با هم شربتِ آناناس درست کردیم و تمامِ مدت کنجکاوانه به کارهایم خیره بود.

 

انگار ماندن در آشپزخانه یا کمک دادن برایش تازگی داشت.

 

یک استکان کوچک از شربتی که درست کرده بودم را نزدیکِ که او که روی کابینت نشسته بود، گذاشتم.

-بَلا منه؟!

 

پسرکم، مثلِ کودکیِ خودم کمی خیره‌سر بود.

اگر می‌گفتم برای اوست، نمی‌خورد.

-نه این‌جا باشه. اگر کسی دلش خواست بخوره.

 

-من دلم خواست. بخولم؟!

 

صدای ریز خندیدنِ آرزو و سارا می‌آمد.

-یه ذره بچه دست گرفته!

 

چرخیدم و برای سارا چشم گرد کردم.

-چیو دست گِلِفتم خاله؟!

 

با ملچ و ملوچ کمی از شربتِ آناناس را خورد و چهره‌اش جمع شد.

-مِلسی. من دلم نخواست!

 

از خدایم بود‌.

دوست نداشتم چیزی جلویِ اشتهایش را بگیرد.

-سلام!

 

با صدایِ فراز کارِن جیغِ خفه‌ای‌ از شادی کشید و دستانش را مقابلِ دهانش گرفت.

-واای بابای خوشگلم!

 

او را بغل گرفتم و با عشق به پدرش خیره ماندیم.

 

چه قشنگ می‌شد اگر واقعا همسرش بودم و با پسرم به پیشوازش می‌رفتیم.

 

 

 

یک تیشرت و اسلش به تن داشت.

موهایش هنوز نمدار بود و چشمانش به سرخی می‌زد.

 

انقدر همدیگر را کم داشتیم، که یک سفرِ دو روزه هر دویمان را به فلاکت رسانده بود!

-شرمنده مامان صبح اصلا نفهمیدم چطور اومدم و رفتم.

 

خم شد و سرِ مادرش را بوسید.

-بهتری؟!

 

آرزو چشمانش خیس شد.

نمی‌دانم چرا پسرش را که می‌دید دائم بغض می‌کرد.

-مادر قربونت برم. مگه می‌شه شماها دورم باشید و خوب نباشم؟!

 

فراز به نشانه‌ی محبت شانه‌اش را فشرد و قلبم برای محبتِ بینشان مالش رفت.

 

کارِن دیگر هیچ تلاشی برای رفتن از آغوشم نمی‌کرد.

انگار می‌دانست باید منتظر بماند تا پدرش به او برسد.

-چطوری سارا خانوم؟!

 

سارا دستی در هوا تکان داد و زیر لب غرغر کرد:

-از احوالپرسیای شما با معرفتا خوبیم.

 

فراز نیشخندی زد و از کنارش گذشت.

-سرم شلوغ بود این مدت. خبر احوالت و از محمد می‌گرفتم.

 

تا نزدیک شد، نگاهش برای پسرش درخشید.

-بیا ببینمت قلبِ بابا.

 

نگاهی جدی، اما شیرین به من انداخت!

-خانومِ سلیمی!

 

لحنش چقدر شبیهِ نجواهایِ درِ گوشی‌اش بود.

عوضی!

 

لبخندم را خوردم و تا کارن را گرفت رو گرفتم.

-خوش اومدید. شربت درست کردم.

 

امتیاز بدین قشنگا 🍒

به این رمان امتیاز بدهید

میانگین امتیاز / 5. شمارش آرا

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

دسته‌ها
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی