رمان حورا پارت 10

5
(3)

 

 

لبخند زورکی به صورت خسته مردانه اش زدم و داروهایش را به همراه لیوانی آب بدستش دادم.

 

پشت به او لباس هایم را سبک کردم، بعد از جمع کردن موهایم پشت سینک ایستادم و مشغول تمیز کاری شدم.

 

کار آبکشی ظرف ها را تازه تمام کرده بودم که صدای خداحافظی کردنشان به گوشم رسید.

 

قباد با کمک مادرش برای خداحافظی از مهمانانشان بیرون رفته بود، ولی من هیچ میلی برای دوباره دیدنشان نداشتم.

 

حتی اگر میشد کاری میکردم که این آخرین دیدارمان باشد و دیگر اسمشان را هم نشنوم.

 

خسته دستی به پیشانی کشیدم و غذاها را در ظرف های کوچکتر جا دادم.

 

ظرف های جدید را شستم و پس از جا به جا کردن ظرف های خشک شده قبلی دستمال بی حوصله ای روی سطح کانتر کشیدم و با مرتب شدن ظاهر آشپزخانه چراغ را خاموش کردم.

 

قباد روی صندلی چرت میزد، مادرش با ورودم به سالن سر بلند کرد و خبری از کیمیای همیشه حاضر در پشت صحنه نبود.

 

با نزدیک شدنم لب های حاج خانم از هم فاصله گرفت و من بلافاصله دست بلند کردم:

 

-شرمنده، ولی برای امشب دیگه ظرفیتم تکمیله… اگر میشه بقیش برای فردا! چون دیگه انرژی برام نمونده.

 

 

 

راهم را به سمت قباد کج کردم و با نرمی دست روی ته ریش های بلند شده اش کشیدم:

 

-قبـــــاد، قباد جان…

 

پلک که باز کرد چشمانش سرخ بود

 

-جانم…

 

موهایش که بد حالت روبه بالا ایستاده بودند را با دست مرتب کردم و در صورتش چشم گرداندم:

 

-پاشو بریم بالا بخوابیم.

 

خسته دستش را بالا آورد و وقتی دست کوچکم میان دست گرم و بزرگش جا گرفت.

 

دست دیگرش را به دسته مبل کناری اش گرفت تا با کمک هردومان در جایش بایستد.

 

زیر نگاه خیره مادرش قدم به قدم پیش رفتیم و بالاخره به اتاق مان رسیدیم.

 

روی تخت نشاندمش و با کمی کش و قوس دادن کمرم نفسی تازه کردم، با این که به خودش فشار می اورد تا وزنش را روی من نیندازد، ولی بازهم وزنش برای من زیادی سنگین بود.

 

نگاه خیره اش را روی خودم حس میکردم.

بی آن که توجه کنم لباس های راحتی اش را از توی کشو برداشتم و کمکش کردم تا با لباس های رسمی که تنش بود عوض کند.

 

موهای بهم ریخته اش را دوباره با دست مرتب کردم و بالتشش را پشت سرش گذاشتم:

 

-کمک کنم دراز بکشی؟

 

 

ابرویی به معنی نه بالا داد و از پشت به دست هایش تکیه داد.

 

طوری به صورتم خیره نگاه میکرد که از شرم صورتم سرخ میشد و ناشیانه نگاه میدزدیم.

 

بعد از این همه وقت هنوز هم به بعضی از کارهایش عادت نداشتم!

 

بعد از عوض کردن لباس های خودم، شانه را از روی میز برداشتم و خواستم موهایی که سفت و سخت بسته بودم را شانه بزنم، که دستش را دور کمرم حلقه کرد و مرا میان پاهای خود رو تخت نشاند.

 

دستش که برای کنار زدن موها به پوست گردنم خورد ناخواسته لرزی از وجودم گذشت.

 

حلقه دستش را دور تنم سفت تر کرد و کنار گردنم را بوسه کاشت:

 

-که از من رو میگیری؟

 

برس را از دستم کشید و با کمی عقب رفتن، خودش مشغول شانه زدن موهای بلندم شد.

 

-هنوز دلخوری؟

 

-نباشم؟

 

-گفتم که تقصیر من نبود؟

 

-اگر برعکس میشد چی؟

 

از تغییر صدایش مشخص بود که عصبی شده است:

 

-یعنی چی؟

 

 

 

صدای قباد هر لحظه بالا و بالاتر رفت و قلب من مثل آکواریومی بود که با یک ترکه بزرگ روی بدنه اش، انتظار تلنگری را برای منفجر شدن میکشید.

 

البته از اول این طور نبوداا!

من هر روز ترک هایم را ترمیم میکردم و بعد از رخت خواب بیرون می آمدم.

 

دوست نداشتم مثل کول بر ها غم های روز قبل را هم همراه غم های نیامده امروز به دوش بکشم.

 

امروز هم دستی به همه ترک های روز قبل کشیدم و از رخت خواب بیرون رفتم، ولی

رفتار لیلا…

 

حال این روز های قباد…

رفتار مادرش…

و خستگی کارها…

 

هر کدام یک تلنگر بودند به چینی بند زده دل من!

 

وقتی وارد اتاق شدیم به سختی بغض قورت میدادم که این شب بخیر بگذرد.

 

اما خود قباد کسی بود که ضربه آخر را زد.

