” خدمتکار عمارت درد” پارت 42

5
(1)

 

 

رفتم تو حیاط اونجا حالم بهتر بود

یه گوشه یه تاب سفید بود اونجا نشستمو و خودمو تکون میدادم

میتونستم یکم نفس بکشم

 

خودمم موندم چقدر این اتفاقا داره زود داره میگذره

 

چیشد که اومدم آلمان

خاله ام

حامله بودن رزا

داداشم

 

من الان یه داداشم که معلوم نیس خودش میدونه من هستم یا نه…

 

راز دیگه ای فکر نکنم وجود نداشته باشه

اگه باش اصن شک نمیکنم

 

به یه نقطه خیره شده بودم حس کردم یه چیز رو شونه ام نشست

عقبو نگاه کردم که فرهاد بود

اومد کنارم رو تاب نشست

دستش دوتا لیوان بود

یکیشو گرفت سمت من

 

فرهاد: بفرما شیرکاکائو از طرف خاله

پتو از طرف عمو

 

لیوانو از دستش گرفتم

 

+ دستشون درد نکنه

 

فرهاد: میدونم این اتفاقا خیلی داره زود میفته

ولی صبر کن خدا بزرگه

 

+ میگم من چنتا سوال دارم ازت

 

فرهاد: بگو

 

+ پاسپورتم چجوری اینقدر زود آماده شده بود؟!

 

فرهاد: خوب سوالت اینه

من پارتی بازی کردم تو سفارت رفیقم برات کارتو انجام داد فردا میخواستم بگم باید بری اونجا چنتا سوال ازت میپرسن

 

+ چه پارتی کلفتی خوب ممنونم

سوال دومم

من چجوری میتونم برم جراحی اینجا کنکور و چیزی نمیخواد

 

فرهاد: بهت گفتم نمرهات بالاس

فقط یه آزمون میدی زمانی که زبانت خوب شد خودشون ازت میگیرن

 

+ اگه سوال دیگه ای داشتم ازت میپرسم

مرسی که جواب دادی

 

با نوک پام همین جور تاب تکون میدادم

 

فرهاد: میخوای هلت بدم از پشت

 

+ نه دیونه نمیبینی دارم شیرکاکائو میخورم

 

فرهاد: زیاد تو فکر نرو تمرکز تو بزار رو درست که برگشتی ایران بتونی داداش تو نجات بدی

چرا همیشه دستت پیش بقیه دراز کنی کمک بخوای

خودت میتونی مارال

من بهت ایمان دارم

 

بعد گفتن حرفش بلند شد و رفت

و منم همین طور حرفای فرهاد تو گوشم زنگ می‌خورد

راست میگفت من باید رو پای خودم وایسا

من از بقیه چیزی کم ندارم

باید جایی برسم

من دیگه خونواده دارم باید برا اونا تلاش کنم

درسته زمان بر ولی من باید برسم به چیزی که میخوام

 

لیوان و پتو رو از شونم برداشتم رفتم خونه

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4 (8)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (9)

بدون دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
149260 799

دانلود رمان سالوادور به صورت pdf کامل از مارال میم 5 (2)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:     خسته از تداوم مرور از دست داده هایم، در تال طم وهم انگیز روزگار، در بازی های عجیب زندگی و مابین اتفاقاتی که بر سرم آوار شدند، می جنگم! در برابر روزگاری که مهره هایش را بی رحمانه علیه ام چید… از سختی هایش جوانه…
IMG 20240402 203051 577

دانلود رمان اتانازی به صورت pdf کامل از هانی زند 4.8 (12)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   تو چند سالته دخترجون؟ خیلی کم سن و سال میزنی. نگاهم به تسبیحی ک روی میز پرت میکند خیره مانده است و زبانم را پیدا نمیکنم. کتش را آرام از تنش بیرون میکشد. _ لالی بچه؟ با توام… تند و کوتاه جواب میدهم: _ نه! نه…
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

دسته‌ها

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x