22 دیدگاه

رمان”ســهم من از تو”پارت18

4.3
(4)

💕📚

 

_بخدا عاشقتم… همیشه بودم واست می میرم تو پاشو فقط!

پرستار که میاد توی اتاق با دو دستام اشکام و پاک میکنم

جلو میاد و نگران و مهربون میگه:

_عزیز دلم تو که اینجوری از بین میری؛ چشماشو نگاه کن!

لبمو گاز می گیرم که دستمو می کشه.

_بیا بریم عزیزم بیشتر از این نمیشه بمونی

زل میزنم به ارتان و میگم:

_کی چشماشو باز میکنه؟

دستم و سمت در میکشه و میگه

_ اگه خدا بخواد خیلی زود. تو فقط دعا کن!

_من میخوام پیشش بمونم

به زور می کشتم بیرون و در و می بنده.

_نمیشه عزیزم برو استراحت کن!

لباس و کفش و در میارم و کیف مو برمی دارم

اروم میگم خدافظ و از پله ها پایین میرم گوشیم که زنگ میخوره از بیمارستان بیرون میام و با دیدن اسم آرشام میلرزم

میدونم جواب ندم عصبی تر میشه اما حرفی هم واسه گفتن ندارم … گوشی و توی جیبم میزارم و سمت خیابون میرم که باز گوشیم زنگ میخوره ناچار مجبور میشم جواب بدم

تماس و که وصل میکنم صدای فریادش گوشم و کر میکنع

_کدوم قبرستون رفتی بیشعور؟

اب دهنم و قورت میدم و سخت میگم:

_داد نزن من…

_ داد نزنم؟ می کشمت… دستم بهت برسه لهت میکنم اگه پاتو گذاشته باشی بیمارستان واسه دیدنش!

اشکام می ریزه

_باشه بزن بکش هر کاری دوست داری بکن دیگه نمیخوام زندم باشم!

 

_حتما اینکارو میکنم تو فقط بیا تا نیم ساعت دیگه خونه ای .

گوشی و که قطع میکنه باز زنگ میخوره…

با دیدن اسم عمو سریع جواب میدم:

_ جانم عمو؟

_دلارام میتونی بیای پیش سیما؟ من باید برگردم بیمارستان.

سریع میگم:

_ چشم اومدم

قطع که میکنم واسه ارشام پیام میدم میدم و سوار تاکسی میشم….

به خونه ی عمو که میرسم عمو در و باز می‌کنه و میگه:

_ به زور ارامبخش خوابیده مراقب باش … کاری نداری؟

_ نه به سلامت

عمو که میره نگام به پله ها می افته…

همه چی مرور میشه

پله ها رو بالا میرم

به اتاق زن عمو که میرسم خونه دور سرم می چرخه….

نفسم میره و برنمیگرده…..

قلبم جون میکنه تا بزنه…

از اون روز دیگه اینجا نیومده بودم… دستم سمت دستگیره میره اما نمیتونم… می لرزم….. نفس نفس میزنم برمی گردم و سمت اتاق آرتان میرم… چرا من

نمی میرم؟

در اتاق شو باز میکنم بوی عطرش می پیچه توی بینیم… اشکام میریزه…سمت تختش میرم و سرم و روی بالشتش میزارم زار میزنم بلند و بی نفس

– چرا حواست بهم نبود لعنتی… چرا باور کردی دوست ندارم بی معرفت چطوری باور کردی نمیخوامت بی انصاف… من عاشقتم نامرد… !

یاد روزی که با ارتان اینجا اومدیم می افتم وقتی بوسیده بودم و گفته بود:

“اگه میشد همین الان عروسی و مینداختم جلو! ”

و من جواب داده بودم

_ بیخود کردی خوش تیپ!

بالشتشو توی بغلم می گیرم و بو می کشم….

در اتاق که باز میشه از جا می پرم و با دیدن ارشام روح از تنم میره …

 

بالشت از دستم روی زمین می افته… حتی اگه از بیرون رفتنم این قدر عصبی نشده باشه الان از اینجا بودنم عصبیه

اون قدر عصبی که نفس نفس میزنه دستاش مشت شده…

رگ گردنش ورم کرده…

فاتحه ی خودمو میخونم وقتی در اتاق و محکم میکوبه، میلرزم وقتی سمتم میاد…

عقب میرم می چسبم به دیوار دیگه راه فرار ندارم بازم جلو میاد….

