39 دیدگاه

رمان”ســهم من از تو”پارت17

3.7
(3)

💕📚

حس میکنم از وجودم آتیش زبونه میکشه،

فکرم سمت هر اتفاقی میره ،

فکرم میره و منو می کشه.

آرشام جلو میاد نگرانی چشماش مصنوعی نیست دست مامانو می گیرم.

و گور بابای آرشام که میدونم از این حال خرابم واسه ارتان عصبی میشه

– مامان چیشده میگم، دارم سکته میکنم

بابا جلو میاد و بازوم کو عصبی میکشه

زل میزنه توی چشمام

زل میزنم توی چشماش

بی خجالت… گناهی ندارم طلب ولی خیلی دارم ازش،

– تو نگران ارتانی و زن داداشش شدی؟

مامان نگران میگه:

-جهان بسه

آرشام جلو میاد

_یکی بگه چه خبره محض رضای خدا

مامان میون گریه میگه:

– بعد از اینکه از محضر برگشتین همه رفتیم خونشون مامان و بابات حال خوبی نداشتن بیشتر نگران ارتان بودن یکم که نشستیم ارتان اومد،

مثل مرده ها بودرفت اتاقش ساکشو جمع کرد و گفت میخواد یه مدت بره شمال پیش رفیقش بمونه.

گریه امونش نمیده …

ارشام موهاش و چنگ میزنه و من با ترس و گریه میگم:

-بابا میگم چیشده؟

داد میزنم

_یکی حرف بزنه؟

آرشام جلو میاد بازوهام و میگیره و جدی و پر اخم میگه:

– آروم بگیر !

بابا دستی دور دهنش میکشه و میگه

_خیلی سعی کردیم جلوشوبگیریم ولی نشد فکر کردیم یکم تنها باشه بهتره تا اینکه چند ساعت بعد از بیمارستان با گوشیش تماس گرفتن.. توی راه شمال تصادف بدی کرده بود!

پاهام بی حس میشه

روی زمین زانو میزنم

زمین روی دورم تند می چرخه

زندگیو بالا میارم

آرشام مقابلم میشینه

– دل ارام؟

با مشت میزنم توی سینش

-تقصير توعه تقصير منه !

سرم و میگیره توی سینش:

– هيششش آروم

همون طور که سرم و توی سینش گرفته با صدای گرفته و نگران رو به بابا میگه:

_الان چطوره؟

– توی کماست

صدای گریم بلند تر میشه جیغ میزنم صدای ارشام و میشنوم

– یا خدا!

مامان جلو میاد ارشام منو از خودش جدا میکنه

– دل ارام مامان جان اروم باش !

آرشام بلند میشه آدرس بیمارستان و از بابا می پرسه منو روی دستاش بلند میکنه و سمت ماشین میره.

سوار ماشین میشیم و حرکت میکنه…

اما هق هق من تمومی نداره.

 

_دل ارام بسه

– اگه بمیره می کشمت خودم می کشمت هردومونو می کشم… دنیارو میرسونم بهد آخرش.

_ببند دهنتو.. حالم بهم میخوره از این عشق مزخرفت بهش!!

جلوی خونه که ترمز میکنه داد میزنم:

_من میخوام برم بیمارستان

_تو غلط کردی گم میشی تو خونه، خودم میرم نترس بی خبرت نمیزارم .

جیغ می کشم:

_حسود بدبخت حتی اگه منو زندونی کنی توی قلبم چیزی عوض نمیشه

_ به درک که نمیشه

پیاده میشه و سمتم میاد

دستم و می کشه

با گریه میگم:

_من میخوام ببینمش تورو قرآن کم زجر بده منو .

بی رحمه خیلی بی رحمه

– من نمیخوام ببينيش

– چرا مگه چی میشه؟

سمت خونه می برتم..

هر چی تلاش میکنم بی فایدست

دنبالش کشیده میشم.

_ نمیخوام باز شاهد باشم بری تو بغلش

در خونه رو باز میکنه و هولم میده.

_صدات در نیاد دلی!

_ اشغال کثافت پست فطرت

_ تو نرو رو مخم، به حد کافی نگرانم برو یکم بخواب تا بیام.

میخواد در و ببنده که زار میزنم

_جون من تورو خدا دارم دق میکنم ارشام!!

