62 دیدگاه

رمان”ســهم من از تو”پارت86

4
(3)

فصل دوم

 

سر بلند میکنم و با چشمای اشکی نگاش میکنم:

– هست که همیشه پشت من بودی هست که زندگی دلیو درست کردی

… به بچش رحم کردی، تو ذاتت خوبه بخدا ، چرا میخای به زور بگی بدی … تو اگه یه روز یه کاری کردی چون راه دیگه نداشتی… چشماتو عشق کور کرده بود!

– فعلا که تو کور شدی به لطف خدا!

میخندم:

– از مردونگیت خوشم میاد… محکمی مثل کوه، هیچ جوره فرو نمیریزی… استواری..

– مخلصیم!

 

«**آرشام**»

 

خیره نگاش میکنم… میخنده:

– میشه همینجا ازت بله بگیرم؟ چی میشه ؟

– خل شدی گندم؟

– نمیگم عاشقم شو  ….. همین دوست داشتن معمولی بسه….وقتی تو باشی و بمونی من به هرچیزی راضیم آرشام .

میخندم:

– حالا کی گفت من دوسِت دارم خودتو تحویل میگیری؟

– دوستم داری که بخاطرم خطر کردی اومدی!

 

کلافه میگم:

– هر کسی بود می اومدم… چرند نگو!

– باشه ولی کاری میکنم خودت اعتراف کنی!

میخندم:

– اره حتما تلاشتو بکن ایشالا به نتیجه میرسی..

در باز میشه و لیام با اسلحه‌ی توی دستش میاد… گندم بیشتر از ترس خودشو بهم

می چسبونه…. لیام میخنده:

– خب انتخاب کردید؟ چاقو، اسلحه، زهر، گاز چه طوری؟کدومو بیشتر دوس دارین

پر از نفرت نگاش میکنم:

– مردن ما چیزی از حقیر بودنت کم نمیکنه آشغال پست .

گندم التماس میکنه:

– عصبیش نکن توروخدا!

جلو میاد… مقابلم رو پاهاش میشینه:

– خیلی دوسش داری هوم؟

– به تو ذره ای ارتباط نداره..

_ نه دیگه میخوام بفهمی من چرند نمیگم اینو میخوای که اینجایی..

اسلحه رو روی بازوی گندم میزاره:

– دوسش داری یا نه؟

– اون اسلحه رو بکش بی ش.ر.ف.

– جواب بده ..وگرنه میزنم؟

 

گندم خیره و نفس نفس زنان نگام میکنه

اشک توی چشماش میجوشه… مات و کلافه نگاش میکنم… حسمو نمیفهمم … لیام میگه:

– خیلی خوب… اگه علاقه ای نیست که میزنم تو هم اصلا انگار نه انگار!

– تو واقعا مریضی! یه مریض متوهم

ماشه رو میکشه… بلند میشه اسلحه رو سمت دست راستش میگیره:

– اول دست راست بعد دست چپ همینطوری جلو میرم..

گندم چشم میبنده هق میزنه لیام میخواد شلیک کنه که بی اختیار داد میزنم:

– دوسش دارم بکش دست کثیفتو.

گندم مات نگام میکنه. لیام پر خشم شلیک میکنه گندم جیغ میزنه و گلوله کتفشو خراش میده:

– حیوو، بی همه چیز، آشغالللل

گندم از درد به خودش می پیچه

و لیام دست دیگشو نشونه میره… بلند میشم و با پا تو شکمش میزنم… در باز میشه و دو تا از محافظا بازوهامو میگیرن… عقب میبرن… لیام

با درد صاف می ایسته و میگه:

– التماس کن نزنمش زود باش…

– این پلیسا پس کجان؟

بیا منو بزن مردی بیا جلو!به گندم کاری نداشته باش

_ نشد… گفتم التماس کن.

یکی از محافظا پشت زانوم میزنه با زانو زمین میخورم… داد میزنم:

– نزن نزنش

سخت میگم:

– خواهش میکنم دیگه نزن لیام

میخنده… با لذت…

دیدن درد کشیدن گندم قلبمو درد میاره… نمیدونم چمه… لیام میخنده:

– نه خوشم اومد… التماسم میکنی سرش!

 

 

سمت گندم برمیگرده:

– دیدی میگم میخوادت…. باور کردی؟باور کردی این تورو ازم گرفت

 

«**آرشام**»

 

جلو میاد…. اسلحه رو روی پیشونیم میزاره… چشمامو میبندم:

– خب گندم خانوم… حالا تو ثابت کن بهش حس نداری!

گندم جیغ میزنه:

– تورو هر چی میپرستی لیام… ولش کن… اون بی گناهه… بخدا اون نگفت ازت جدا شم… بخدا اون دوسم نداشت…. وقتی زنت بودم هیچی بین ما نبود… قبل اومدن آرشام من میگفتم طلاق

اسلحه رو بیشتر فشار میده:

– آره… ولی نه با جدیت.

