“خدمتکار عمارت درد” پارت 47

1
(1)

 

 

دیگه تا رستوران نیلو پیاده رفتیم

تو مسیر آخر نقشه ام جواب داد

دانیال باهم آشتی کرد

 

اونم ازت معذرت خواهی کرد که نبايد منو تحریک می کرد میرفتم سمت این چیزا

 

رسیدم به رستوران

یه رستوران شیک و مجلسی

اسم رستوران معنیش به زبان آلمانی میشد روشنایی

 

واقعنم مثل اسمش روشن بود

 

دم در وایستادیم

 

+ خوب چرا وایستادین برین داخل

 

فرهاد و دانیال نگاه هم کردن خندیدن

+ خدا شفاتون بده

 

دانیال: نگاه تیپت کن

موهاتو ببین

الان نگاه اونایی که داخلن کن

 

وای خدا راست میگفت

منم داشتم نگاه اونا میکردم

خندم گرفته بود

 

فرهاد:بیاین یه سلفی بگیریم

دانیال گوشیشو در آورد یه چنتا سلفی گرفتیم

ادای عجیب غریب در میووردیم

 

دانیال: این عکسای سمی باید استوری بشه

تگ تون میکنم برین ببینید

 

فرهاد: نمیخواد آبرمون میره

 

دانیال: نکه الان آبرمون مونده

یکی مون دنبال زهرماریه دوتای دیگه دست بزن دارن

مثلاً دکترای مملکتیم

 

+ بابا من که باهات حرف زدم

چرا تیکه میندازی

 

دانیال: برو بابا ببینم

 

فرهاد: بسه دیگه بریم داخل

 

رفتیم داخل

طبق همیشه نیلو بالا سر مشتریا داشت سرویس میداد

این خودش رئیس رستورانه ولی کار میکنه

هر  کی جای نیلو بود الان میشست تو اتاق راحت ریاست می کرد

 

رفتیم سه تایی سر یه میز نشستیم

 

همین فقط داشتم نگاه رستوران می کرد

همه چیز برق می‌زد اصن کیف می کردم

 

دانیال: کور نشی

 

وای خدا این فقط تیکه بندازه

 

+ نترس عینک دارم کورم شدم دکتر هست میرم

 

فرهاد به نشونه تاسف سرشو تکون میداد

 

دانیال: بچه های بیمارستان و دوستام رو استوری ریپلی زدن همشون خندیدن

 

فرهاد: آبرو برامون نذاشتی

 

+ من فردا بیمارستان نمیرم

دانیال: نرو…

 

دانیال حرفشو می زد که گارسون حرفشو قطع کرد

 

هممون سیر بود فقط نگاه منو می کردیم چی سفارش بدیم

 

دانیال: من هشت پا سوخاری میخوام

 

فرهاد: کوفت بخوری تو منو کجا زده هشت پا؟!

 

دانیال: داداش رستورانه دیگه من باید هشت پا بخورم

 

+ انتخاب غذاتم مثل آدم نیست

فرهاد بزار بخوره

فقط تو ببرش دکتر من میدونم و تو…

 

 

دانیال: حرص نخور آب خنک بخور

باشه بابا یه بستنی میخوام

هشت پا رو بدین این آهوی وحشی بخوره شاید میگم شاید آدم شد

 

از زیر محکم با پام زدم به پاش

آخش در اومد

 

دانیال: مارال الهی فلج شی

پام بی حس شد

 

+ دکتر هشت پا میخوای؟!

 

دانیال: دارم برات

 

دیگه ما مشغول بحث بدیم که فرهاد خودش به جامون سفارش داد

 

دانیال: داداش الکی برا چی سفارش دادی

شاید من نخوردم

 

فرهاد: چرت و پرت نگو بنده خدا فقط معطل ما بود

میخوای بخور میخوای نخور

میخواستی هشت پا نخوری

 

دانیال: من مظلومم بین تون آدم باشین سنگدلا

 

یه خانمی از پشت صدام کردم

میخواستم جوابشو بدم دیدم نیلو

پا شدم بغلش کردم

 

+ وای نیلو دختر

دلم برات یه ذره شده بود

کجایی تو؟!

چرا نمیای خونه خاله؟!