درست مقابلم می ایسته… چشماش… چشماش ترسناکه اون قدر ترسناک که جرات ندارم

جیک بزنم چونه مو محکم میگیره اخ ارومی میگم.

لبمو گاز می گیرم…

عصبی و تند میگه:

_ رفتی دیدیش آره؟

فقط نگاش میکنم بلند تر میگه

_ جواب ؟

با ترس لب میزنم

_ مامانت خوابیده… اروم تر.. آره رفتم!

فکم داره خورد میشه

_تو بغلش چی؟ رفتی؟

مچ دستشو میگیرم

_ بسه تا کی میخوای عذابم بدی؟

چونم و رها میکنه دستش و از دستم بیرون می کشه.

_عذاب؟ من میخواستم واست یه زندگی بسازم که خم به ابروت نیاد. ولی خراب کردی…یکاری میکنم بفهمی عذاب ینی چی؟

با بغض میگم:

_عذاب و اون روز توی اون اتاق با همه ی وجودم فهمیدم .

به تخت نگاه میکنه و میگه:

_ بالشتشو بغل میکنی آره؟

خسته و عصبی میگم:

_ اره ،به تو چه. به تو چه اصلا؟

جلو میاد و محکم میزنه توی گوشم

گوشم سوت میکشه.

با زانو روی زمین می افتم….

جلوم روی یکی از پاهاش می شینه… هق میزنم…..

انگشت اشارشو سمتم تهدید وار میگیره

– دوست دارم ولـی بـی غـیـرت نـیـسـتم… واسـه آرتان دردم اومده ولی قرار نیســت بــزارم شبو صبح تو با خاطره هاش سر کنی و با تخت و لباساش حال!

حتى سرمو بالا نمیارم نگاش کنم…

فقط پر بغض و با نفرت میگم:

_ ازت متنفرم!

موهام مو میگیره… . محکم… پوست سرم میسوزه….

_ این مهم نیست… فقط ارتان و دیگه نخوای بسه!

– حسود بدبخت .

موهام و بیشتر میکشه… تحملم تموم میشه و داد میزنم

– وحشی کثافت… بی همه چیز اشغال… الان میرم همه چی و به همه میگم!

_ تو گوه میخوری…. فکر کردی بعدش چی میشه؟ ننه بابای منم منو می ندازن بیرون؟ دست خورده‌ی خودمی بابات میتونه چیکارت کنه؟

 

فقط اشک می ریزم…

– یا اون ارتان… با دیدن اون فیلم منو می کشه ولی تو رو چی؟ نگاتم میکنه؟

جیغ می کشم:

– خفه شو!

در اتاق باز میشه و آرشام با دیدن زن عمو موهامو رها میکنه و سمتش میره …

زن عمو با ترس به موهای بهم ریختم نگاه میکنه:

چه خبره آرشام … چرا داد و بیداد میکنید؟

بلند میشم و شالمو روی سرم می ندازم…

– سلام زن عمو!

اشکام و تند تند پاک میکنم…

زن عمو نگران آرشامو عقب میزنه و سمتم میاد…

آرشام دستاشو توی جیبش میبره و پر اخم نگام میکنه… زن عمو نگام میکنه…

سرمو زیر می ندازم:

– ببخشید سر و صدا شد بیدار شدید… مثلا خواستم مراقبتون باشم!

– نگام کن ببینم!

سرم و بالا میارم…زن عمو متعجب دستشو روی صورتم می کشه:

– کار آرشامِ؟

اشکای لعنتیم باز می ریزه…

عصبی پاکشون میکنم

صورتم میسوزه …

زن عمو سمت آرشام میره:

– تو زدیش؟

ارشام بی حوصله سمت در میره … زن عمو بازوشو میکشه:

– با توام بچه… واسه چی دست بلند کردی رو زنت؟ میزاشتی چند ماه بگذره لااقل … فکر کردی عموت گفته بره که بی کس و کار شده؟

آرشام نچ کلافه ای میگه:

– شما حالت خوب نیست بیا برو بخواب مامان… آرتان و حالش مهمتره !

زن عمو عصبی داد میزنه:

– میگم واسه چی اینجوری زدی تو گوشش!؟

جلو میرم… حالم بده … خیلی بده… بدتر از بد…

– زن عمو توروخدا بسه… برید استراحت کنید من خوبم!