 

ترک بزرگی که به سختی جلوی شکستنش را گرفته بودم با صدای هق زدنم ترکید و سیلی از اشک گونه هایم را تر کرد.

 

قباد خیره و با اخم نگاهم میکرد.

 

نگاه اشک آلودم را از صورت سردش گرفتم و با نشستن روی زمین های های به حال خود گریستم.

 

 

با هر قطره لشک احساس میکردم نیمی از شیره وجودم به همراه آن بغض و نفرتی که از این ادم ها در درونم جمع شده بیرون میریزد.

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
Negar ۲۰۲۱۰۶۰۱ ۰۱۵۶۵۸

رمان اشرافی شیطون بلا 0 (0)

2 دیدگاه
  دانلود رمان اشرافی شیطون بلا خلاصه : داستان درباره ی دختریه که خیلی شیطونه.اما خانواده ی اشرافی داره.توی خونه باید مثل اشرافیا رفتار کنه.اما بیرون از خونه میشه همون دختر شیطون.سعی میکنه سوتی نده تا عمش متوجه نشه که نمیتونه اشرافی رفتارکنه.همیشه از مهمونیای خانوادگی فرار میکنه.اما توی یکی…
IMG 20240503 011134 326

دانلود رمان در رویای دژاوو به صورت pdf کامل از آزاده دریکوندی 3.6 (5)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان: دژاوو یعنی آشنا پنداری! یعنی وقتایی که احساس می کنید یک اتفاقی رو قبلا تجربه کردید. وقتی برای اولین بار وارد مکانی میشید و احساس می کنید قبلا اونجا رفتید، چیزی رو برای اولین بار می شنوید و فکر می کنید قبلا شنیدید… فکر کنم…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۴۰۲۹۰۳۹

دانلود رمان قلب سوخته pdf از مریم پیروند 1 (1)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان :     کاوه پسر سرد و مغروری که توی حادثه‌ی آتیش سوزی، دختر عموش رو که چهارده‌سال از خودش کوچیکتره نجات میده، اما پوست بدنش توی اون حادثه می‌سوزه و همه معتقدن قلبش هم توی آتیش سوخته و به عاشقانه‌های صدفی که اونو از بچگی…
IMG 20240424 143258 649

دانلود رمان زخم روزمره به صورت pdf کامل از صبا معصومی 5 (2)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان : این رمان راجب زندگی دختری به نام ثناهست ک باازدست دادن خواهردوقلوش(صنم) واردبخشی برزخ گونه اززندگی میشه.صنم بااینکه ازلحاظ جسمی حضورنداره امادربخش بخش زندگی ثنادخیل هست.ثناشدیدا تحت تاثیر این اتفاق هست وتاحدودی منزوی وناراحت هست وتمام درهای زندگی روبسته میبینه امانقش پررنگ صنم…
porofayl 1402 04 2

دانلود رمان آرامش پنهان به صورت pdf کامل از سمیرا امیریان 3.5 (8)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       دلارا دختری است که خانواده خود را سال ها پیش از دست داده است و به تنهایی زندگی می گذراند. روزی آگهی استخدام نیرو برای یک شرکت مهندسی کامپیوتر را در اینستا مشاهده می کند و برای مصاحبه پا به این شرکت می گذارد…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.8 (12)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۹ ۲۳۱۰۴۵۹۰۵

دانلود رمان هشت متری pdf از شقایق لامعی 1 (1)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان: داستان، با ورودِ خانواده‌ای جدید به محله آغاز می‌شود؛ خانواده‌ای که دنیایی از تفاوت‌ها و تضادها را با خود به هشت‌متری آورده‌اند. “ایمان امیری”، یکی از تازه‌واردین است که آیدا از همان برخوردِ اول، برچسب “بی‌اعصاب” رویش می‌زند؛ پسری که نیامده، زندگی اعضای محله‌ و خصوصاً خانواده‌ی…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۵ ۱۷۲۷۴۱۹۲۵

دانلود رمان شاه صنم pdf از شیرین نور نژاد 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       شاه صنم دختری کنجکاو که به خاطر گذشته ی پردردسرش نسبت به مردها بی اهمیته تااینکه پسر مغرور دانشگاه جذبش میشه،شاه صنم تو دردسر بدی میوفته وکسی که کمکش میکنه،مردشروریه که ازش کینه داره ومنتظرلحظه ای برای تلافیه…
IMG 20230127 013512 6312 scaled

دانلود رمان می تراود مهتاب 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       در مورد دختر شیطونی به نام مهتاب که با مادر و مادر بزرگش زندگی میکنه طی حادثه ای عاشق شایان پسر همسایه ای که به تازگی به محله اونا اومدن میشه اما فکر میکنه شایان هیچ علاقه ای به اون نداره و…
InShot ۲۰۲۳۰۲۱۹ ۰۱۲۰۰۵۳۸۹

دانلود رمان ماهت میشم pdf از یاسمن فرح زاد 0 (0)

12 دیدگاه
  خلاصه رمان :       دختری که اسیر دست گرگینه ها میشه یاسمن دختری که کل خانوادش توسط پسرعموی خشن و بی رحمش قتل عام شده. پسرعمویی که همه فکر میکنن جنون داره. کارن از بچگی یاسمن‌و دوست داره و وقتی متوجه بی میلی اون نسبت به خودش…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Fateme
Fateme
1 سال قبل

لطفا زود به زود پارت بدههه🥺

دسته‌ها

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x