در و می کوبه صدای قفل شدنش و میشنوم… می کوبم به در…

داد میزنم

_ لعنت بهت .. لعنت بهت ارشام

نمیدونم چند ساعت خونه رو قدم میزنم اشک می ریزم

به در و دیوار می کوبم.

مثل پرنده ی توی قفس

مثل ماهی بیرون از آب گوشیمو برمیدارم و شماره ی عمو رو می گیرم. هق میزنم

صدای گرفته و بی حالش بغضم و سنگین تر میکنه:

_عمو؟

مکت میکنه دلخوره متنفره؟ منو مقصر میدونه؟ چرا؟ چی کار کردم مگه؟

_عمو بگو ارتان خوبه..

صدای گریه ی دردناک زن عمو می پیچه توی گوشم

بی طاقت روی دیوار سر می خورم.

_ خوب نیست مثل یه تیکه ی گوشت افتاده روی تخت

اخ خدا اخ خدا کجای زندگی گمت کردم؟ کجا ولم کردی؟

– دکترش چی میگه؟

_ حتى ارزش نداشت بیای ببینیش؟

صدای بابا گفتن ارشامو میشنوم

دستم و جلوی دهنم می گیرم…

_ واسش دعا کن.!

گوشیو قطع میکنه با سر درد گوشیو روی زمین می ندازم و سرم و روی پاهام میزارم می بارم می بارم و نه چشمام خالی میشه نه دلم، یک ساعت می گذره که صدای کلید انداختن ارشام و میشنوم.. بلند میشم و سمتش میدوم، داغون،

به معنای واقعی کلمه داغون مقابلش می ایستم..

_ارشام چیشد؟ چش شده؟

نگام میکنه عصبی خسته!

_ داری دق میکنی آره؟

_پسر عموم که هست نامرد بی وجدان

نیشخند میزنه سمت اتاق میره همراهش میرم کتش و میندازه روی تخت و دراز می‌کشه.

 

 

_توی کماست دکتر گفت باید دعاکنیم علائم حیاتیش برگرده

_دیدیش؟

_آره دست و سرش شکسته سوال دیگه نداری من بکپم؟

کنارش میشینم کاش میشد جلوی این اشکارو گرفت.

– خوب میشه نه؟

نگام میکنه میدونم حساسه میدونم غیرتش درد می گیره:

_خدام یا دکتر؟

دلخور و پر بغض بلند میشم و بیرون میرم در و که می بندم نگام به در ورودی می افته با تموم ترس و دلهره ام مبارزه میکنم کیف و گوشیمو از روی

زمین چنگ میزنم و آروم و بی سر و صدا از خونه بیرون میرم تموم کوچه رو مثل فراریا میدوم تاکسی میگیرم و خودم و به بیمارستان می رسونم..

میدونم اگه بفهمه روزگارم از این سیاه تر میشه اما ندیدنش منو می کشه زودتر از سَم… از شلیک گلوله از تیزی از ارتفاع…

***

عمو رو که می بینم زیر بغل زن عمو رو گرفته سمتشون میدوم زن عمو با دیدنم گریش شدت می گیرد.

_ چی کار کردی با بچم دل ارام چیکار کردی با جوونم؟

سرم و زیر می ندازم و اشکام میریزه

عمو کمک میکنه تا زن عمو روی صندلی بشینه

نگاش میکنم

– میخوام ببینمش عمو؟

_وقت ملاقات تموم شده ارشام که گفت حال نداری

_فقط چند لحظه می بینمش

چقدر سخت که خودش یکی از دکترهای همین بیمارستان و نمیتونه واسه پسرش کاری بکنه کلافه میگه:

_ برو طبقه ی بالا راهرو سمت چپ زود برگرد دل ارام بگو از طرف من اومدی بهت گیر ندن زن عموت خوب نیست باید بیرمش

فقط میگم چشم و پله ها رو میدوم نمیتونم فضای بسته ی اسانسور و تحمل کنم به ای

سی یو که میرسم پرستار جلو میاد:

_ اینجا چی کار داری شما؟

فقط زل زدم به شیشه ی بزرگ اشک می ریزم

– عروس دکتر کاویانیما

دستش و روی بازوم میکشه

_ عزیز دلم نامزد آقا ارتانی؟ بیا ببرمت بیبینش ولی کوتاه، گریه نکن !

مثل عروسک کوکی همراهش میرم لباس و کفش مخصوص می پوشم.. تموم تنم می لرزه قلبم یکی در میون میزنه میشه این لحظه رو مرد. من

خیلی پوست کلفتم!

