رمان آس کور پارت 11

4
(9)

 

 

سراب چون برق گرفته ها نگاهش میکرد. لباس زیرش را چگونه پیدا کرده بود؟!

 

_ پس از این توری موریام داری؟ اون روز که یدونه از این مامان دوزا پات بود، بخشکی شانس!

 

سراب شوکه شده تکانی خورد و تمام تنش از یادآوری آن روز گر گرفت. آب دهانش را به زور بلعید تا گلوی خشک شده اش را کمی تر کند.

 

دست بلند کرد تا لباس زیرش را از دست حامی بیرون بکشد اما حامی با خنده دستش را بالا تر برد و کرم های درونش را به هلهله انداخت.

 

از دیدن جلز و ولز سراب غرق لذت میشد!

سراب روی نوک انگشتانش بلند شد و خودش را کش داد بلکه دستش به دست بلند شده ی حامی برسد.

 

اما حواسش نبود که زیر چادر جز یک تاپ بندی چیزی به تن ندارد! با آن همه بالا و پایین پریدن و کش دادن خودش، چادر کنار رفت و دار و ندارش مقابل چشمان حریص حامی به نمایش در آمد.

 

ناغافل دست دیگرش را به بازوی سراب رساند و برخورد انگشتانش با بازوی لخت سراب، مانند جریان برق از تنش عبور کرد.

 

سراب که تازه متوجه وضعیتش، آن هم مقابل چشمان گستاخ و نگاه دریده ی حامی شد، هینی گفته و سعی کرد دستش را از میان پنجه ی حامی بیرون بکشد.

 

حامی با کشیدن دستش او را داخل حمام کشاند و به دیوار نمورش چسباند. از کوچکی حمام استفاده کرده و به سراب چسبید.

 

سراب تقلا کنان لب به گله و شکایت باز کرد.

 

_ ولم کن آشغال، چی از جونم میخوای؟ سری پیش لال مونی گرفتم دور ورت داشته؟ نمیشه که هر وقت دلت خواست بیای اینجا هر غلطی خواستی بکنی و بری. گفتم ولم کن.

 

نفس زنان جیغ تو گلویی کشید. خسته از جدال با کسی که دو برابر خودش بود، دست از تقلا کشید.

 

 

 

بعد از آرام گرفتنش، حامی روی صورتش خم شد و با لودگی گفت:

 

_ کی میگه نمیشه؟ هر وقت دلم بخواد میام اینجا و هر غلطی ام بخوام میکنم، ببینم کی میتونه جلومو بگیره!

 

سراب شکست خورده سر پایین انداخت. کسی جلو دار حامی نبود، کسی را نداشت که از شر حامی به دامانش پناه برد.

 

نهایت کاری که میتوانست انجام دهد رفتن از این محله بود اما… همین اتاق چند متری و درب و داغان را هم بعد از کلی در به دری و آوارگی کشیدن یافته بود.

 

شده بود آن خری که در گِل مانده و نه راه پس داشت و نه راه پیش. از آخرین راهی که داشت استفاده کرد. برانگیختن حس دلسوزی حامی!

 

نگاه به اشک نشسته اش را به حامی دوخت و مظلوم گفت:

 

_ چرا انقدر اذیتم میکنی؟

 

حامی چشم ریز کرد و بی هوا نوک بینی اش را به دندان گرفت. آخ سراب را بلند کرد و عقب کشید.

 

_ اذیت؟ نگو که لذت نبردی!

 

سراب درمانده چشم بست و تلخندی زد.

 

_ لذت؟! واقعا فکر میکنی اینکه یکی به تن و بدنت تعرض کنه لذت داره؟

 

حامی انگار در دنیای دیگری سیر میکرد، شاید هم عمدا خودش را به آن راه زده بود و تظاهر میکرد که منظور سراب را نمی فهمد.

 

_ سری پیش بدقلقی کردی باید رامت میکردم، اگه باهام راه بیای خودتم لذت میبری!

 

شورت توری را مقابل چشمان سراب گرفت و خبیثانه نگاهش کرد.

 

_ دلم میخواد تو تنت ببینمش!