اما توجه نمیکنه…

یقه ی آرشام و می گیره و میگه:

– درسته دل خوشی از هیچ کدومتون ندارم ولی قرار نیست هر بلایی بخوای سرش بیاری!

آرشام عصبی میگه:

– عصبیم کرد… تقصیر خودش بود!

بعدم از اتاق بیرون میره …

دست زن عمو رو می گیرم و سمت تخت میبرم…

با دیدن تخت آرتان میزنه زیر گریه…

کمک میکنم دراز بکشه…

دستش و جای انگشتای آرشام روی صورتم میکشه و میگه:

– تو الان باید عروس آرتانم باشی!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20230128 233828 7272

دانلود رمان برای مریم 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         روایتی عاشقانه از زندگی سه زن، سه مریم مریم و فرهاد: “مریم دختر خونده‌ی‌ برادر فرهاده، فرهاد سال‌ها اون رو به همین چشم دیده، اما بعد از برگشتش به ایران، همه چیز عوض می‌شه… مریم و امید: “مریم دو سال پیش…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۴ ۲۳۲۳۳۵۳۱۳

دانلود رمان دژبان pdf از گیسو خزان 0 (0)

3 دیدگاه
  خلاصه رمان :   آریا سعادتی مرد سی و شیش ساله ای که مدیر مسئول یکی از سازمان های دولتیه.. بعد از دو سال.. آرایه، عشق سابقش و که حالا با کس دیگه ای ازدواج کرده می بینه. ولی وقتی می فهمه که شوهر آرایه کار غیر قانونی انجام…
IMG 20230128 233719 6922 scaled

دانلود رمان کابوس نامشروع ارباب pdf از مسیحه زاد خو 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     کابوس ارباب همون خیانت زن اربابه ارباب خیلی عاشقانه زنشو دوس داره و میره خواستگاری.. ولی زنش دوسش نداره و به اجبار خانواده ش بله رو میده و به شوهرش خیانت میکنه … ارباب اینو نمیفهمه تا بعد از شش سال زندگی مشترک، پسربچه‌شون…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۷ ۱۱۳۲۵۲۳۹۷

دانلود رمان دیوانه و سرگشته pdf از محیا نگهبان 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   من آرمین افخم! مردی 34 ساله و صاحب هولدینگ افخم! تاجر معروف ایرانی! عاشق دلارا، دخترِ خدمتکار خونمون میشم! دختری ساده و مظلوم که بعد از مرگ مادرش پاش به اون خونه باز میشه. خونه ایی که میشه جهنم دلی، تا زمانی که مال من…
IMG 20240425 105152 454 scaled

دانلود رمان تکتم 21 تهران به صورت pdf کامل از فاخته حسینی 4.6 (5)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان : _ تاب تاب عباسی… خدا منو نندازی… هولم میدهد. میروم بالا، پایین میآیم. میخندم، از ته دل. حرکت تاب که کند میشود، محکم تر هول میدهد. کیف میکنم. رعد و برق میزند، انگار قرار است باران ببارد. اما من نمیخواهم قید تاب بازی را بزنم،…
520281726 8216679582

رمان باورم کن 0 (0)

بدون دیدگاه
دانلود رمان باورم کن خلاصه : آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه . به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده بود که برای بهتر یادگیری درس بهتره کار عملی انجام بدن و به طور مستقیم روی گل و گیاه کار…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۹ ۱۸۳۶۵۷۴۴۷

دانلود رمان سکوت تلخ pdf از الناز داد خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         نیکا دختری که تو یه شب سرد پاییزی دم در خونشون با بدترین صحنه عمرش مواجه میشه جسد خونین خواهرش رو مقابل خودش میبینه و زندگیش عوض میشه و تصمیم میگیره انتقام خواهرشو بگیره.این قصه قصه یه دختره دختری که وجودش…
photo 2020 01 18 21 23 452

رمان آبادیس 0 (0)

1 دیدگاه
  دانلود رمان آبادیس خلاصه : ارنواز به وصیت پدرش و برای تکمیل. پایان نامه ش پا در روستایی تاریخی میذاره که مسیر زندگیش رو کاملا عوض میکنه. همون شب اول اقامتش توسط آبادیسِ شکارچی که قاتلی بی رحمه و اسمش رعشه به تن دشمن هاش میندازه ربوده میشه و…
IMG 20230128 233828 7272

