14 دیدگاه

رمان”ســهم من از تو”پارت24

5
(1)

💕📚

 

بغض داره خفم میکنه…

دارم می میرم از این همه تحقیر…

رابطه های زوری.. خشونت و کتک… تهدید و بدبختی…

با تموم توانم التماس میکنم …

– آرشام بسه… دست از سرم بردار…مگه چی کار کردم… خودت منو بردی ببینمش… به جون مامانم… به جون بابام… بخدا من هیچی به ارتان نگفتم…  من هیچکاری نکردم!

گریه میکنم…

اون قدر بد و سخت که دل خودم آتیش می گیره …

دارم می میرم.. اینو مطمئنم…

– من… من یه قراری با خدا گذاشتم … یه قول…

بی حوصله دستشو از روم برمی داره و کنار می خوابه… خیره ی سقف میگه:

– چه قراری؟

_قرار گذاشتم اگه آرتان بمونه و برگرد پیشت بمونم…

هق میزنم…

– بسوزم و بسازم!

لبم و گاز می گیرم:

– فراموشش کنم!

دستامو مشت میکنم:

_همه چیو فراموش کنم و بشم زنی که میخوای … اگه میگم بچه نه واسه اینکه آمادگی شو ندارم… فقط همین!

می خنده … متعجب نگاش میکنم…

– فکر کردی با خر طرفی؟

چشمامو با درد می بندم:

– تو بمونی پیش من؟ تو همچین قراری گذاشته باشی؟ تو بگذری از عشق جانت؟

سردم شده …

این مرد سنگه… یخ… زمستون…

– منو چی فرض کردی؟

دندونام روی هم میخوره .. پتو روی تنم می کشم…

– دروغ نگفتم!

پتو رو از روی تنم کنار میزنه…

– گفتی… خوشگلم دروغ گفتی… همچین احساسی… قشنگ… شاعرانه!

اشکم می چکه روی بالشت… باز میاد سمتم…

– اشک ببینم میزنم تو دهنت دلی!

نگاش میکنم…

بی اختیار اشکم می چکه… چشمامو می بندم…

هق میزنم…

– تا وقتی آرتان توی ذهن و قلبته من همین سگ هاریم که می بینی!

زار میزنم:

– مگه دست منِ؟ مگه من دارم خیانت میکنم؟ زوری بود آشغال!

لبم خون میاد… میسوزه … سرم درد میکنه…

التماس بی فایدمت…

– آرشام ؟

نگام میکنه…

_لااقل بزار یه مسکن بخورم… از سردرد حالت تهوع گرفتم!

پوف کلافه ای می کشه و بلند میشه:

– میارم واست!

بیرون که میره که سمت حموم میرم…

تیغو برمی دارم…

صداش و که از پشت سرم میشنوم با ترس برمیگردم:

– داری چه گوهی میخوری تو؟

کاش اشکام نریزه :

– جلو بیای این تیغو می کشم روی زخم قبلی … اما نه مثل قبل … این دفعه جوری میزنم که نفسم بره همین …!

لیوانو لبه ی وان میزاره و قرصو پرت میکنه اون طرف

– خریت نکن…چه مرگته تو آخه ؟

– چمه؟ چم نباشه؟ چیکار نکردی باهام!؟

دو قدم میاد سمتم…تیغو روی رگم میزارم…

می ایسته و دستاشو به حالت تسلیم بالا میبره :

– باشه… نمیام… کاریت ندارم… بندازش اونو لامصبو !

جیغ میزنم:

– نمیخوام… میخوام بمیرم… چرا بمونم؟ شدم برده تو… فقط همین!

موهام توی صورتم ریخته و اشکام پشت هم می ریزه … مثل مرده ها شدم…

ترسیده .. عصبی میگه:

_بنداز اون تیغو توله سگ!

– برو بیرون… تنهام بزار… یک روز… دو روز… ولم کن..

من از اینجا تکون نمیخورم نترس… برو فقط!