.. از سر عصبانیت… اینو میزنم و تو اگه هیچی نگی یعنی حسی نداری…

– گوربابای حس من…. اون آدمه میفهمی؟ چه گناهی کرده که بمیره؟

عصبی میگم:

– گندم… ولش کن!

گندم خودشو جلو میکشه… از دستش خون میره… پای لیامو میگیره:

– آره من عاشقش شدم… خیالت راحت شد؟

گیج نگاش میکنم زار میزنه:

– ولی به روح گرشا بعد از طلاق بود این حس… من خیانت نکردم… بیا خودمو بزن. بکش. فقط کاری به اون نداشته باش.

نفس توی س. ی. ن. م حبس شده… باور نمیکنم این گندم که اینطور به خاطر من التماس میکنه..

.. لیام میخواد ماشه رو بکشه که در باز میشه و پلیسا میریزن توی اتاقک اسلحه رو سمت لیام نشونه میرن

دو تا از مامورا دو تا دست لیام و پشت سرش میبره و اسلحه از دستش می افته.

.. وقتی بیرون میبرنش نفسمو فوت میکنم….

دایی که نگران و ترسیده نگامون میکنه… سمتمون میاد… دستای گندمو باز میکنه…. یکی از مامورا آمبولانس خبر میکنه… دایی دستامو باز میکنه و میگه:

– فقط دنبال دردسری تو!

بلند میشم و سمت گندم میرم… سرشو روی دستم میزارم:

– آروم آروم نفس بکش تا آمبولانس بیاد خب؟

– تشنمه..

مامورا ليام و محافظا رو میبرن..

. خون کنار لبشو پاک میکنم:

– تحمل کن…. باشه؟

– واقعا دوسم داری؟

میخندم:

– از آب گل آلود هی نهنگ بگیر بچه پررو

با درد میخنده… دایی میاد کنارمون و میگه:

– گندم بابا نخواب تا امبولانس بیاد

گندم آروم لب میزنه:

– گوشتو بیار

سرمو پایین میبرم… توی گوشم پچ میزنه:

– اونجا که داد زدی دوسش دارم… بیشتر عاشقت شدم… میشه مال من شی؟

خیره و بی پلک زدن نگاش میکنم…

اون قدر گیجم که حتی دردشو نمیتونم بفهمم…. هزار تا حس متفاوت ریخته توی وجودم…

موهاشو کنار میزنم… سرشو توی س. ی. ن. م پنهون میکنه

– خوابم میاد!

لبخند میزنم… یه لبخند پر درد…

حسرت یه بار خوابیدن با آرامش و بدون زور دل آرام موند به دلم،

حسرت یبار دوست دارم شنیدن موند به دلم

،با این حسرتا میتونم کسی رو کنارم داشته باشم؟

– نخواب گندم… نگام کن!

نگام میکنه…

مژه های بلند تاب دارش دلمو میلرزونه. دلم میخواد بتونم دوسش داشته باشم…

دلم میخواد یه ر. ا. ب. ط. ه ی دو طرفه رو تجربه کنم…. بسه زور…

بسه دست و پا و زدن… بسه عشق یه طرفه ی بی نتیجه..

. بسه خواستن و خواسته نشدن… منم دلم میخواد یه بار توی زندگیم یه دختر منو از ته دل بخواد و منم بخوامش.. شاید دیگه نتونم هیچ وقت اون عشقو تجربه کنم… ولی دوست داشتنو شاید…..

– اگه بمیرم حسرت به دل میمونیا نگفتی بهم مال من میشیا!

– نمیمونم خیالت راحت!

– یخمک

میخندم… موهاشو نوازش میکنم… اشکش میچکه:

 

– ببخشید بخاطر امروز و اتفاقاش…. دردسراش… باشه؟

– بهت گفته بودم زیادی خوشگلی؟

متعجب و مات نگام میکنه… میخنده… از درد آی ضعیفی میگه… دایی سمتمون میاد :

– آمبولانس رسید!

سری تکون میدم …

برانکاردو که میارن میخوان بلندش کنن که یقه مو چنگ میزنه:

– میای باهام؟

– میام!

 

 

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (2)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (10)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

62 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

سلام ندا چطوری؟ چه خبر

𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

کییییییی؟

𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

برا چن روز پیشو چن بار خوندم😂
ولی امروزو نه

𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

تو برو بساط پذیرایی رو آماده کن تا بیام😂

𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

یا خدا 😂

𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

ندا جان عمت عکس بزار برا رمانا
الان برم بزارم تا فردا تو سایتم این چن رو کلا نیومدم⁦🤦🏼‍♀️⁩😂

𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

آره میدونم همش تقصیر قادره
بزار بهش بگم

𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

یس یس

دیانا
دیانا
8 ماه قبل

بچه ها ندا قبل ترها مهربون تر نبود؟؟؟

شیدا
شیدا
8 ماه قبل

الن حس بچه ای رو دارم که دوسالشه و مامانش داره کم کم از شیر خوردنش کم میکنه فکر کن ساعت۹ صبح فقط شیر خوردی و یِ ۹شب چقدر سخته