دانلود رمان ماه دل pdf از ریحانه رسولی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   مهرو دختری ۲۵ ساله که استاد دفاع شخصی است و رویای بالرین شدن را در سر می‌پروراند. در شرف نامزدی است اما به ناگهان درگیر ماجرای عشق ناممکن برادرش می‌شود و به دام دو افسر پلیس می‌افتد که یکی از آن‌ها به دنبال انتقام و…
InShot ۲۰۲۳۰۴۲۱ ۱۷۱۹۲۰۰۳۸

دانلود رمان تو را در گوش خدا آرزو کردم pdf از لیلا نوروزی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   غزال دختر یه تاجر معروف به اسم همایون رادمنشه که به خاطر مشکل پدرش و درگیری اون با پدر نامزدش، مجبور می‌شه مدتی همخونه‌ی خسرو ملک‌نیا بشه. مرد جذاب و مرموزی که مادرش به‌خاطر اتفاقات گذشته قراره دمار از روزگار غزال دربیاره و این بین…
اشتراک در
اطلاع از
guest

22 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Asaadi
Asaadi
10 ماه قبل

کی موافقه پارت صبح فردا دو امروززززز بزاره نته؟؟؟؟؟؟🥲

شیما
شیما
پاسخ به  Asaadi
10 ماه قبل

من پارت میخوامممممممممم

بانو
بانو
10 ماه قبل

وای خدا این خود خود جهنمه🤯😭😭😭

یعنی این رمان از رمان حورا هم دردناکتره

دختری در مزرعه😃
دختری در مزرعه😃
پاسخ به  بانو
10 ماه قبل

حورا که خیلی بدِ.آخه از روی تنبیه و دلگیری باشه یا از رو نخواستنش،شوهرش داره تحقیرش میکنه.این زن ضعیف،میگه احترام بڌارم و ایناااا.یکی نیست بگه حورا خانم بزن همشونو له کن😕

خواننده رمان
خواننده رمان
10 ماه قبل

پارت بعدی کی میاد ندا جان میشه بگی چن پارت هست کل این رمان

تارا
تارا
10 ماه قبل

فقططط بگو اخرش دلی و ارشام یا دلی و ارتان😂😭😂😂😭

Asaadi
Asaadi
پاسخ به  تارا
10 ماه قبل

بگینننننن

به تو چه😐
به تو چه😐
پاسخ به  Asaadi
10 ماه قبل

دلی و ارشام معلوم دیگه مثل همه ی رمانا همینطوره رمان خدمتکار عمارت درد و هزارتا رمان دیگه
تازه اونقدر هم عاشقش شه ک جونش براش میده 🙃😌🙃🙂

ساناز
ساناز
10 ماه قبل

چقد غمگین

Bahareh
Bahareh
10 ماه قبل

من قلبم درد میگیره از این حجم غم و نامردی. خدا کنه آخرش آرتان و دلارام به هم برگردن.

Asaadi
Asaadi
پاسخ به  Bahareh
10 ماه قبل

خداکنه

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  Bahareh
10 ماه قبل

امیدی نیست عزیزان منتظر وداع عشق دلارام ب آرتان باشید😭

،،،
،،،
10 ماه قبل

وای چرادلم داره میترکه😭😭😭

.......
.......
پاسخ به  ،،،
10 ماه قبل

تنها نیستی🤌😩

رضا میر
رضا میر
10 ماه قبل

ایییییییی بابادوستم قراره اسم بچشو بذاره آرشام چرا دارید منو از این اسم متنفر میکنید

آخرین ویرایش 10 ماه قبل توسط رضا میر
دختری در مزرعه😃
دختری در مزرعه😃
10 ماه قبل

خیلی دوس دارم ببینم چی میشه…😬

دختری در مزرعه😃
دختری در مزرعه😃
10 ماه قبل

میشه پارت ها رو بیشتر کنید😙

آخرین ویرایش 10 ماه قبل توسط دختری در مزرعه😃
خواننده رمان
خواننده رمان
10 ماه قبل

💖 💜 💜 💜 💛 💚 💙 💟 💝 💞 💕 💖 💗 ❤ 💓

Asaadi
Asaadi
10 ماه قبل

نباید اینجوری میشد😭🤌🏻

Asaadi
Asaadi
پاسخ به  neda
10 ماه قبل

ننه نویسنده این رمانه خودتی؟؟😭🥲
فدات بشم ننه جونم خوبم میگذرونم
شرمنده ننه جون یه مقدار درگیرم تو خوبی خوشی؟؟؟؟؟

دسته‌ها

22
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x