کلافه دستشو سمتم دراز میکنه:

– باشه… اون تیغو بده من… از این حموم بیا بیرون من میرم… قول مردونه میدم!

هیستریک میخندم:

– من اینجا مردی نمی بینم!

عصبی نفسشو فوت میکنه با جفت دستاش موهاشو چنگ میزنه…

پشت بهم می ایسته و سرشو با دستاش فشار میده … خستم .. فقط میخوام تنها باشم …

هیچکسو ندارم دردمو بفهمه…

باهاش حرف بزنم… هیچکسو ندارم…

گاهی فکر میکنم کاش سه سال پیش به پرهام جواب مثبت میدادم…

درسته عاشقشم نبودم…

درسته انتخاب مادرم بود و پسر دوستش … درسته من آرتانو دوست داشتم اما اون موقع از علاقه ی اون بی خبر بودم…

شاید اگه زن پرهام میشدم الان خوشبخت بودم.. هیچ کدوم از این اتفاقا هم نمی افتاد..

اون واقعا دوسم داشت.. آقا بود… رفیق بود…صداش من و از سراب بیرون می کشه:

– دل ارام بزار آدم باشم خب ؟ کاریت ندارم… بیا بریم استراحت کن!

داد میزنم:

– دروغ میگی… اذیتم میکنی… من از این اتاق و تخت متنفرم!

جلو میاد… تیغو میزارم و روی دستم …

– جلو نیا… میزنم.. دستت بهم بخوره می برم این رگارو…!

خون سرد جلو میاد… تیغ توی دستم می لرزه … تنم می لرزه … داد میزنم:

– برو گمش…

با مشت میزنه زیر دستم…

تیغ پرت میشه کف حموم… دستم تیر می کشه… از درد آی بلندی میگم …

روی دستاش بلندم میکنه و میزارتم توی وان…دوش و باز میکنه …

میخوام حرف بزنم اعتراض کنم اما آب سرد که روی سرم می ریز یخ میزنم و نفسم میره …

– الان عقلت میاد سرجاش!

میخوام بلند شم ولی میزنه تخت سینم…داد میزنه:

– بتمرگ !

جیغ میزنم:

– سرده… سردمه روانی… دیوونه… احمق… کثافت!

سرما تا مغز استخونم نفوذ میکنه…

– یه جوری بگو باور کنم… بگو دیگه فکر خودکشی هم از ذهنت نمی گذره … وگرنه به جون خودت میزارم زیر این آب یخ بزنی!

دندونام روی هم میخوره …

همه ی موهام و لباسام خیهس… آب یخ… سرد سرده…

می لرزم:

– آرش…آرشام سرده !

– فکر کردی باهات شوخی دارم؟فکر کردی دیگه صاحاب نداری که تیغ بکشی رو دستت؟ تو واسه منی نفهم.. بمیری چه غلطی کنم؟

مچ دستشو و چنگ میزنم… بدنم سر شده …

– سردمه لعنتی!

_بگو … بگو غلط کردم … بگو دیگه اسم خودکشیو نمیارم..یه جوری بگو باورم شه دلم بسوزه !

چشمام داره بسته میشه…

– ازت… متنفرم!

– پس بمونو یخ بزن !

ناخونام و توی دستش و فرو میکنم… این ادم با کدوم قلب نداشتش دوسم داره ….

دندونام به هم میخوره … سخت میگم:

_لعنت بهت… لعن…لعنت!

فقط نگام میکنه… استخونام داره یخ میزنه… دیگه طاقت ندارم…

به صورت بی حس و خون سردش نگاه میکنم…

– پس برو بزار بمیرم… برو نترس بلند نمیشم!

– کله خری دلی… از من خرتری!

بلند میشه… تیغ و برمی داره و سمت در میره … مثل بید می لرزم… واقعا میخواد بره ؟

به در که می رسه منصرف میشه… می ایسته و میگه:

_از این زندگی نکبتی و بچه بازیا خسته شدم!

