رمان گلادیاتور پارت 257

4
(4)

 

 

 

از این رفتن ها ، از این تنها شدن ها ، از این تنها ماندن ها خوشش نمی آمد ………… این چیزها برای او یادآور خاطره خوشی نبود .

 

 

 

یزدان با حس سنگینی نگاه ماتم گرفته گندم ، نگاهش را از گوشه چشم سمت او کشید و تلفن ماهواره ای اش را در جاساز ساکش جا سازی نمود و لباس هایش را مرتب روی آن چید .

 

 

 

گندم عاصی شده از این سکوت یزدان ، تکیه اش را از دیوار گرفت و نزدیکش رفت و لبه تختش نشست و باز نگاهش را به او داد .

 

 

 

ـ لااقل یه تاریخی بهم بده ، که مثلاً کی بر می گردی ؟

 

 

 

یزدان که پای ساکش چمباته زده بود ، قد راست کرد و به سمت دیگر اطاق رفت و جعبه کوچک مهر و موم شده ای را از روی دراور برداشت و درون ساک دیگرش انداخت .

 

 

 

ـ گفتم ، نه تاریخ برگشتم مشخصه نه زمان برگشتم …………… ممکنه کارم اونجا زیاد طول نکشه و زود برگردم ………… ممکنم هست کارم زیاد طول بکشه و یکی دو ماهی اونجا معطل بشم .

 

 

 

گندم با شنیدن لفظ دو ماه ، نگران تر شده نسبت به قبل ، با چشمانی که نم اشک اندک اندک در چشمانش می نشست و عسل های ناب در چشمانش را براق تر از قبل نشان می داد ، از لبه تخت بلد شد و رشته از موهایش را به دست گرفت و دور انگشت سبابه اش پیچاند ……….. او یک هفته را هم به زور دوام می آورد ، چه رسد به یکی دو ماه .

 

 

 

سعی کرد برای آخرین بار شانسش را امتحان کند :

 

 

 

ـ ترو خدا بذار منم باهات بیام ……….. به خدا قول میدم تو دست و پات نچرخم ………… قول میدم نه دردسر درست کنم نه لام تا کام حرفی بزنم .

 

 

 

یزدان نگاهش را اینبار مستقیماً سمت او چرخاند و با دیدن موهای آشفته او که نصفش میان کلیپس گیر افتاده بود و نصف دیگرش روی هوا تاب می خورد ، لبخند محو یک طرفه ای زد و به سمتش قدم برداشت و دست به پشت سر او برد و کلیپسش را باز کرد که تمام موهای گندم یک دست بر روی شانه هایش ریخته شد .

 

 

 

 

 

 

ـ کلی هزینه کردم تا بهترین مربی رو برات گیر بیارن ، بعد حالا با خودم ببرمت ؟؟؟ ……….. مگه حالم بده ؟

 

 

 

گندم بی توجه به حرکات دست یزدان که میان موهایش می چرخید ، نگاه دو دو زده اش را میان چشمان او گرداند و بیهوده دست و پای دیگری زد :

 

 

 

ـ خب کنسلش کن ، تو که پولت از پارو بالا میره .

 

 

 

یزدان نگاهش را از موهای او گرفت و به سمت چشمانش کشید و پنجه هایش را از لا به لای موهای او بیرون کشید و به درون جیب شلوارش فرو کرد .

 

 

 

ـ از پارو بالا میره ، اما این هم باعث نمیشه که پولامو باری به هر جهت خرج کنم ………….. که اگه این بود ، تا الان حتی یک قرون هم کف دستم نمونده بود .

 

 

 

گندم ابرویی درهم کشید و سعی کرد اینبار از در سیاست های زنانه در بیاید ………… چنگ به هر ریسمانی می زد ، بلکه بتواند با یزدان همراه شود .

 

 

 

ـ تویی که میگی من تنها عضو باقی مانده خانوادتم یعنی انقدر ارزش ندارم که یه این بار و به خاطر من ، از خیر پولی که خرج کردی بگذری ؟

 

 

 

یزدان پفی کشید و به سمت اطاق لباس هایش رفت که گندم هم همچون جوجه اردکی به دنبالش راه افتاد و در ورودی اطاق لباس او ایستاد و به چارچوب در تکیه زد و با نگاهش یزدانی را که از داخل کمد لباسش ، جعبه سامسونت فلزی نقره ای رنگ نچندان بزرگی را بیرون کشید و درش را باز نمود و از داخلش کلت کمری را بیرون کشید را دنبال نمود :

 

 

 

ـ مغلطه نکن گندم ………….. خودتم خوب می دونی که تا چه حد برای من مهم و عزیزی . نمی تونم از خیر این دوره آموزشیت بگذرم …………. برای اینکه بتونی تو سفر بعدیم همراهم بشی ، باید انقدر قوی و قدرتمند شده باشی که بتونی به تنهایی از پس خودت بر بیای . در غیر این صورت دفعه بعدی هم جات تو این عمارته .

 

 

 

گندم ابرو درهم کشیده نگاهش را از او گرفت و به کلت درون پنجه های او داد .

 

 

 

ـ من فقط می خوام پیش تو باشم . می خوام کنارت باشم . همین .

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (6)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4 (5)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.3 (4)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

دسته‌ها

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x