پرستار که بیرون میره سمت تخت میرم… هزار تا دستگاه بهش وصله.. پاهام می لرزه قدرت ندارم اروم خوابیده خیلی اروم ساکت مظلوم.. اخ مظلوم.. هق میزنم لبه ی تختشو چنگ میزنم خم میشم و سرم و روی سینش میزارم… چرا دستاش بالا نمیاد؟ چرا بغلم نمیکنه؟ چرا نمیگه اشک

نریز قربون گریه هات چرا نمیگه مگه من مردم تو غصه ی این زندگی کوفتی و بخوری؟ بلند میشم و به باند سرش نگاه میکنم  غم مثل خوره به جونم میفته.

کی فکرشو میکرد اینجوری تموم شه؟

همه ی آرزوهام این قدر ساده حروم شه؟

کی فکرشو میکرد یکی از ما آخرش تنها بمونه؟؟

صداش میزنم از ته دل میسوزم… با تموم وجود.

از دست دادیم همدیگرو دنیا تنهامون گذاشت

عشق بین من و تو پایان خوبی نداشت

تنهای تنها شدیم چشمامون بارونیه

قلبم اینجا بعد تو تو خلوت زندونیه

دستش و میگیرم می بوسم عمیق… پشت هم… با گریه با هق هق.

اما تکون نمیخوره

واسه جبران گذشته پلی پشت سرمون نیست.

میسوزیم و انگار هیچکی نگرون نیست.

ما بهم قول داده بودیم که تا آخرش کنار هم می مونیم…

یخ زدم سردم… مثل ادم برفی مقابل خورشید دارم قطره قطره آب میشم… زل میزنم به

چشمای بستش

التماس میکنم:

_ارتان؟

بغضم بازم می ترکه:

_ غلط کردم… پاشو تو روخدا تو رو به همه ی لحظه های خوبمون قسم چشمات و باز کن…

(بزن رو لینک 👇🏻دلارامو ببین 😥💔)

https://uupload.ir/view/inshot_20230717_225220227_5yhx.mp4/

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۲ ۱۱۲۵۵۲۴۵۵

دانلود رمان کام بک pdf از آنید 8080 2 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان : کام_بک »جلد_دوم فلش_بک »جلد_اول       محراب نیک آئین سرگرد خشن و بی رحمی که سالها پیش دختری که اعتراف کرد دوسش داره رو برای نجاتش از زندگی خطرناکش ترک میکنه و حالا اون دختر رو توی ماموریتش میبنه به عنوان یک نفوذی..
IMG 20230128 233719 6922 scaled

دانلود رمان جانان 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     جانان دختریه که در تصادفی در سن 17 سالگی به شدت مجروح می شه و صورتش را از دست می دهد . جانان مادر و برادرش را مقصر این اتفاق می داند . پزشک قانونی جسد سوخته دختری را به برادر بزرگ و…
IMG 20230127 015557 9102 scaled

دانلود رمان نقطه کور 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         زلال داستان ما بعد ده سال با آتیش کینه برگشته که انتقام بگیره… زلالی که دیگه فقط کدره و انتقامی که باعث شده اون با اختلال روانی سر پا بمونه. هامون… پویان… مهتا… آتیش این کینه با خنکای عشقی غیر منتظره…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۸ ۲۲۴۱۰۰۴۵۶

دانلود رمان ربکا pdf از دافنه دوموریه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       داستان در باب زن جوان خدمتکاری است که با مردی ثروتمند آشنا می‌شود و مرد جوان به اوپیشنهاد ازدواج می‌کند. دختر جوان پس از مدتی زندگی پی می‌برد مرد جوان، همسر زیبای خود را در یک حادثه از دست داده و سیر داستان…
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۹ ۲۱۰۲۱۸۰۲۹

دانلود رمان سقوط برای پرواز pdf از افسانه سماوات 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   حنانه که حاصل صیغه ی مریم با عطا است تا بیست و چند سال از داشتن پدر محروم بوده و پدرش را مقصر این دوری می داند. او به خاطر مشکل مالی، مجبور به اجاره رحم خود به نازنین دخترخوانده عطا و کیامرد میشود. این در…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۲۸۲۵۳۰۴