 

نیلو: من برات دختر تنگ شده بود دیدمت باورم نمیشد اینجایی

سرم شلوغه نمیشه تکون بخورم

 

+ آره دیگه باید شلوغ باشه خانم رفته دنبال شغل مورد علاقه اش

 

نیلو: اگه باهام حرف نمیزدی نمیگفتی برم دنبال هدفم الان همکارت بودما

 

+ میدونم خیلی خوشحالم الان حالت خوبه

خیلی برات خوشحالم دختر

 

دانیال: فرهاد نگاه خواهرای سیندرلا کن

اشک در چشمام حلقه زد

 

نیلو: دست کاغذ رو میزه بگیر پاک کن تا حلقه نزنه

چطوری فرهاد؟!

 

فرهاد: خوبیم تو چطوری

خوش میگذره؟!

 

نیلو: خوبه خداروشکر

ولی مارال رو بیار پیشم

 

+ هی خواهر نمیزارن بیارن بیام

 

دانیال: با منم حرف بزنید منم پول غذا دادم

 

فرهاد یکی یواش میزنه به شونه دانیال

 

فرهاد: زهر مار

چته؟!

 

دانیال: خوب با منم حرف بزنید

 

نیلو: فعلاً با این حرف بزنید تا من به کارم برسم بیام

 

+ ما حرف نزنیم خودش بدتر همه حرف میزنه

ادا در میاره

یه مارمولکیه

این همون نبود سر کلاس الکی خودشو زد به دل درد کلاسو پیچوند

 

نیلو: میشناسم

فداتشم من برم

فعلاً

 

دانیال: دلم هنوزه درده ها

 

+ تو دیگه حرف نزن

 

دانیال: حسود

 

نیلو رفت دیگه بستنی های ماهم پنج دقیقه بعد رسید

“کوروش”

 

عرفان: دهنشون سرویس

 

+ دهن کیا؟!

برای داری میخندی

تو اون گوشی کیه؟!

 

عرفان: من پیج فرهاد و مارال و دانیال پیدا کردم فالو داشتم

یه استوری گذاشتن بیا ببین

 

+ تو چرا مارال فالو داری؟!

 

عرفان: دیگه فالوش کردم

 

+ کی پیج زده؟!

فالوراش پسره؟!

 

عرفان: چی میدونم بابا

بیا گوشی خودت ببین

 

گوشیو عرفان برام آورد

فردا صبح وقت فیزیو تراپی داشتم

داشتیم تو هتل استراحت میکردیم که صبح بریم واسه فیزیوتراپی

 

گوشیو گرفتم

 

یا خدا اینکه مارال بود دیده بودمش

 

همیم طور قلبم داشت تو سینه می‌کوبید

 

چقدر خانوم شده بود

 

چشمم خورد به پسر کناریش رو پشت مارال شاخ گذاشته بود

پس این دانیال بود

چه پسر جذابی بود

چرا حسودیم شد

انگار خیلی به مارالم نزدیکه

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 1 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۸ ۰۵۳۰۳۳۸۰۹

دانلود رمان شهر بی یار pdf از سحر مرادی 0 (0)

4 دیدگاه
  خلاصه رمان :     مدیرعامل بزرگترین مجموعه‌ی هتل‌‌های بین‌الملی پریسان پسری عبوس و مرموز که فقط صدای چکمه‌های سیاهش رعب به دلِ همه میندازه یک شب فیلم رابطه‌ی ممنوعه‌اش با مهمون ویژه‌ی اتاقِ vip هتلش به دست دخترتخس و شیطون خدمتکار هتلش میفته و…؟   «برای خوندن این…
IMG 20240606 191033 683

دانلود رمان روح پادشاه به صورت pdf کامل از دل آرا فاضل 5 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   زمان و تاریخ، مبهم و عجیب است. گاهی یک ساعتش یک ثانیه و گاهی همان یک ساعت یک عمر می‌گذرد!. شنیده‌اید که ارواح در زمان سفر می‌کنند؟ وقتی شخصی میمیرد جسم خود را از دست می‌دهد اما روح او در بدنی دیگر، و در…
Screenshot 20220925 090711 scaled

دانلود رمان شوگار 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         مَــــن “داریوشَم “…خانزاده ای که برای پیدا کردن یه دُختر نقابدار ، وجب به وجب خاک شَهر رو به توبره کشیدم… دختری که نزدیک بود با سُم های اسبم زیرش بگیرم و اون حالا با چشمهای سیاه بی صاحبش ، خواب…
Romantic profile picture 50

