رمان تارگت پارت 229

 

 

 

 

– با ماشین برو خونه من.. همونجوری که قبلاً بهت یاد دادم.. نترس سخت نیست. ولی حواست و جمع کن.. رفتی خونه اثر انگشتت و از همه جا پاک کن.. خودم همه دوربینا رو قطع کردم. سریع برو خونه ات.. اونجا نمون. فقط… اگه بتونی ریتا رو با خودت ببری.. یه پانسیونی.. جایی که ازش نگهداری کنن و.. مواظبش باشن.. ممنونت می شم. چون دیگه وقت این کار و نداشتم.

هنوز لام تا کام حرف نمی زد و با بهت زل زده بود به صورت منی که شاید از نظرش زیادی داشتم عجیب غریب حرف می زدم.

نمی دونستم واقعاً این ریسکی که دارم می کنم جواب می ده یا نه.. درین یه بار پشیمون شد.. شاید بار دوم این اتفاق نیفته و من.. عجیب دلم می خواست واسه آرامش خودمم که شده این شانس و بهش بدم.. حداقل یه کوچولو.. تا خیال خودم راحت تر باشه.

واسه همین.. دروغ چرا.. یه کم استرس داشتم وقتی گوشه پیشونیم و خاروندم و نفسم و مقطع مقطع بیرون فرستادم و گفتم:

– دیگه چی بود… اممممم.. آهان.. تو اتاقم.. روی تخت یه کیفه.. توش یه چیزایی هست که فکر کنم به دردت بخوره.. دو تا نسخه از اون فیلمه که جاهای مختلف کپی کردم.. یه نسخه اش هم جاییه که بعد از مرگم هم کسی دستش بهش نمی رسه و فقط خودم می دونم کجاست.. پس بی خیال اون.. ولی اون دو تا مال خودت.. هر بلایی خواستی سرش بیار و نابودش کن. مدارک و قرارداد و پولای داییتم توی همون کیفه.. برشون دار و هرجور خودت صلاح می دونی ازشون استفاده کن و با هر بهونه ای که دوست داری برش گردون به داییت..

پوزخندی زدم و با تلخی ادامه دادم:

– پول تلویزیون و خسارت هایی که تو این مدت بهم زدی هم.. بخشیدم بهت. بلکه اینم بشه یه کار خیر.. که این آخر عمری به دردم بخوره.

آب دهنم و قورت دادم و دستام و تو جیب شلوارم فرو کردم..

داشتن می لرزیدن و نمی خواستم این لرزش به چشم درین بیاد..

بذار فکر کنه هنوز خونسردم و تحت تاثیر احساس دلسوزی قرار نگیره.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

– تو جیب پشتیشم.. یه کاغذ هست.. که توش همه چی و نوشتم! اینکه چرا بهت نزدیک شدم.. چرا باهات طرح دوستی ریختم و هرکاری کردم تا.. بهم علاقه مند بشی و آخرسر.. چرا این شکلی همه چیز و زیر پاهام له کردم و درست فردای اولین رابطه امون از روت رد شدم. اون و که بخونی.. به جواب همه سوالا… همه اون چراهایی که با گریه و ضجه ازم می پرسیدی می رسی.. می دونم راضیت نمی کنه و دلایلم برای هرکی به جز خودم اصلاً منطقی نیست.. دلمم نمی خواد به التماس بیفتم و بخوام من و ببخشی.. چون کاری که کردم به هیچ وجه قابل بخشش نیست و این و از همون اول می دونستم.. ولی شاید.. شاید تهش یه کوچولو بهم حق بدی که.. همون واسه ام بسه!

ساکت که شدم.. یه کم طول کشید تا بالاخره به خودش بیاد و بتونه در جواب این حرفای من یه چیزی بگه:

– چی.. چی می گی واسه خودت؟ این.. چرت و پرتا چیه؟ باز چه نقشه ای.. واسه بدبخت کردن من کشیدی؟

هنوز استرس داشت و صداش می لرزید و برعکس من هیچ تسلطی روی خودش و کنترل کردن واکنش های غیر ارادیش نداشت..

ولی من تا حد ممکن با اطمینان حرف می زدم.. که باور کنه هرچی می گم.. حقیقت محضه!

– اتفاقاً اینبار.. کاملاً از مسیر اصلیم خارج شدم و.. دارم طبق برنامه های تو پیش می رم. این قسمت اصلاً تو نقشه من جایی نداشت. ولی وقتی دیدم.. امروز تا اون مرحله از دیوونگی و جنون پیش رفتی.. تصمیم گرفتم یه کم با دلت راه بیام و کار و هم برای تو آسون کنم.. هم برای خودم.. که یه وصیت کوچیک قبل از مرگ.. حقمه!

با لبخندی که روی لبم نشست خیره تو چشمایی که آروم و قرار نداشت و واسه چند ثانیه نمی تونست ثابت رو یه نقطه بمونه ادامه دادم:

– حیف نبود.. بدون اینکه بفهمی دردم چی بوده و چرا از بین این همه آدم.. این همه دختری که می تونستن سوژه خوبی واسه خالی کردن همه عقده هام باشن.. تو رو انتخاب کردم؟ نمی خواستی بفهمی چرا تو شدی سوژه ام و همینجوری تصمیم داشتی من و بکشی؟

دستم و از تو جیبم درآوردم و با اشاره به سوییچ جلوی پاش گفتم:

– حالا یه راه ساده و بی دردسر داری که همه چیز و بفهمی و همه دردسرایی که من برات درست کردم هم از زندگیت پاک کنی و اصلاً.. یه سرنوشت دیگه واسه خودت بسازی.. فقط.. قبلش باید بیای اینجا و.. کار نا تموم صبحت و.. تموم کنی.

 

 

 

4/5 - (49 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
7 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
علوی
علوی
1 ماه قبل

مطمئن باشید نمی‌خواد واقعاً بمیره، اصلاً برنامه مردن و خودکشی نداره، ساک پول و اعترافی هم در کار نیست. فقط می‌خواد به درین بفهمونه «تو آدم‌کش نیستی، تو آدم بده نیستی. من هستم اما منم دلم نمی‌خواد بکشمت.»
تهش زجه درین رو در میاره در این حد حال درین بد می‌شه که مجبور می‌شه تا تو ماشین بغلش کنه.

Tamana
Tamana
1 ماه قبل

🚶‍♀️ 🚶‍♀️ 🚶‍♀️
امیدوارم پارت آخر این رمان بگم واقعا خوب و زیبا بود🚶‍♀️

mehr58
mehr58
1 ماه قبل

آخیییچه غم انگیز

Prm
Prm
1 ماه قبل

علوی جان کجایی😂

🤍🌬
Blood
1 ماه قبل

من بودم فقط سوییچ و برمیداشتم و خونسرد میرفتم =/

یسنا
یسنا
1 ماه قبل

یه انسان عقده ایی و این همه سخاوت؟ امیدوارم ادامه حرکاتش به واقعیت نزدیک تر باشه

Nooshin
Nooshin
پاسخ به  یسنا
1 ماه قبل

درسته که عقده ای بود ولی اگه یادت باشه تو پارت های قبلی از احساسش به درین حرف زد احتمالا این کارش بخاطر اون حس عشق و عذاب وجدان ته قلبشه که البته یکم زیادی اغراق کرده:)

7
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x