میاد و شیر اب گرمو هم باز میکنه… به بالا تنه ی برهنش زل میزنم…

آب کم کم گرم میشه.. حالم کم کم بهتر میشه…

کلافه میگه…

– زود تر بیا بیرون… اون قسمیم که خوردی… اگه واقعا خوردی بهتره بگم نتونستی پاش وایسی… !

با این حرفش دنیا خراب میشه روی سرم…

صداش میزنم…

می ایسته…

مچ دستشو می گیرم..بی حوصله و عصبی و خسته میگه:

– ول کن دلی!

نمیدونم چرا ولی نمیخوام زیر قول و قرارم با خدا بزنم…

– بیا پیشم… !

– پیشتم… چه گوهی بخورم؟ بشینم واسم از علاقت بگی؟

کبریت می کشم به رویاها ی نیمه سوختم…

– بغل کن… سردمه!

مات می مونه… گیج … گنگ… بوی سوختن رویاهام میزنه زیر بینیم!😥🤧

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۸۳۷۶۸۲

دانلود رمان همیشگی pdf از ستایش راد 4 (1)

4 دیدگاه
  خلاصه رمان :       در خیالم درد کشیدم و درد را تا جان و تنم چشیدم؛ درد خیانت، درد تنهایی، درد نبودنت. مرغ خیالم را به روزهای خوش فرستادم؛ آنجا که دختری جوان بودم؛ پر از ناز و پر از احساس. آنجایی که با هم عشق را…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۷۵۴۸۵۵

دانلود رمان سیاهپوش pdf از هاله بخت یار 3 (1)

5 دیدگاه
    خلاصه رمان :   آیرین یک دختر شیطون و خوش‌ قلب کورده که خانواده‌ش قصد دارن به زور شوهرش بدن.برای فرار از این ازدواج‌ اجباری،از خونه فراری میشه اما به مردی برمیخوره که قبلا یک بار نجاتش داده…مردِ مغرور و اصیل‌زاده‌ایی که آیرین رو عقد میکنه و در…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۶ ۱۰۵۵۵۹۲۹۹

دانلود رمان انتقام آبی pdf از مرجان فریدی 0 (0)

7 دیدگاه
  خلاصه رمان :   «جلد دوم » «جلد اول زندگی سیگاری»   این رمان از یه رمز شروع می شه که زندگی دختر بی گناه قصه رو زیر و‌رو می کنه. مرگ پدر دختر و دزدیده شدن دلسای قصه تنها شروع ماجراست. یه ماجرای عجیب و پر هیاهو.
IMG 20230128 233719 6922 scaled

دانلود رمان جانان 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     جانان دختریه که در تصادفی در سن 17 سالگی به شدت مجروح می شه و صورتش را از دست می دهد . جانان مادر و برادرش را مقصر این اتفاق می داند . پزشک قانونی جسد سوخته دختری را به برادر بزرگ و…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۸ ۱۱۲۶۴۰۲۰۲

دانلود رمان سرپناه pdf از دریا دلنواز 0 (0)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان :       مهشیددختری که توسط دوست پسرش دایان وبه دستورهمایون برادرش معتادمیشه آوید پسری که به خاطراعتیادش باعث مرگ مادرش میشه وحالاسرنوشت این دونفروسرراه هم قرارمیده آویدبه طور اتفاقی توشبی که ویلاشو دراختیاردوستش قرارداده بامهشید دختری که نیمه های شب توی اتاق خواب پیداش میکنه درگیر…
00

دانلود رمان رز سفید _ رز سیاه به صورت pdf کامل از ترانه بانو 3.7 (10)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   سوئیچ چرخوندم و با این حرکت موتور خاموش شد. دست چپمو بالا اوردم و یه نگاه به ساعتم انداختم. همین که دستمو پایین اوردم صدای بازشدن در بزرگ مدرسه شون به گوشم رسید. وکمتر از چندثانیه جمعیت حجیمی از دختران سورمه ای پوش بیرون ریختند. سنگینی…
InShot ۲۰۲۳۰۷۰۳ ۰۱۲۶۵۰۱۱۲