دانلود رمان ما دیوانه زاده می شویم pdf از یگانه اولادی 0 (0)

4 دیدگاه
  خلاصه رمان :       داستان زندگی طلاست دختری که وقتی هنوز خیلی کوچیکه پدر و مادرش از هم جدا میشن و طلا میمونه و پدرش ، پدری که از عهده بزرگ کردن یه دختر کوچولو بر نمیاد پس طلا مجبوره تا تنهایی هاش رو تو خونه عموی…
1676877296835

دانلود رمان تو همیشه بودی pdf از رؤیا قاسمی 0 (0)

21 دیدگاه
  خلاصه رمان :     مادر محیا، بعد از مرگ همسرش بخاطر وصیت او با برادرشوهرش ازدواج می کند؛ برادرشوهری که همسر و سه پسر بزرگتر از محیا دارد. همسرش طاقت نمی آورد و از او جدا می شود و به خارج میرود ولی پسرعموها همه جوره حامی محیا…
IMG 20230128 233946 2632

دانلود رمان عنکبوت 5 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         مدرس فیزیک یکی از موسسات کنکور ناپدید می‌شود و با پیدا شدن جنازه‌اش در ارتفاعات شمالی تهران، شادی و کتایون و اردوان و سپنتا و دیگران ناخواسته، شاید هم خواسته پا به قصه می‌گذراند و درست مثل قطعات یک جورجین مکملی…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۴ ۱۰۱۹۳۶۱۶۳

دانلود رمان بی مرزی pdf از مهسا زهیری 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:       بی مرزی درباره دختری به اسم شکوفه هستش که پس از ۵ سال تبعید توسط پدر ثروتمندش حالا به تهران بازگشته و عامل اصلی این‌تبعید را پسرخوانده پدر و خود پدر میدونه او در این‌بازگشت می‌خواهد انتقام دوران تبعیدش و عشق ممنوعه اش را…
520281726 8216679582

رمان باورم کن 0 (0)

بدون دیدگاه
دانلود رمان باورم کن خلاصه : آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه . به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده بود که برای بهتر یادگیری درس بهتره کار عملی انجام بدن و به طور مستقیم روی گل و گیاه کار…
IMG 20231016 191105 492 scaled

دانلود رمان بامداد عاشقی pdf از miss_قرجه لو 5 (2)

3 دیدگاه
  رمان بامداد عاشقی ژانر: عاشقانه نام نویسنده:miss_قرجه لو   مقدمه: قهوه‌ها تلخ شد و گره دستهامون باز، اون‌جا که چشمات مثل زمستون برفی یخ زد برام تموم شدی، حالا بیچاره‌وار می‌گردم به دنبال آتیشی که قلب سردمو باز گرم کنه…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

13 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ستاره
ستاره
1 سال قبل

چند روزه چرا اصلا پارت جدید نمیاری؟

Gn 🌱
Gn 🌱
1 سال قبل

پارت جدیدی کووووووووو😶

𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
پاسخ به  Gn 🌱
1 سال قبل

فرشته نویسنده خوش قولیه حتما مشکلی براش پیش اومده

𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
پاسخ به  fershteh mohmadi
1 سال قبل

سلام عزیزم مرسی تو خوبی ؟؟نگرانت شدم نبودی

My nazi
My nazi
1 سال قبل

فرشته جون
اگه داری مسخرمون میکنی
بگو
کارم شده بیام ببینم گذاشتی یا نه

فردخت
فردخت
1 سال قبل

سلام – امشب پارت نمیزاری؟😔

بی نام
بی نام
1 سال قبل

لطفای پارتای بیشتری بزار اگر امکانش هست

بی نام
بی نام
1 سال قبل

لطفا پارتای بیشتری بزار اگر امکانش هست

jennie blink
jennie blink
1 سال قبل

رمانت عالیه 💖

ᏞᎥᏦᎪᎳᎪ
عضو
1 سال قبل

عالیه نویسنده همینطور پر قدرت ادامه بده
(چی گفتم من!!! 😂)

jennie blink
jennie blink
پاسخ به  ᏞᎥᏦᎪᎳᎪ
1 سال قبل

😂

دسته‌ها

13
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x