 

قطره اشکی که از گوشه ی چشم سراب چکید را با سر انگشت گرفت و اخم کرد. لحنش سخت و سرد شد و شورت را محکم و بی رحمانه روی صورت سراب کوبید.

 

_ نکنه دلت واسه هارد سکس قبلیمون تنگ شده؟! هوم؟ برای من کاری نداره که انجامش بدم، گریه زاری راه بنداز تا ببینی چقدر میتونم وحشی باشم!

 

 

 

سراب ناباور سری تکان داد و پوزخندی به خودِ ساده و احمق قبلش زد.

 

_ اون اوایل که اومده بودم اینجا رو یادته؟ بقیه که مزاحمم میشدن تو ازم دفاع میکردی. دلم خوش بود بالاخره یه مرد تو این دنیای نامرد پیدا شده که قصد آزار رسوندن نداره.

یه مرد که بدون چشم داشت، بدون اینکه نگاه ناپاک یا درخواست نامربوطی ازم داشته باشه، کمکم کرده.

 

بینی اش را بالا کشید و گوشه ی لبش به تمسخر بالا رفت.

 

_ اما تو بهم ثابت کردی که مردی و مردونگی خیلی وقته تو این دنیا مرده.

 

انتظار داشت کنایه هایش به حامی بر بخورد و رهایش کند. اما حامی غیر قابل پیش بینی تر از این حرفها بود.

 

ابرویی بالا انداخت و سرش را به نشانه ی تحسین چند باری بالا و پایین کرد. سراب امیدوار از تاثیر گذاری صحبت هایش، لبخند محوی زد که با حرف حامی روی لبش خشک شد!

 

_ قشنگ حرف میزنی، اما من ناله کردنتو بیشتر دوست دارم!

 

کمی از سراب فاصله گرفت و همزمان که از حمام بیرون میرفت، دست سراب را هم گرفت و او را دنبال خود کشید.

 

_ چجوری اینجا حموم میکنی؟ عینهو قبر میمونه بی صاحاب، نفسم بالا نمیومد.

 

هر چه به اتاق نزدیک تر میشدند قلب سراب کندتر میزد. تحمل تجاوزی دیگر را نداشت. چه باید میکرد؟

 

پاهایش را به زمین چسباند و خودش را سمت مخالف حامی کشاند. تمام مدت با یک دست چادرش را زیر گلویش سفت چسبیده بود.

 

شکستن مقاومت سراب برای حامی همچون خوردن یک لیوان آب بود، به همان راحتی!

 

اما قبل از انجام کارش میتوانست با این دخترک چموش کمی تفریح کند!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4 / 5. شمارش آرا 9

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۵ ۱۴۰۱۳۷۸۷۶

دانلود رمان شکسته تر از انار pdf از راضیه عباسی 3.7 (3)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:         خدا گل های انار را آفرید. دست نوازشی بر سرشان کشید و گفت: سوار بال فرشته ها بشوید. آنهایی که دور ترند مقصدشان بهشت است و این ها که نزدیکتر مقصدشان زمین. فرشته ها بال هایشان را باز کرده و منتظر بودند. گل…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۶ ۱۰۵۱۳۷۹۰۸

دانلود رمان زندگی سیگاری pdf از مرجان فریدی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان : «جلد اول» «جلد دوم انتقام آبی» دختری از دیار فقر و سادگی که ناخواسته چیزی رو میفهمه که اون و به مرز اسارت و اجبار ها می کشونه. دانسته های اشتباه همراز اون و وارد زندگی دود گرفته و خاکستری پسری می کنه که حتی خدا…
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۵ ۲۲۲۸۱۵۶۲۸

دانلود رمان بغض ترانه ام مشو pdf از هانیه وطن خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       ترانه دختری از خانواده ای اصیل و پولدار که از بچگی نامزد پسرعمویش، حسام است. بعد از مرگ پدر و مادر ترانه، پدربزرگش سرپرستیش را بر عهده دارد. ترانه علاقه ای به حسام ندارد و در یک مهمانی با سامیار آشنا میشود. سامیاری که…
IMG 20231016 191105 492 scaled

دانلود رمان بامداد عاشقی pdf از miss_قرجه لو 5 (2)