دانلود رمان داروغه pdf از سحر نصیری 5 (1)

4 دیدگاه
  خلاصه رمان:       امیر کــورد آدمی که توی زندگیش مرد بار اومده و همیشه حامی بوده! یه کورد مرد واقعی نه لاته و خشن، نه اوباش و نه حق مردم خور! اون یه پـهلوونه! یه مرد ذاتا آروم که اخلاقای بد و خوب زیادی داره،! بعد از…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۵ ۱۴۰۲۴۳۳۱۴

دانلود رمان در حسرت آغوش تو pdf از نیلوفر طاووسی 5 (1)

3 دیدگاه
  خلاصه رمان :     داستان درباره ی دختری به نام پانته آ ست که عاشق پسری به نام کیارشه اما داستان از اونجایی شروع میشه که پانته آ متوجه میشه که کیارش به خواهرش پریسا علاقه منده و برای خواستگاری از پریسا پا به خونه ی اونها میذاره…
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۷ ۱۱۳۳۳۹۵۳۱

دانلود رمان جایی نرو pdf از معصومه شهریاری (آبی) 0 (0)

4 دیدگاه
  خلاصه رمان: جایی نرو، زندگی یک زن، یک مرد، دو شخصیت متضاد، دو زندگی متضاد وقتی کنار هم قرار بگیرند، چی پیش میاد، گاهی اوقات زندگی بازی هایی با آدم ها می کند که غیرقابلِ پیش بینی است، کیانمهر و ترانه، برنده این بازی می شوند یا بازنده، میتونند…
IMG 20230127 013646 0022 scaled

دانلود رمان نیمی از من و این شهر دیوانه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   نفس یه مدل معروف و زیباست که گذشته تاریکی داره. راهش گره می‌خوره به آدم‌هایی که قصد سوءاستفاده از معروفیتش رو دارن. درست زمانی که با اسم نفس کثافط‌کاری های زیادی کرده بودن مانی سر می‌رسه و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

14 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
حانی
حانی
10 ماه قبل

وایییی کم اعصابم خوردبود…

راحیل
راحیل
10 ماه قبل

وای چرا آدم عاشق که عشقشو اذیت نمیکنه خیلی غمگین بود گلم

camellia
camellia
10 ماه قبل

من تازه شروع کردم دارم می خونم.چقدر داستانش غم انگیزه. 😥😔💔😐کاش اصلا نمی خوندم…

لیلا
لیلا
10 ماه قبل

نذر هم نذرای قدیم طرف یه کار خیری نذر میکرد نه اینکه بره با یکی دیگه😐😐

ساناز
ساناز
10 ماه قبل

چقدر غیر قابل پیش‌بینی 😶

خواننده رمان
خواننده رمان
10 ماه قبل

💔 💔 💔 💔

شیما
شیما
10 ماه قبل

مزخرف مزخرف مزخرف

آنه شرلی
آنه شرلی
پاسخ به  شیما
10 ماه قبل

اگ مزخرفه نخون

شیما
شیما
پاسخ به  آنه شرلی
10 ماه قبل

چشای خودمه عصابه خودمه به خودم ارتباط داره

⁦ಥ‿ಥ⁩
⁦ಥ‿ಥ⁩
10 ماه قبل

ی پااااااارت دیگههههههههه لطفااااااا

Mobina Moradi
Mobina Moradi
10 ماه قبل

یه پارت دیگه🥺🥺🥺🥺🙈

Haj.ali
Haj.ali
10 ماه قبل

چرا اینقدر سانسور میکنی؟

ساناز
ساناز
پاسخ به  Haj.ali
10 ماه قبل

واقعاا؟ قبلا این رمان رو خوندید؟

،،،
،،،
پاسخ به  ساناز
10 ماه قبل

خب خیلی تابلوسانسورمیشه قبلاخوندن نمیخواد

دسته‌ها

14
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x