دانلود رمان عاشک از الهام فتحی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     عاشک…. تقابل دو دین، دو فرهنگ، دو کشور، دو عرف، دو تفاوت، دو شخصیت و دو تا از خیلی چیزها که قراره منجر به ……..   عاشک، فارسی شده ی کلمه ی ترکی استانبولی aşk و به معنای عشق هست…در واقع می تونیم اسم…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۵ ۱۴۰۱۳۷۸۷۶

دانلود رمان شکسته تر از انار pdf از راضیه عباسی 3.7 (3)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:         خدا گل های انار را آفرید. دست نوازشی بر سرشان کشید و گفت: سوار بال فرشته ها بشوید. آنهایی که دور ترند مقصدشان بهشت است و این ها که نزدیکتر مقصدشان زمین. فرشته ها بال هایشان را باز کرده و منتظر بودند. گل…
IMG 20211208 091030 865 scaled

دانلود رمان اسیر مشت بسته 0 (0)

3 دیدگاه
  دانلود رمان اسیر مشت بسته 🤍خلاصه: قصه دوتا راوی داره مهرناز زنی خودساخته که از همسر اولش به دلیل خیانت جدا شده و پنج سال به تنهایی از پسربیمارش مراقبت کرده….   هامین مردی که به دلیل یک سری اختلاف با خانواده ش و دختری که دوستش داشته و…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (5)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
اشتراک در
اطلاع از
guest

39 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
بانو
بانو
11 ماه قبل

آخ قلبم 😭😭😭😭💔

خواننده رمان
خواننده رمان
11 ماه قبل

وقت تلف نکن عزیزم ما به روزی سه پارت عادت کردیم😜

خواننده رمان
خواننده رمان
پاسخ به  neda
11 ماه قبل

دختر خوبی بودی که زود باش

خواننده رمان
خواننده رمان
11 ماه قبل

پارت جدید چرا نمیاد
چرا لینک برای من باز نمیشه؟

،،،
،،،
11 ماه قبل

واینک ننه بدجنس میشود🙂🙂🙂ننه ازصب دم خونتم بازنمیکنی🥺🥺🥺

Bahareh
Bahareh
11 ماه قبل

خیلی خیلی خیلی تلخه این سرنوشت کاش یا همشون بمیرن یا آرتان و دلارام به هم برگردن واقعا خیلی ظلمه اینجوری زندگی کردن.

صحرا
صحرا
11 ماه قبل

خیلی غم انگیز بود مخصوصا اون فیلمی که فرستاده بودید آدم وقتی آهنگش رو گوش می‌داد ناخواسته گریش میگرفت ‌‌و تصویر دلارام با خنده و گریه بدترش میکرد
اما بابت قلمتون بهتون تبریک میگم خیلی خوب احساسات رو به آدم القا میکنه

𝐻𝒶𝒹𝒾𝓈𝑒𝒽
عضو
11 ماه قبل

پارت بعدی و کی میزاری نداا🥲

𝐻𝒶𝒹𝒾𝓈𝑒𝒽
پاسخ به  neda
11 ماه قبل

اما من الان میخوام🥲

𝐻𝒶𝒹𝒾𝓈𝑒𝒽
پاسخ به  neda
11 ماه قبل

کی میخواد این ذهن کنجکاو من و درمان کنه واقعا نمیتونم🥲🫠

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  𝐻𝒶𝒹𝒾𝓈𝑒𝒽
11 ماه قبل

آتش شیطان چیشدش؟

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  neda
11 ماه قبل

برو ببین کامنتا رو با من فقط سه نفر گفتن پارت بده

رضا میر
رضا میر
11 ماه قبل

ندا کامنت پارت قبلیتو دیدم عاشقم شدی رفت

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  neda
11 ماه قبل

اوه اوه موندن در این سایت دیگه جایز نیست😂

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  neda
11 ماه قبل

چون تو دوس داری بمونم میمونم عشخم😂

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  neda
11 ماه قبل

چ کنم دل عاشقو بشکونم میرم ته ته جهنم

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  neda
11 ماه قبل

باشه بابا باشه چیکار کنم ک مظلومم

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  neda
11 ماه قبل

میگم چرا چشماش اشکی بود ولی میخندید

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  neda
11 ماه قبل

ن یسنام راحت باش اون اشتباه شد😂

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  neda
11 ماه قبل

بین خنده از پیامای قبل بغضم گرفت

مبینا
مبینا
11 ماه قبل

مرسیییییی

خواننده رمان
خواننده رمان
پاسخ به  neda
11 ماه قبل

ممنون گلم💖

دسته‌ها

39
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x