“خدمتکار عمارت درد” پارت 44

5
(1)

 

 

عرفان همراه دکتر اومدن

دکتر همین طور داشت آزمایشامو چک می‌کرد…

 

دکتر: کوروش جان خوشحال شدم که میخوای درمان شی…

میخوای اینجا درمان ادامه بدیم یا جای دیگه؟!

 

+ دکتر میخوام قبل سه ماه راه برم نمیخوام تو این چرخ باشم

 

دکتر داشت شاخ در میورد که این همه پشتکار که میخوام قبل سه ماه بدست بیارم از کجا میاد

 

دکتر: چرا تو این دو سال نخواستی درمان بشی؟!

 

+ دکتر داستان داره…

بنظر خودتون برای درمان کجا برم فقط میخوام زود خوب بشم

 

دکتر: یه دوست خوب دارم تو شمال اونجا بهترین جا برا درمانت خوبه

 

+ دکتر میتونه قبل سه ماه کمکم کنه راه برم؟!

 

دکتر: پسرم تو این سه ماه چه خبره؟!

 

عرفان داشت میترکید از خنده

 

عرفان: استاد خبر امرخیره

 

دکتر: مبارکه کوروش جان

چرا زودتر به فکرش نیفتادی

 

+ دکتر چرا حرف اینو باور کردین؟!

دکتر: هر چی که هست خیره

من برم با اون مرکز هماهنگ کنم

که شب بتونی اونجا بری

 

از دکتر تشکر کردیم و اونم رفت که کارای ترخیص و هماهنگی های لازم رو انجام بده

 

عرفان: دکتر قبل سه ماه میتونم خوب شم

 

داشت ادای منو در میورد

+ گمشو از جلو چشمام

آبرومو جلو دکتر بردی

 

عرفان: بیا برو ببینم خودتو نمیبینی هی میگی قبل سه ماه قبل سه ماه

 

+ بنظرت میتونم خوب بشم؟!

 

عرفان: آره داداشم چرا نشه تو خودت بخوای سر دو ماه میتونی بدویی

+ دیگه نمیزارم مارال از دست فرار کنه…

 

عرفان: داداش بصبر چته بزار بیاد ببین شاید خودش اونجا کسی رو داشته باشه

یعنی چی نمیزاری فرار کنه؟!

 

+ عرفان وای به حالت بفهمم بهم آمار اشتباه دادی

 

یکم دست پاچه شده بود همین طور مِن مِن می کرد…

 

+ عرفان با توام اونجا چه خبره؟!

 

عرفان: بابا مارال یه دوست داره

 

+ خوب دختره یا پسره؟!

 

عرفان: چیزه…

لحن صدامو بردم بالاتر

 

+ چی عرفان؟!

 

عرفان: اَه پسره

باباش خارجی مامانش ایرانی

 

کوروش: وای مارال اینو کجای دلم بزارم…

 

عرفان: میگم مارال بهش رو نمیده این دانیاله که بهش دنی میگن دنبالشه

 

+ دارم دیونه میشم

 

محکم با دستام رو پاهام میزدم

 

+ طف به این زندگی زمین گیر شدم نمیتونم راه برم

ها ها دارم دیونه میشم

 

عرفان اومد جلومو بگیره

 

عرفان: کوروش نکن داداش من

رو پاهات نزن

بابا داری خودتو درمان میکنی نکن بدتر میشه

 

+ دیگه نمیکشم خستمه میدونی

دو ساله…

خودت که شاهدی

مگه به همه نگفتی رفتم آمریکا

دیدی که از رزا جدا شدم

 

عرفان: دیگه کم مونده بزار درمان بشی خوب بشی اون وقت خودتو برو دنبال خوشبختی

داداش من میدونم تو میتونی

 

عرفان منو بغل کرد از برادر بهم نزدیکر بهم بود

 

+ پاشو وسایل بیار باید بریم شمال

آدرس از دکتر بگیر بریم

به آنا هیچکی تو عمارته خبر نده

 

عرفان: جوون تو فقط امر کن

 

+ مزه پاشو ببینم دیر شده نمیخوام شب حرکت کنیم

 

چند ساعت بعد عرفان برگه ترخیص امضا کرده بود آماده رفتن شده بودیم

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4 (8)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (9)

بدون دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
149260 799

دانلود رمان سالوادور به صورت pdf کامل از مارال میم 5 (2)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:     خسته از تداوم مرور از دست داده هایم، در تال طم وهم انگیز روزگار، در بازی های عجیب زندگی و مابین اتفاقاتی که بر سرم آوار شدند، می جنگم! در برابر روزگاری که مهره هایش را بی رحمانه علیه ام چید… از سختی هایش جوانه…
IMG 20240402 203051 577

دانلود رمان اتانازی به صورت pdf کامل از هانی زند 4.8 (12)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   تو چند سالته دخترجون؟ خیلی کم سن و سال میزنی. نگاهم به تسبیحی ک روی میز پرت میکند خیره مانده است و زبانم را پیدا نمیکنم. کتش را آرام از تنش بیرون میکشد. _ لالی بچه؟ با توام… تند و کوتاه جواب میدهم: _ نه! نه…
اشتراک در
اطلاع از
guest

11 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Mehrima
Mehrima
1 سال قبل

هنوزم نذاشتی ک

My nazi
My nazi
1 سال قبل

مسخرمون کردی؟
۱ هفته اس دارم میام میبینم هنوز پارت ۴۴ هستی
اگه نمیتونی بزاری خب بگو
مردم رو علاف نکن

Mehrima
Mehrima
1 سال قبل

چرا تا الان پارت بعدی رو نذاشتی خسته شدم از ای همه انتڟار صد بار اومدم چک کردم

My nazi
My nazi
1 سال قبل

خیلی زود داره پیش میره🤔

عسل❤💜
عسل❤💜
1 سال قبل

عزیزم رمانت قشنگه اما لطفا یه نظمی رو توی پارت گذاری رعایت کن. چون من مثلا دو روز نمیام میبینم یهویی ۴ یا ۵ تا پارت پشت سر هم گذاشته هم ساعتای که میبینم، هر کدوم مال یه وقتیه

لیلی
لیلی
پاسخ به  عسل❤💜
1 سال قبل

اره دقیقا اصلا معلوم نیست کی میزاره مثلا امروز اصلا نزاشته از صبح ده بار اومدم دیدم نزاشته

فردخت
فردخت
پاسخ به  fershteh mohmadi
1 سال قبل

تسلیت میگم

لیلی
لیلی
پاسخ به  fershteh mohmadi
1 سال قبل

تسلیت میگم  💔 

علوی
علوی
پاسخ به  fershteh mohmadi
1 سال قبل

تسلیت می‌گم. خدا به خانواده محترم، مخصوصاً خواهر مرحوم داییت صبر بده.

دسته‌ها

11
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x