دنده ، گردن بالا گرفت و از موضع خودش پایین نیامد .

 

 

 

ـ هیچ کدوم .

 

 

 

 

 

یزدان در یک حرکت بازوی او را گرفت و چرخی به تن او داد و او را پشت به خودش کرد و باز مچ دو دستش را گرفت در پشت کمرش قفل کرد و دست آزاد را به دور شانه او حلقه نمود و او را به سینه اش چسباند .

 

 

 

ـ این عزت نفست واقعاً قابل ستایشه ……….. اما برای مبارزه کافی نیست جوجه مرغ . باید بتونی از پس آدمی شبیه من بر بیای …………… باید بتونی از جون خودت مقابل یکی مثل من محافظت کنی . اما نمی تونی . می دونی چرا ؟ چون الان نه زورش و داری و نه قدرتش و .

 

 

 

گندم به سینه یزدان چسبیده بود و ضربان قلب او را حتی از او لباس در تنش هم حس می نمود و سلول به سلول تنش به آشوب کشیده می شد .

 

 

 

حالش اندک اندک داشت دگرگون می شد و این کلافه اش می کرد . در بد بازی گیر افتاده بود ………….. بازی که خود احمقش با همین دستان بی زور و بی قدرتش راه انداخته بود .

 

 

 

تکانی به تنش داد . این گرما ، این ضربان قلب بالا رفته ، چیزی نبود که او انتظارش را می کشید .

 

 

 

ـ ولم کن .

 

 

 

یزدان انگار که در جسم پلیدش فرو رفته باشد ، گردن پایین کشید …………. آنقدر که گندم به راحتی می توانست نشستن نفس های گرم او را بر روی پوست دون دون شده گردنش حس نماید .

 

 

 

ـ قبول کردی که شکست خوردی ؟

 

 

 

ـ گفتم ولم کن .

 

 

 

ـ ول کردنت در گرو اینه که شکستت وقبول کنی …………. بپذیری که فعلاً توان محافظت از جونت و نداری .

 

 

 

این چرخیدن نفس های گرم یزدان میان گردنش ، احساس خوبی به او نمی داد ………. این نفس های گرم ، دلش را هری پایین می ریخت و ضربان قلبش را بالا می برد و مضطربش می کرد .

 

 

 

 

شانه هایش را جمع کرد …………. تمام معادلاتش بهم ریخته بود . دیگر نمی دانست این حرارت خودش است که قصد خاکستر کردنش را دارد ، یا حرارت نفس های یزدان .

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.2 (5)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4 (5)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.3 (4)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
رمان ماهرخ

دانلود رمان ماهرخ به صورت pdf کامل از ریحانه نیاکام 4.4 (12)

2 دیدگاه
  خلاصه: -من می تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم…. ماهرخ با تعجب نگاه مرد رو به رویش کرد که نگاهش در صورت دخترک چرخی خورد.. دخترک عاصی از نگاه مرد،  با حرص گفت: لطفا حرفتون رو کامل کنین…!…
رمان دل کش

دانلود رمان دل کش به صورت pdf کامل از شادی موسوی 4.3 (9)

17 دیدگاه
  خلاصه: رمان دل کش : عاشقش بودم! قرار بود عشقم باشه… فکر می کردم اونم منو می خواد… اینطوری نبود! با هدف به من نزدیک شده بود‌…! تموم سرمایه مو دزدید و وقتی به خودم اومدم که بهم خبر دادن با یه مرد دیگه داره فرار می کنه! نمی…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

دسته‌ها

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x