3 دیدگاه
  رمان بامداد عاشقی ژانر: عاشقانه نام نویسنده:miss_قرجه لو   مقدمه: قهوه‌ها تلخ شد و گره دستهامون باز، اون‌جا که چشمات مثل زمستون برفی یخ زد برام تموم شدی، حالا بیچاره‌وار می‌گردم به دنبال آتیشی که قلب سردمو باز گرم کنه…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۴ ۱۳۴۱۱۴۶۷۰

دانلود رمان رثا pdf از زهرا ارجمند نیا و دریا دلنواز 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:     امیرعباس سلطانی، تولیدکننده ی جوانیست که کارگاه شمع سازی کوچکی را اداره می کند، پسری که از گذشته، نقطه های تاریک و دردناکی را با خود حمل می کند و قسمت هایی از وجودش، درگیر سیاهی غمی بزرگ است. در مقابل او، پروانه حقی، استاد…
IMG 20240620 153509 151

دانلود رمان غیث به صورت pdf کامل از مستانه بانو 3 (2)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان :   همیشه اما و اگرهایی در زندگی هست که اگر به سادگی از روشون رد بشی شاید دیگه هیچ‌وقت نتونی به عقب برگردی و بگی «کاش اگر…» «غیث» قصه‌ی اما و اگرهاییه که خیلی‌ها به سادگی از روش رد شدن… گذشتن و به…
IMG 20240622 010718 301 scaled

دانلود رمان هیچ ( جلد اول ) به صورت pdf کامل از مستانه بانو 3.8 (5)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان :   رفتن مرصاد همان و شکستن باورها و قلب ترمه همان. تار و پودش را از هم گسسته می دید. آوارهای تاریک روی سرش سنگینی می کردند. “هیچ” در دست نداشت. هنوز نه پدرش او را بخشیده و نه درسش تمام شده که…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (3)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۸ ۲۲۴۰۴۴۱۴۷

دانلود رمان دنیا دار مکافات pdf از نرگس عبدی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     روایت یه دلدادگی شیرین از نوع دخترعمو و پسرعمو. راهی پر از فراز و نشیب برای وصال دو عاشق. چشمانم دو دو می‌زند.. این همان وفایِ من است که چنبره زده است دور علی‌ِ من؟ وفایی که از او‌ انتظار وفا داشته‌ام، حالا شده…
InShot ۲۰۲۳۰۷۰۶ ۰۰۳۶۵۱۷۴۲

دانلود رمان عشق ممنوعه pdf از زهرا قلنده 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   این رمان در مورد پسری به اسم سپهراد که بعد ۸سال به ایران برمی گرده از وقتی برگشته خاطر خواهای زیادی داشته اما به هیچ‌کدوم توجهی نمیکنه.اما یه روز تو مهمونی عروسی بی نهایت جذب خواهرش رزا میشه که…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

8 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Fateme
Fateme
1 سال قبل

حامی ..کش عوضی حرومزاده یه حرومی بی شرف من واقعا موندم چرا باید سرابو حامی عاشق هم بشن

ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ
پاسخ به  Fateme
1 سال قبل

خانومم حرف زشت نزن وگرن از سایت ریمو میشی

Fateme
Fateme
پاسخ به  ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ
1 سال قبل

هعب عصابم خورد شد🥺😂
چسببببب همسر🥺😂

ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ
پاسخ به  Fateme
1 سال قبل

یکم دووم بیار امشب خودم حالتو میارم سر جاش اعصابتم خوب میشه😂
چسب برا چی

Fateme
Fateme
پاسخ به  ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ
1 سال قبل

بی ترادب 😐 😐 زشته تو جمع نگو من خجالت میکشم😂😂قاه قاه قاه 😐دیوونه شدم رفت
چسب (یعنی چشم)😂

.........Aramesh..
.........Aramesh..
1 سال قبل

از حامی متنفرم تمام🤬😡🤬

Fateme
Fateme
پاسخ به  .........Aramesh..
1 سال قبل

منم
یه …… هست
.(اقامون گفت فحش ندم ولی خودت چندتا از اون آب دارا تصور کن تو اون جای خالیی)😂😂

دسته‌ها

8
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x