مینا
مینا
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

سلام ندا جون خوبی خدایی خیلی باحال بود به منم این حس دست داد🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

مینا
مینا
پاسخ به  شیدا
8 ماه قبل

نترکی 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

Asaadi
Asaadi
8 ماه قبل

الان یه ماه شد اینا عاشف هم شدن ینییییی

شانسوووو🗡💔😂😂
حالا پریا روووو

Asaadi
Asaadi
8 ماه قبل

عاقااااا عشق چه زودددددد اتفاق میفته

....
....
8 ماه قبل

یعنی انی آرشام عاشق همه شد غیر از پریا
با نازگلم بود ی مدت ک با پریا نبود

مینا
مینا
پاسخ به  ....
8 ماه قبل

بخاطر دوستش یعنی برادر پریا هست که دوری میکنه

نیوشا
نیوشا
پاسخ به  ....
8 ماه قبل

دقیقن؛ قلب من هم شکست••••••• 🤒🤕😔💔😳😵😨😱😖😢😭

Haniyeh
Haniyeh
8 ماه قبل

هعی روزگار

Asaadi
Asaadi
پاسخ به  Haniyeh
8 ماه قبل

دل انگیز🤣

Haniyeh
Haniyeh
پاسخ به  Asaadi
8 ماه قبل

😂

هوی
هوی
8 ماه قبل

چقدر رمان چرت شده چقدرررر

نیوشا
نیوشا
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

من با دوست گل هوی موافقم 😐😕
من هم یک مدت کوتاه فکرکنم بعد پارت ۸۳یا۸۴ فقط میام نظرات این داستان•••• میخونم•

هوی
هوی
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

نویسنده داشم بعد از حورا و ملورین و اینا
این سوسکم نیست در برابرشون

کاربر
کاربر
8 ماه قبل

خب یه پارت دیگه طلب داری به ما دیروز اصن نزاشتی

مینا
مینا
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

نااااچچچچچچچچ😝😝😝

آدم معمولی
آدم معمولی
8 ماه قبل

ندا جون نویسنده گل خودم امشب یه پارت دیگه بزار به نون شبم برسم😂😍

مینا
مینا
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

حیفه فصل سومم بزار بی آرشام میشیم😂😂😂😂

دیانا
دیانا
8 ماه قبل

ننه یک پارت دیگه تروخدا😚😚😚

لی لی
لی لی
8 ماه قبل

جلد سه شم برامون میذاری ادمین؟:”)

ساناز
ساناز
پاسخ به  لی لی
8 ماه قبل

سه هم داره 😐😐

لی لی
لی لی
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

میدونم منظورم بعد از اینکه فصل دو تموم شد=)

آنه شرلی
آنه شرلی
8 ماه قبل

خدا روشکر بچمم یکی رو پیدا کرد ک دوستش داشته باشه

مینا
مینا
پاسخ به  آنه شرلی
8 ماه قبل

بچت که کلی عاشق سینه چاک داره چشمش نمیگیره🤣🤣🤣🤣🤣🤣

ساناز
ساناز
8 ماه قبل

خببب گندم خانوم موندنی شدددد هوورااااا
بالاخره یکی تونست یخِ آرشامو آب کنه
حالا ایشالله به شوهر خوووووبیییی هم گیر پریا کون میاد 😂😂😬

ساناز
ساناز
پاسخ به  ساناز
8 ماه قبل

پریا جون
خاک به سرم نشد ویرایشش کنم

زلال
زلال
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

نداجون بازم مث قبل۳پارت میدی؟

کاربر
کاربر
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

ندا کجایی

مینا
مینا
پاسخ به  ساناز
8 ماه قبل

خدایی هنگ کردم من🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

دیانا
دیانا
پاسخ به  ساناز
8 ماه قبل

وای بخدا کلی خندیدم خیلی باحال بود
😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂

بانو
بانو
پاسخ به  ساناز
8 ماه قبل

🤣 🤣 🤣 🤣 🤣 🤣 🤣 خدا نکشتت دختر مردم از خنده

زلال
زلال
8 ماه قبل

وایییی قلبمممم.واقعا حقشونه رابطه و عشق دوطرفه و آرامش. داستانه اینا از آرتان و دلی باحال تره واقعا آرشام مردتر از آرتانه بقولی آرشام اونموقع چاره و راه دیگه نداشته تا دلی رو بدست بیاره.بعضیا میگن چرا گندم پریا خوبه ولی پری لوس بود و تلاشی نکرد بجز گریه کردن گندم مثله آرشامه همم لجوج دیدین چطوری دلشو برد.ی مرد و تکیه گاهی بشه برا گندم بیا و ببین

بانو
بانو
8 ماه قبل

عزیزم🥲
آرشام بچم اگه عشق و دوست داشتن دو طرفه رو تجربه کنه مثل ی جنتلمن واقعی عاشقی میکنه😍

از الان معلومه چه بلایی 😄😄

،،،
،،،
پاسخ به  neda
8 ماه قبل

دستت دردنکنه ننجونم

دسته‌ها

62
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x